فراخوان دهمین جایزه‌ی ملی طراحی داخلی 1401
ویلای میان‌مرز، اثر پدرام ایزدی بروجنی

اهدای «نشان ملی دکتر باقر آیت‌الله‌زاده شیرازی» به استاد صدرالدین شیردل
به‌پاس یک عمر تلاش ایشان در مرمت بناهای تاریخی ایران
توسط هیئت داوران دومین «رویداد ملی مرمت و احیای بناهای تاریخی و معاصر» (1400)
به‌همت هنر معماری

استاد صدرالدین شیردل در سال 1327 در خانواده‌ای کوچ‌رو در روستای «خلج» شهر «ماکو» در استان آذربایجان غربی به دنیا آمد. پدر ایشان دامدار بود و خود نیز همین پیشه را دنبال کرد.
تا دوازده سالگی صدرالدین، هیچ مدرسه‌ای نبود تا او و هم‌روستایی‌هایش بتوانند تحصیل کنند. در همین سن‌وسال بود که به آنها خبر دادند که بزرگِ طایفه‌ای مدرسه‌ای ساخته و پس از آن بود که صدرالدین به مدرسه رفت اما پس از شش سال تحصیل، به‌‌دلیل محدودیت سنی از تحصیل در مدرسه بازماند. پس از آن حدود یک سال هم به‌صورت آزاد تحصیل کرد و بعد به خدمت سربازی رفت اما قبل از آن، خانواده‌اش به روستای «قره‌کلیسا» کوچ و در آنجا کشاورزی را شروع کردند و ایشان نیز پس از اتمام خدمت سربازی به روستای قره‌کلیسا بازگشت.
در مهرماه 1351، گروهی به سرپرستی دکتر منصور فلامکی، از طرف دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران برای مرمت «قره‌کلیسا» اعزام می‌شوند؛ اعزام این گروه مرمت‌گر، با پایان خدمت سربازی شیردل مصادف می‌شود. وی در آن زمان به‌دلیل گذراندن خدمت سربازی خود در تهران، تنها کسی در روستا بود که با زبان فارسی آشنایی داشت. و بدین ترتیب از ایشان به‌عنوان سرکارگر دعوت به کار شد. این پروژه‌ی مرمت، بعد از حدود سه ماه به پایان رسید.
در تیرماه سال 1352 یک گروه فرانسوی به‌سرپرستی پروفسور اِدوارد اوتوجیان (Édouard Utudjian)، معمار سازمان یونسکو، برای مرمت قره‌کلیسا وارد روستا شدند. استاد شیردل در مصاحبه با هنر معماری درباره‌ی ملاقات با ایشان می‌گوید:
به من گفت تو فرانسه بلدی؟ گفتم نه، ما زورکی فارسی بلدیم، گفت تو این را راه بیانداز تا ما یک مترجم بیاوریم. من برای اینکه زبان او را یاد بگیرم صبح ساعت پنج می‌رفتم پیشش، او مجبور بود همه چیز را به من بگوید تا من به دیگران انتقال دهم؛ به بنّا بگو این کار را بکن، به نجار بگو این کار را بکن و… . عصر هم از ساعت پنج بعد از ظهر تا دهِ شب پیششان می‌ماندم. اوایل بسیار سخت بود، او کلمه‌به‌کلمه را در دیکشنری پیدا می‌کرد و به من نشان می‌داد تا من روند کار را متوجه شوم و به بنّاها و استادکارها منتقل کنم و من هم اگر سوالی داشتم، در دیکشنری کلمات را به او نشان می‌دادم. این روند یک ماه ادامه داشت، بعد از یک ماه از تهران آمدند و گفتند که ما مترجم برای این منطقه پیدا نکردیم و آن فرد گفت آقای شیردل کار من را راه می‌اندازد و احتیاجی به مترجم نیست.
