مـایـــکل گـــریـوز
ترجمهی مینا حنیفی واحد


عنوان «پنج معمار نیویورکی» به گروهی شناختهشده از معماران تاثیرگذار نیویورک اشاره دارد که در دههی ۱۹۷۰ این عنوان به کتاب و نمایشگاهی نسبت داده شد که شامل پیتر ایزنمن، مایکل گریوز، چارلز گواتمی، جان هیداک و ریچارد مایر بود.
این معماران به دلیل علاقهی مشترک به رویکردهای مدرنیستی و فرمالیستی شناخته میشدند و این اصطلاح به یک مرجع مهم در گفتمان معماری بدل شد.
و در شمارهی 74 فصلنامهی هنرمعماری به پیتر آیزنمن، آثار و تفکرات او پرداخته شد و در این شماره به دومین معمار از این گروه، مایکل گریوز و عقاید و تفکرات و آثار او خواهیم پرداخت.
گریوز، معماری که شور و اشتیاقی کودکانه را به بناهایش افزود. نمونهبرداری او از نقوش و نمادهای کلاسیک، پالایش آنها و دمیدنشان به کالبد بناهایش از دلایلی است که او را جزو سرشناسان معماران پستمدرن همعصر خود میگرداند، اگرچه او در اوایل کار خود پیرو سبک معماری مدرن بود، وانگهی در همین ایام بهعنوان یکی از پنج معمار نیویورکی معرفی شد. وی یکی از طرفداران جدی خلق طراحیهای خوبِ قابل دسترس برای عموم مردم به حساب میآید و در زندگی حرفه ایاش مجموعهی بزرگی از طراحیهایی را خلق نمود که طیف وسیعی از طراحی محصول تا معماری را در برمیگیرد. این معمار، پس از رابرت ونتوری و چالرز مور، بهعنوان سومین مدافع آمریکایی کلاسیسیسم شناخته شده است؛ ولی برخلاف دو نفر دیگر که تحت تاثیر آموزههای دانشگاه پنسیلوانیا و لویی کان بودند، هیچ ارتباطی با کان نداشت.
او در تاریخ 9 جولای 1934، در شهر ایندیاناپلیس آمریکا متولد شد. گریوز پس از دریافت مدرک خود از دانشگاه سینسیناتی (Cincinnati) در سال 1958، در مدرسهی طراحی هاروارد که تحت تاثیر تفکرات مدرنیسم محض بود ثبتنام نمود. پس از اتمام تحصیلش در دانشگاه هاروارد و گذراندن دو سال در آکادمی آمریکایی ها در رم، به نیوجرسی کوچ کرد و در آنجا مستقر گشت و به عضویت هیئت علمی دانشگاه پرینستون درآمد؛ جایی که تا آخر عمر به تدریس و فعالیت در آن مشغول بود. او، خود در اینباره میگوید: «بهنظرم حسی که من نسبت به پرینستون دارم مانند احساسی است که پزشکان باید نسبت به بیمارستانهای آموزشی داشته باشند. تدریس در این دانشگاه شیرینی خاصی دارد.» از جمله دستاوردهای او میتوان به عضویت در موسسهی معماران آمریکا (AIA) در سال 1979 و نیز دریافت مدال ملی هنر (1999)، مدال طلای AIA (2001)، مدال AIA Topaz (2010) و جایزهی دریهاوس برای معماری کلاسیک (2012) اشاره نمود.
گریوز بهعنوان عضوی از گروه پنج معمار، دست به بازتعریف آن سبک از منطقگرایی زد که لوکوربوزیه در دههی 1920 ضمیمهی سبک نئوکلاسیک کرده بود و میتوان دو اثر خانهی هانسلمن و ساختمان الحاقی بناسراف را برگرفته از تفکرات اولیهی او برشمرد که شباهت بسیاری به کارهای موندریان دارد و تحت تاثیر معماری مدرن است؛ یعنی بکارگیری احجام سفید خالص با خطوطی شفاف و بدون تزئینات. اما در میانهی دههی 1970، تحت تاثیر تفکرات نئوکلاسیک لئون کرییِر (Leon Krier)، از ریشههای مدرنیسم فاصله گرفت و دست به گسترش مجموعهای منتخب از فرمهای تاریخی انتزاعی زد. وی به رنگها تاکید و توجه فراوانی داشت و بسیاری آغاز این تغییر را از ساختمان خانهی پلوسِک (Plocek House) میدانند. واکنش او نسبت به این تحول، افزودن طنز، شوخطبعی و معنا به معماری در مقابل نگاه بهزعم او خشک و غیرقابل انعطاف معماری مدرن بود که در بناهای بعدیاش به نمایش گذاشته شد.

