چارلــز گوئاتمــی

«اگر کسی بتواند با وجود قیدوبندها دست به نوآوری بزند، اثری هنری خلق نموده است.»
چارلز گوئاتمی
گوئاتمی را میتوان عضوی از گروه پنج معمار دانست که همواره به سبک مدرن پایبند بود و در دههی 80 میلادی که تقریبا همهی همعصرانش به سبکهای تاریخی و پستمدرن روی میآوردند، با استقامت بر عقایدش پایداری میکرد. زمانی که او را بهعنوان فردی از اعضای پنج معمار نام بردند، جوان ترین عضو این گروه بود. پیتر آیزنمن دربارهی او میگوید: «بسیاری از معماران از این مکتب گذشتند، اما چارلی همواره به مدرنیسم وفادار بود. او یک مبارز واقعی برای تفکر مدرنیسم بود.»
این معمار برجسته، در 19 ژوئن 1938، در شهر شارلوتِ ایالت کارولینای شمالی ایالات متحده ی آمریکا به دنیا آمد. او تنها فرزند رابرت و روزالی گوئاتمی بود که، بهترتیب، نقاش و عکاس بنامِ زمان خود بودند. وی در سال 1962 مدرک کارشناسیارشد خود را از دانشگاه ییل دریافت نمود و پس از آن به مدت دو سال به سفر در اروپا پرداخت و با دیدن آثار لوکوربوزیه، شیفتهی کارهای او شده و تصمیم گرفت تا روش وی را ادامه دهد ــ رویکردی که تا پایان عمر با او همراه بود.
اولین شهرت وی به دلیل طراحی خانه و استودیویی بود که در اوایل جوانی، زمانی که در دههی 20 زندگی خود به سر میبرد و هنوز مجوز طراحی نداشت، برای والدینش در انتهای شرقی لانگآیلند نیویورک بنا نمود. این بنا در مدت کوتاهی مورد توجه بسیاری قرار گرفت، به طوری که چند سال بعد، زمانی که او در امتحان اخذ مجوز شرکت نمود، یکی از سؤالات، دربارهی همین طرحِ گوئاتمی بود! او، این بنا را «بلوک جامدی» میداند که به ماهیت خویش بازگشته است و استفاده از اصطلاح «مجسمه» را برای آن نفی میکند و آن را ساختمانی «ارگانیک و همساز با طبیعت» میخواند. این خانه که در سال 1966 تکمیل شد، بهعنوان یکی از تاثیرگذارترین بناهای دوران مدرن شناخته شد. مایکل گریوز در اینباره میگوید: «من هرگاه دربارهی گوئاتمی فکر میکنم، خانههایش را به خاطر میآورم. خانهای که او برای والدینش طراحی نمود، بهعنوان گواهی بر تمامی کارهایش همواره ایستاده است.» دو سال پس از آن، چارلز گوئاتمی و رابرت سیگل در سال 1968، شرکت گوئاتمی سیگل و همکاران را تاسیس نمودند که اگرچه در زمان تاسیس، خود تنها به طراحی خانههای مسکونی برای افرادی معروف میپرداخت، اما تا امروز بناهای بزرگی را با کاربری آموزشی، موزه و برجهای اداری ـ تجاری به سرانجام رسانیده است.
او در نزدیکی بنای خانوادگی اش، ساختمان دیگری را برای کارفرمای خود اسپیلبِرگ (Spielberg) طراحی نمود. اسپیلبرگ دربارهی او میگوید: «هرگاه میخواهم کاری را در ایستکوست (East Coast) انجام دهم، اولین کسی که با آن تماس میگیرم چارلی است. او علاقهی فراوانی به پاسخگویی به این معماها دارد و همیشه از ایدههای خود دفاع میکند.» طرحهای گوئاتمی همگی نشان از تمایلات وی دارد؛ استفاده از زوایا و منحنیها بهمنظور خلق فضاهایی در هم پیچیده که معمولا با استفاده از مواد گوناگونی نظیر سنگ، فولاد ضدزنگ و چوب قاببندی شدهاند.