صدرالدین شیردل درباره‌ی چگونگی فراگیری اصول و فنون حرفه‌ای مرمت از فرانسویان چنین می‌گوید:
سرپرست کارگاه ما شخصی بود به نام ژان آلفرد مارتن (Jean Alfred Martin) که تحصیلات سنگ‌تراشی داشت و حتی تز او طراحیِ سنگی برای پله‌ی کاخ الیزه بود. من نمی‌گذاشتم او فارسی یاد بگیرد و به هر قیمتی بود باید در ساعات غیرکاری به من سنگ‌تراشی یاد می‌داد و این برای من مثل دانشگاه بود؛ سنگ را چطور می‌تراشند؟ استخراج از معدن چگونه است؟ معدن را چطور پیدا می‌کنند؟ و… . من هر روز پس از هشت ساعت کار در کارگاه تا شب پیش آنها می‌ماندم و کل کار روز بعد را یاد می‌گرفتم و تمام اینها را به بنّاها انتقال می‌دادم. این بهترین موقعیت برای یادگیری بود.
در این دوران استاد با علاقه‌ و پشتکار خود تمام فنون مرمت را تا سال 1355 فراگرفت. در همان سال قرار بود فردی فرانسوی برای مرمت کلیسای «سنت ‌استپانوس» در جلفا به ایران بیاید. شیردل در نامه‌ای به سازمان حفاظت آثار باستانی (وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی کنونی) درخواست کرد تا این کار به او محول شود؛ درخواست او از طرف سازمان تصویب و با فرستادن مبلغ 300 هزار تومان مرمت بنا آغاز شد. پس از سه ماه، کار آنها پس از بررسی کارشناسان مورد تایید قرار گرفت. پس از آن شیردل به‌عنوان «کمک کارشناس خارجی» استخدام شد. او در سال 1356 به‌دلیل نبود نیروی فنی در میراث، به‌خصوص در بخش بناهای سنگی، مرمت کاخ «سردار» در روستای «باغچه‌جوقِ» ماکو و کلیسای سنت ‌استپانوس و پروژه‌ی «برج مادر» در مراغه را به‌طور هم‌زمان انجام داد. عشق و اشتیاق استاد به مرمت این بناها، تا حدی بود که نه‌تنها رفت‌و‌آمد بین دو استان و سه پروژه او را خسته نمی‌کرد بلکه زمستان‌ها نیز به مقبره‌ی «دانیال نبی» در شوش می‌رفت و رایگان برای فرانسوی‌ها کار می‌کرد تا بیشتر از فنون این تخصص آگاه شود. در سال 1357 شیردل به‌عنوان سرپرست کارگاه قره‌کلیسایِ چالدران، کاخ سردار در باغچه‌جوق و نیز بخشی از کلیسای سنت استپانوس انتخاب شد. ایشان در سال 1360 نیز به مرمت برج ناقوس همین کلیسا پرداخت.
سال‌ها بعد، طرح جابه‌جایی کلیسای «زورزور» مطرح شد؛ کلیسایی هفتصدساله در ماکو که به‌دلیل احداث سد در آن مکان، بایستی جابه‌جا می‌شد. استاد که شاهد انجام پروژه‌ای مشابه توسط فرانسوی‌ها بود، داوطلب انجام این کار شد و به‌عنوان سرپرست کارگاه، با کمک کارشناسان سازمان میراث فرهنگی استان آذربایجان غربی، مهندسان، باستان‌شناسان و سایر دست‌اندرکاران، این پروژه را آغاز کرد. بنا پیاده شد، عکس‌برداری از تک‌تک سنگ‌ها، نقشه‌برداری و شماره‌گذاری انجام شد و کلیسا به 500 متر دورتر انتقال یافت. زمانی‌که کار پروژه‌ی کلیسا شروع شد، بیشتر قسمت‌های گنبد آن از بین رفته بود و تنها قسمت کوچکی از آن باقی مانده بود. پس از پیداکردن نمونه‌سنگ‌ها و بررسی‌های لازم، متوجه شدند که گنبد این کلیسا شانزده‌تَرک بوده و نمونه‌ی آن در ارمنستان و ترکیه وجود دارد. کلیسا به‌‌مرور زمان و در اثر زلزله‌ حدود 6 سانتی‌متر باز شده بود که موجب خطا در محاسبات می‌شد و به همین دلیل در جبهه‌ی جنوبی کلیسا، یک فضای خالی 6 سانتی‌متری با گل پوشیده شد تا مشخص شود که این فاصله، ناشی از خطای معمارانه نبوده و جابه‌جایی کلیسا با دقت و بدون کوچکترین خطایی انجام شده‌است.