ساختمان خدمات عمومی پرتلند، گریوز، پرتلند، آمریکا، 1982

خانهی پلوسک، نیوجرسی، آمریکا، 1977
تغییرات تفکریِ این معمار را از همان ابتدای ورودی این خانه میتوان دریافت. طرح به دلیل وجود قوسهای اغراقآمیز رومی و ستونهای ورودیاش بیشتر به پلازاهای ایتالیایی شباهت دارد. استفادهی او از عناصر دکوراتیو مربوط به فرمهای گذشته به همراه بکارگیری رنگهای متنوع و پنجرههای کوچک، نشانههایی از گرایش او به تفکر پستمدرنیته است که از دیدگاه او و همراهانش راه رسیدن به معماری ذاتا دعوتکننده و عمومی می باشد. در اوایل دههی 1980 او رو به سوی طراحی ساختمانهای عمومی میآورد که از نتایج آنها میتوان به ساختمان خدمات عمومی پرتلند (Portland Public Service Building) و برج هیومَنا (Humana Tower) در کنتاکی اشاره نمود.
ساختمان عمومی پرتلند، خلاصهای از تفکرات پستمدرنیته است که گرایش او به یک معماری گرافیکی را بهگونهای پیشرفته بهنمایش میگذارد. او دوست دارد مانند یک کودک طراحی کند و این دیدگاه وی در طرح کاملا مشخص است؛ ساختمان، در نگاه اول، شبیه خانهسازیهای رنگارنگ کودکانه است. او در دنیای نئوکلاسیک خود سعی دارد با نگاهی کودکانه به گذشته بنگرد و به جای دقت در جزئیات، روح و ماهیت آن را وارد زمان کند. این دیدگاه در ساختمان عمومی پرتلند به اوج خود میرسد، به صورتی که این ساختمان از لایهبهلایه کنار هم قرار گرفتن عناصر کلاسیک و التقاطی تشکیل شده و نمای ساختمان طیف وسیعی از عناصر معماری را در خود جای داده است. فرم ذوزنقهای پیشانی ساختمان با الگوبرداری از تاج قوس معماری کلاسیک اجرا شده و مانند بناهای قدیمی، مجسمهای در ابتدای ورودی قرار گرفته است که یادآور معابد مصر باستان میباشد. «رنگ» یکی از عناصر اصلی این ساختمان است و بهطورکلی نمادشناسی به کار رفته در آن یادآور خانهی مادر ونتوری می باشد. البته شاید بتوان گفت یکی از دلایل اصلی برنده شدن کار او در مسابقهی ساختمان عمومی پرتلند، در سال 1980، قدرت نظرات فیلیپ جانسون در رای هیئت داوران بوده است. اگرچه بعدها، در سال 2009، این ساختمان در مجلهای توریستی لقب «تنفرآمیزترین بنای آمریکایی» را به خود میگیرد، اما کریستوفر هوتورن (Christopher Hawthorne) از مجلهی اِلاِی تایمز (LA Times) این ساختمان را شناسهی اصلی زندگی حرفهای گریوز میداند و اینچنین توضیح میدهد: «(این ساختمان) اولین نمونهی ساخته شدهی معماری پستمدرن به حساب میآید، به همراه اشاراتی به رویکرد جدید و واضح در (طراحی) خانه های اولیهی گریوز که هماکنون در مقیاسی بزرگ و تاثیرگذار به کار رفته است.»
همچنین چارلز جِنکس (Charles Jencks) دربارهی این بنا میگوید: «این اولین بنای یادبود از پستمدرنیسم است، همانطور که باوهاوس برای مدرن بود. با وجود تمام مشکلات و اشتباهاتی که دارد، اولین تجربهای است که نشان میدهد میتوان با هنر، تزئینات و نمادگرایی در مقیاس بزرگ و با زبانی که همگان قادر به درک آن باشند، ساختمانی را بنا نمود.» این بنا در سال 2011 به ثبت اماکن تاریخی آمریکا درآمد. ساختمان هیومنای او در لوئیسویل (Louisville) نیز یکی دیگر از بناهای معروف و مهم وی میباشد که بسیاری آن را کتابچهای برای آموختن و یادآوری معماری پستمدرنیته نامیدهاند. او در این کار به جای بکارگیری تفکرات مدرن و قراردادن جعبهای با نمای تکراری، برای هر وجه از ساختمان نمایی متفاوت را با توجه به چگونگی قرارگرفتن در سایت و مناظرش طراحی کرده و در قرار دادن عرشهای در نمای اصلی این ساختمان، دید فوقالعاده و خاطرهانگیزی را به رودخانهی اوهایو برای تماشاگران خلق نموده است. این ساختمان، در سال 1987، موفق به دریافت جایزهی افتخاری ملی مؤسسهی معماران آمریکا شد. بهطورکلی، این بناها در آن زمان به دلیل استفاده از اجرام بزرگ و تفسیر شخصی او از کوبیسم المانهای گذشته، مانند ستونها و جدارهها، مورد بحث در مجامع بسیاری بوده اند و بسیاری آنها را به سبب حضور پررنگ و قدرتمندشان تحسین کردهاند.