شاید بتوان گفت که دلیل اصلی شهرت دفتر معماری گوئاتمی و سیگل، توانایی آنها در تفکیک میان پروژههای بزرگ و کوچک است، به همین دلیل است که آنها توانستهاند ساختمانهای عمومی بزرگ و همچنین خانههای شخصی با اندازه ی کوچک تری را طراحی نمایند و در هر دو موفق و البته گاهی بحثبرانگیز شوند.
بنای توسعه یافته ی دانشکده ی هنر و معماری دانشگاه ییل، آمریکا، 1963
این معمار در طول دوران زندگی خود گاهی سلیقهی خود را از معماری مدرن و استفاده از احجام کاملا هندسی و پیچیده به سمت خانههای تاثیرگذار و بناهای عمومی معطوف میدارد. او دربارهی معماری پستمدرن و عدم تمایلش به آن میگوید: «از نظر من این نوع معماری به گذشته نگاه میاندازد. این نوآوری نیست، هیچ ریسکی ندارد. همهی معماران و هنرمندان بزرگ از آنچه برای شما ناشناخته است، پردهبرداری میکنند و آن را برایتان به نمایش میگذارند. انعکاس و بازتاب برخی المانهای مربوط به گذشته برای من جذاب نخواهد بود.» از نظر او پستمدرن دیگر برای بسیاری از معماران مرده است، عمرش به پایان رسیده و تنها برای برخی از فرهنگها که از رسالت اصلی معماری و هنر بیخبرند، این راه میتواند امن، جذاب و مسحورکننده باشد.
گوئاتمی اشتراک پنج معمار را در سیر آموزشیای میداند که هر پنج نفر این گروه طی کردهاند: «سه نفر از ما در پرینستون معماری آموختهاند؛ آیزنمن، گریوز و من. پدر من معلم جان هیدوک بود و بعد از آن هم هیدوک معلم شد.» از نظر او کتاب پنج معمار پدیدهی شگفتآوری بود که به یک کتاب مقدس برای دانشجویان تبدیل شد و فرصتی را به وجود آورد که باعث پیدایش نقطهنظرات دیگر و ایجاد رویکردهای متفاوت، از جمله گروه خاکستری و مانند آن شد. از نظر او، معماری جدید حاصل استفاده از کامپیوتر، مواد و متریال های جدید و توانایی ایجاد پایداری در سازهها به نحوی است که سالها پیش قادر به انجام آن نبودیم و اینها همه جهانی دیگری از امکانات را برای ما به وجود آورده است.
او شرایط سایت و برنامهریزی طراحی را دو عامل اصلی میداند که با ترکیب آنها میتوان روند درستِ طراحی را به دست آورد. نتیجهی چنین طراحیای به دست آوردن ویژگی و خصوصیاتی است که برخی از زمینه برمیخیزند و برخی دیگر خارج از آن؛ و طراحی مناسب، چگونگی ترکیب این عوامل در همهی وجوه طرح میباشد. از دید او، آنچه که از خارج سایت میآید، فرمهای خالص هندسی است و آنچه که سایت ایجاد میکند، روابط و لایههای افقی و عمودی می باشد. در حقیقت ترکیب مناسب این دو است که موجب خلق اثری یگانه و پاسخگو به شرایط محیط میشود و با این شرایط است که برنامهریزیِ طرح، نتایج مناسبی برای ایجاد فرم و پویایی آن خواهد داشت.
از دیدگاه گوئاتمی تفاوت معماری با مهندسی در قدرت نوآوری آن با وجود قیدوبندهاست. زمانی که بتوانیم با توجه به برنامهها، به جلو برویم و در عین حال به سایت و عوامل دیگر توجه نماییم، نوآوری کردهایم، همانطور که وی میگوید: «اگر شما بتوانید با وجود قیدوبندها دست به نوآوری بزنید، اثری هنری خلق نمودهاید.» قیودی که برخی آن را محدودیت مینامند، از نظر او فرصت است؛ زمانی است که معمار میتواند خود را محک بزند. از نظر او، امروزه معماری محترمتر شده است و همگان، آن را راهی برای تجربهی ادراکی و روحی شناختهاند. در عین حال که خاموش نیست، بر مردم تحمیل نمیشود. مردم خودشان به سفر میروند تا وجوه آن را بهتر درک کنند، معماری، تاریخ، ابعاد و مفهوم دارد؛ پس مهم است. از نظر او معماری راهی برای درمان بیماریهای اجتماعی نیست، زیرا بیماریهای اجتماعی از معماری ناشی نمیشوند، اما او طراحی و معماری را چیزی فراتر از تنها ایجاد اقامتگاههایی برای انسانها میداند که بر انسان و اجتماع تاثیرگذار خواهد بود.