شیردل در سال 1380 از سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان آذربایجان غربی بازنشسته شد اما همچنان به مرمت بناها ادامه داد و در سال 1383 شرکت «بناساز شیردل» را تاسیس کرد. در حال حاضر این شرکت در استان‌های آذربایجان غربی، خوزستان، اردبیل، گیلان، کرمانشاه، کهگیلویه و بویراحمد، چهارمحال و بختیاری، لرستان و ایلام فعالیت دارد. دریافت رتبه‌ی برتر مرمت استان گیلان در سال 1386 و استان آذربایجان غربی در سال 1387، از افتخارات این شرکت است.
وی مهم‌ترین موارد قابل‌توجه در مرمت اصولی را، ابتدا شناخت مصالح می‌داند. طبق نظر ایشان، فعالان حوزه‌ی مرمت باید کاملا با مصالح سنتی، نحوه‌ی اصولی تولید و حتی استخراج مصالح از معادن آشنا باشند. ایشان یکی از بزرگترین معضلات امروز در مرمت بناهای تاریخی را استفاده از سیمان در روند مرمت می‌داند و دراین‌باره چنین می‌گوید:
باید در مرمت بناهای تاریخی از ملات سنتی استفاده شود. ورود سیمان و ایزوگام به بناهای تاریخی مانند ورود سرطان به بدن انسان است؛ ایزوگام اجازه نمی‌دهد رطوبتِ داخل بنا تبخیر شود و سیمان رطوبت را جذب می‌کند و در زمستان یخ می‌زند و باعث تَرَک‌خوردگی دیگر مصالح می‌شود. گچ دست‌کوب انتخاب بهتری برای این کار است که من در مرمت باروهای «تخت سلیمان» از آن استفاده کردم. مرحوم شیرازی نیز از مخالفان ورود سیمان به بناهای تاریخی بودند بنابراین در مرمت تخت سلیمان، گشتیم و مرحوم سلطان‌علی محمدی اصل را پیدا کردیم و به کمک او کوره‌ی آهک و گچ در تخت سلیمان زدیم، یک برج و دو باروی تخت سلیمان با همان گچ ساخته شد و تا به امروز بدون هیچ مشکل و رطوبتی پا برجا است. از کوره‌ی گچ و ساخت گچ دست‌کوب در ساخت یک دهنه از پل کشکان لرستان، چند دهنه از پل گاومیشان ایلام و مرمت بقعه‌ی شیخ صفی‌الدین اردبیل، الموت قزوین و… نیز استفاده کردیم.
ایشان در ادامه به شناخت زمینه، اقلیم بنا و مصالح دردسترس و مناسب بنا و سپس آسیب‌شناسی اشاره می‌کند: «تمام این مراحل باید تحت نظر نیروی متخصص انجام شود و نه یک پیمانکار. حتی کارگران پروژه باید به اهمیت بنا آگاه باشند و تجربه‌ی کار در سایت تاریخی را داشته باشند»
استاد پس از بیان اهمیت موضوعات فوق، از ناراحتی خود به‌خاطر ناآشنایی دانشجویان با مصالح گفتند: «تحصیلات آکادمیک جای خود را دارند و استادها وظیفه دارند دانشجوها را علاقه‌مند به آثار و تشنه‌ی یادگیری کنند. بعد از تحصیلات آکادمیک، دانشجویان باید مشغول‌ به‌ کار در کارگاه شوند و کارهای اجرایی را یاد بگیرند. دانشگاه‌ها در کنار تدریس باید حداقل یک‌سوم زمان را به کار عملی اختصاص دهند تا دانشجویان مصالح را بشناسند و لمس کنند و در کل با کارهای اجرایی آشنا شوند.»
در حال حاضر استاد صدرالدین شیردل با رتبه‌ی «هنرمند درجه‌ی یک» به همراه فرزندان خود در حال احیای موزه‌ی مشکین‌شهر هستند. فرزندان ایشان نیز دارای تحصیلات آکادمیک در رشته‌ی معماری، مرمت و عمران و فعال در حوزه‌ی مرمت. استاد در بیش از پنجاه سال فعالیت حرفه‌ای، حدود چهل نیروی متخصص را آموزش داده‌است که در حال حاضر در سیستان و بلوچستان، اصفهان و دیگر نقاط ایران مشغول به کار هستند.

انتشار: سه‌شنبه, 2 آگوست, 2022معماری دسته بندی هابرچسب ها: , ,