گریوز در اواخر دههی 1980 بهعنوان چهرهای مطرح و کلیدی در معماری پستمدرن شناخته میشود که قدمهای بزرگی را در این راه برداشته است. او پس از این، از کانسپتهایش با جرات بیشتری استفاده میکند که نمونههای آن را بهخصوص در ساختمانهایی که برای شرکت والت دیزنی در کالیفرنیا و فلوریدا طراحی نمود میتوان دید. طرح او برای ساختمانهای مذکور بسیار عوامپسندانه بود. او در طراحی ساختمان ادارهی مرکزی والتدیزنی با الهام از رواق دوشیزگان معبد ارکتئوم که پیکرههای زنان بهعنوان ستون به کار گرفته شدهاند و با تلفیق آن با هفت کوتولهی کارتونهای والت دیزنی، ورودی زیبایی را شکل داده است. همچنین در طراحی سایت و بنای هتلهای قو و دلفین در فلوریدا از پیکرههای بسیار بزرگی از این حیوانات استفاده میکند که از فاصلهی زیاد قابل تشخیص و شناسایی هستند.
در طی این سالها، گریوز با گروه طراحان ممفیس (Memphis) آشنا میشود که در میلان به رهبری اتّوره سُتساس (Ettore Sottsass) فعالیت مینمودند و تلاش داشتند تفکرات پست مدرن را در طراحی مبلمان نیز وارد نمایند. او همکاری موفقی را با شرکت طراحی وسایل آشپزخانهی اَلِسی (Alessi) نیز آغاز میکند. طرح کتری معروف گریوز با نام کتری 9093 که از فولاد ضد زنگ ساخته شده با پرندهی قرمز سوتزنی که بر سریِ لولهی آن قرار گرفته و همچنین دستگیرهی آبی رنگش، به یکی از پرفروشترین محصولات این شرکت تبدیل شد. او در سال 1997 وارد جریانی میشود که هدف آنها طراحی و ساخت محصولات آشپزخانهی کارامد و مقرونبهصرفه بود تا همگان بتوانند از آنها به راحتی استفاده نمایند و برای خانوادههایی در هر ردهی مالی، ذوقی و سلیقهای مناسب باشد. بدین ترتیب او نام خود را در عرصههای مختلف بر سر زبانها میاندازد. این محصولات، منعکسکنندهی ماموریت طراحشان بودند: «طرح خوب باید برای همگان مقرونبهصرفه باشد.» در سال 2011 موزهی ویکتوریا و آلبرت (Victoria and Albert Museum) نمایشگاهی را در خصوص سیر تحولاتی که در دوران تفکر پستمدرن بر طراحی، موسیقی و مد گذشته به نمایش گذاشت که یکی از محصولات آن، کتری معروف گریوز بود. مجلهی اِلاِی تایمز در این خصوص مینویسد: «پستمدرنیسم: تفکری که مبدا آن از یک کتری آغاز شد!». او خود در مصاحبهای که با نیویورک تایمز در سال 2011 انجام میدهد، میگوید: «من همواره میخواستم آنچه را انجام دهم که جوزف هافمن (Josef Hoffmann)، وینر ورکستاد (Wiener Werkstätte) و باوهاوس (Bauhaus) میخواستند انجام دهند، اما به دلیل گرایش آنها به صنعت نتوانستند به آن برسند. در گذشته هم محصولات فراوانی تولید شده است، اما چرا به این نیندیشیم که چگونه میتوانیم قیمت آنها را کاهش دهیم؟ این هدفی بود که با عنوان “دموکراسی طراحی” نامگذاری شد. من هم به این فکر کردم که اگر میخواهیم چنین کاری را انجام دهیم باید آن را به خوبی به سرانجام برسانم. این کاری بود که ما انجام دادیم و من از این بابت بسیار خوشحالم.»