او همیشه سعی میکرد تا ساختمانهایی بدیع و متفاوت بسازد، هیچگاه از منبعی دیگر در کارهایش کپی نکرد و نمیتوانست خود را از معمارانی بداند که گذشته را تکرار مینمایند. این معمار همیشه به دنبال آن بود تا راهی بدیع و نو را برای باز آراستن اشکال و احجام خالص هندسیای بیابد که به آنها بسیار علاقهمند بود. در سال 1992، او الحاقاتی را برای موزهی گوگنهایم، اثر فرانک لوید رایت، طراحی نمود. اگرچه پس از تکمیل طرح، این بنا با فرم مکعبی خود تحمیل کمتری بر طرح اصلی رایت داشت، تاثیر بزرگی را در سیرکولاسیون و تجربهی فضایی موزه گذاشت. مجلهی تایمز دربارهی آن مینویسد: «این کار یک نفوذ ملایم و شیرین و البته کمی ناخوشایند است، با اینکه طرحِ هوشمندانه، پیچیده و دوستانهی گوئاتمی در داخل، آن را به یکی از بهترین کارهای او مبدل ساخته است.» همچنین نیویورک تایمز مینویسد: «اکنون شکوه شادیبخش، احساسبرانگیز، پیچیده، بازیگوش و در نهایت نشاطبخش فضاهای داخلی این موزه بهگونهای شده که تا به امروز هرگز نبوده است.» او دربارهی طراحیهای موزهی خود میگوید: «من فکر میکنم تجربهی بشر از فضا به وسیلهی داشتن معماری و آنچه که با صلابت به نمایش گذاشته شده است، غنی میگردد.»
گوئاتمی در آخرین سالهای عمرش تمامی انرژی خود را بر روی بازسازی و توسعهی دانشگاه ییل ــ که استادش پل رودالف (Paul Rudolph) طراحی کرده بود ــ گذاشت. کار رودالف، نمایشی گویا از تفکرات بروتالیسمی دههی 1920 میلادی است و الحاقاتی که گوئاتمی بر این ساختمان افزود، در داخل، بسیار هوشمندانه و از بیرون، ماهرانه مینماید. طراحی او هرآنچه که باید دربارهی این معمار بدانیم به ما میآموزد؛ او نمیتواند در کنار استاد خود آرام و ساکت بنشیند و با ادای احترام کامل، سخن و نظر خود را نیز میگوید. البته از نقدهایی که به طراحیهای او مانند طراحی الحاقات موزهی گوگنهایم، اثر فرانک لوید رایت، و یا دانشگاه ییل، اثر پل رودالف، وارد شده است، میتوان به توجه نکردن و احترام نگذاشتن به زمینه و اطراف بنا اشاره نمود. او در این کارها پیرو سبک خود بود و بیشتر به آن توجه مینمود. آیزنمن دربارهی این کار معتقد است که طراحی گوئاتمی سزاوار احترام است، زیرا سعی نمیکند در کنار همسایگانش قدرتنمایی نماید. او میگوید: «چارلز قادر بود که از این طریق نظریات خود را تعالی بخشد و راه حلهای مناسب و شاخصی برای مسائل پلان و سیرکولاسیون ارائه دهد، اما این کارها آنقدر نمیتوانست مهم و چشمگیر باشد.» او معتقد است که طرح گوئاتمی با وجود انتقادهای فراوانی که بدان شده و حتی برخی آن را «دلسردکننده» خواندهاند، لایق تحسین و توجه است.