وسایل آشپزخانهی اَلِسی، طرح کتری 9093 گریوز، 1990-1980

برج هیومَنا، گریوز، لوئیسویل، آمریکا، 1985

مرکز تحقیقات مهندسی، دانشگاه سین سیناتی، اوهایو، 1995-1990
گریوز در سال 2003 بر اثر عفونت نخاعی دچار معلولیت جسمی و از ناحیهی کمر به پایین فلج شد و زندگیاش به صندلی چرخدار محدود گشت، اما با این حال، به کار خود ادامه داد و به طراحی خانههایی برای افراد معلول از جمله جانبازان پرداخت، همچنین او پس از ابتلا به بیماریاش، شروع به ساخت تجهیزات بیماران مانند ویلچیر نمود، با این هدف که جذابتر، کارامدتر و راحتتر باشند. بنابراین او بهعنوان یکی از مدافعان بینالمللی طراحیهای مراقبتهای بهداشتی شناخته میشود و در سال 2010 جزو 25 نفر اول تاثیرگذارترین افراد در طراحیهای بهداشتی توسط مرکز طراحی سلامت (CHD) معرفی شد.
با وجود آنکه بسیاری از افراد، از جمله آیزنمن، تغییر گرایش گریوز و همچنین تمایل او به مشارکت با شرکتهای ساخت مبلمان و وسایل آشپزخانه را نوعی تفکر پوپولیست، عوامگرایی و کار تجاری میدانند، زمانی که از او دربارهی ترس اش از صدمه دیدن شهرتش پرسیده شد، او این دیدگاه را رد نموده و این موقعیت را یکی از شانسهای زندگیاش برمیشمارد. او دربارهی طراحی تجهیزات بیمارستانی و مراقبتی خود اینگونه توضیح میدهد: «اگرچه شاید آنها نتوانند در رسیدن شما به سلامتی کامل کمک کنند، اما لبخندی را بر لبان شما مینشانند و یادآوری میکنند که زندگی بدتر از جراحیای که انجام دادهاید نیست؛ پس شما را به ادامهی زندگی تشویق مینمایند.»
لیندن نِری (Lyndon Neri)، معماری که 10 سال از زندگی حرفهای خود را در دفتر گریوز به فعالیت مشغول بوده است، دربارهی او میگوید: «او همواره بهعنوان یک پستمدرنیست معرفی شده است؛ درحالیکه خودش از این برچسبها متنفر بود، او میخواست بیشتر بهعنوان یک معمار یا طراح “خوب” شناخته شود.» و اینگونه ادامه میدهد که گریوز به او گفته است: «…”لیندون، اگر پروژهای که من برای کارفرمایم انجام میدهم از خانهام متفاوت باشد، در این صورت من با خودم روراست نبودم و دیگر اعتباری نخواهم داشت.” بنابراین در وجود او نوعی خلوص و حقیقت وجود داشت. دلیل شهرت او در معماری این است که او هیچگاه به معماری با نگاه چارچوب تعریف شدهی مباحث و تئوریهای معماری نگاه نمیکرد و همیشه به آن دیدی عملکردی داشت».
او برای ارائهی کارهایش هیچگاه به مدلهای دو بُعدی بسنده نمیکرد، بلکه همیشه در کیف دستیاش مدلهای سهبعدی از ایدههایش برای نمایش وجود داشت. همچنین پروژههای خود را از آوردن ایدههایش بر روی کاغذ با مدادهای رنگی آغاز می نمود، اگرچه بسیاری از طرحهای بلندپروازانهی او بر روی همان کاغذها باقی ماند. از نظر او کامپیوتر و کارهای دیجیتالی هیچگاه نمیتوانند جای طراحی معماری با دست را بگیرند و این راهی است که معمار با استفاده از آن میتواند ایدههایش را به وجوه واقعیت تبدیل نماید. در این فرایند، استفاده از نرمافزارهای معماری میتواند در آخرین مراحل قرار گیرد.
این عضو پنج معمارِ نیویورکی در 15 مارچ 2015 در سن 80 سالگی درگذشت. دفتر کار گریوز که تاکنون بیش از 350 پروژهی معماری و 2500 محصول گوناگون دیگر طراحی نموده و موفق به اخذ 300 جایزه در زمینههای گوناگون گشته است، شعارش را توجه به انسان و کاربرمحوری میداند و اینگونه ادعا میکند که با این کار، آدمی طراحیهایش را با تمام وجود میبیند و آنها را احساس میکند. همچنین باور دارد که معماری به طور جداییناپذیری با سنتهای فرهنگی، نیازها و انتظارات انسانها و کاربری بنا گره خورده است. از نظر آنها، بزرگ ترین ساختمانهای دنیا آنهایی هستند که در هیچ کجای دیگر دنیا نتوان آن را تصور کرد؛ بنابراین هدفشان ارائهی راه حلهای بصری کاربردی به کاربران است که در مقیاس و بافت هر بنا متفاوت باشد. این دفتر معماری پس از مرگ گریوز بیانیهای را منتشر میکند و در آن مینویسد: «مایکل اغلب میگفت که از میان تمام دستاوردهای خود، همچون خانوادهاش، شرکتش افتخارآمیزترین بوده است. همان طور که شرکت ما به جلو پیش میرود؛ با افتخار، فلسفهی طراحیِ انسانی مایکل را از طریق تعهد به ایجاد راه حلهای طراحی منحصربهفرد برای تغییر زندگی مردم، ادامه خواهیم داد».

مرکز مدیریت خدمات عمومی، واشینگتن دی.سی.، آمریکا، 1997-1993

کتابخانه ی مرکزی، دنور، کلورادو، آمریکا، 1996 -1990

مجموعه ی والت دیزنی، اورلاندو، فلوریدا، آمریکا، 1990-1987 (هتل قو)

مجموعه ی والت دیزنی، اورلاندو، فلوریدا، آمریکا، 1990-1987 (هتل دلفین)