گوئاتمی کار خود را محصول کنار هم چیدن فرمهای مختلف نمیداند، بلکه معتقد است که این حالتی شهودی از گزینش هنری می باشد که سرانجام به خلق مجموعهای از فرمها منجر میشود. در واقع معماری گوئاتمی تعامل یکپارچه و گروهی میان مجموعهی فرمهاست که نهایتا ترکیبی مناسب را خلق میکند. زمانی که ایدههای موفق گوناگونی وجود داشته باشند، فرمها تنها نمایانگر قطعههایی از ایدهی کلی و اصلی می گردند. دیگر کل و اصل را نمیسازند، بلکه برایشان دلیل محکم و قاطعی وجود دارد که برای پی بردن به آن باید اجزای حلقهی طراحی را بررسی نمود. آنها تکههایی هستند، تکه هایی در لحظهای از زمان و فضا که باید دوباره در زمان دیگری بازسازی شوند و زمان دیگری را ایجاد نمایند. ذهن ما، خود فرایندی را برای درک این تکهها از کل انجام میدهد.
زمانی که اولین تصویر از کلیت سازه به ما میرسد، خوانش اولیه، ثانویه و جزئی از بنا اتفاق میافتد. بنا در ذهن ما خُرد میشود و قسمتهای اساسی و اصلی گزینش میگردند و البته در انتها، دوباره ذهن، آنها را سرهم میکند. این در واقع فرایندی است که طراحان باید به آن توجه نمایند. استفاده از اشکال هندسی برجسته و خشن به صورت یکپارچه و یکدست را میتوان از ویژگیهای کار او برشمرد که بدون هیچ واهمهای در کنار هم قرار میگرفتند.
او اعتقاد دارد در طراحی هر بنایی، معمار با سؤالی جدید مواجه میشود که وابسته به شرایط و ملزومات مربوط آن، متعهد به یافتن پاسخی مناسب است. «نباید هیچگاه به تقلید و یا تکرار پرداخت، زیرا طراحی معماری، پیروزی و موفقیت در کشمکش مختص خود پروژه است که آن را به کمال میرساند.» از نظر او، بهترین خانهها روحی دارند که هیچگاه فراموش نمیشوند. به عبارتی دیگر، دارای ویژگیای هستند که اگر برای یک بار هم دیده شوند، فراموششدنی نیستند.
وی تا سال 2009 و تا زمان مرگ خود بر اثر سرطان نای، در مقیاس خودش جزو بهترین طراحان بود که همواره دغدغهی معماری داشت. سیگل، دوست و همکار همیشگیاش میگوید: «او یک سخنگوی ماهر برای شرکتمان و در کل، معماری بزرگ در عرصهی جهانی بود.» براد کالینز (Brad Collins)، از اعضای گروه C و کسی که پژوهشهای فراوانی را برای این شرکت در دو دههی اخیر انجام داده است، مینویسد: «گوئاتمی هیچگاه از کار دست نمیکشید، حتی سالها پیش در دورهی نقاهت خود پس از مبارزهی سخت با سرطان ریهاش؛ این همان عاملی است که باعث القای وفاداری به کارکنان و کارفرمایانش میشد. او در کارش بینهایت سختگیر بود و به آن اهمیت میداد.»
از افتخارات او، میتوان به دریافت مدال هنر از انیستیتوی هنر آمریکا در سال 1976، مدال افتخار از انجمن معماری آمریکا در سال 1983، اولین جایزه ی دانشگاه معماری ییل در سال 1985 و همچنین جایزهی یک عمر دستاورد از انجمن معماری ایالتی نیویورک اشاره نمود. همچنین وی در مدارس معماری معتبری مانند ییل، هاروارد، پرینستون، کلمبیا، پرَت و کوپر یونیون، تدریس نموده بود و در مؤسسهی مطالعات معماری و شهرسازی ــ که مدرسهای آزمایشی بوده و در طول فعالیت خود از سال 1967 تا 1984 معماران بنامی را به خود جلب نموده بود ــ در سِمت رئیس هیئت مدیره به کار مشغول بود.

ویلا دِمِنیل، همپتن شرقی، نیویورک، 1983-1979

موزه ی گِلن اِستون، پوتومَک، مریلند، آمریکا، 2006

خانه ای روی تپه، سنت بارتلمی، 2009
















