مایکل گریوز
الحاقات خانهی بناسراف
پرینستن، نیوجرسی، آمریکا، 1969
ترجمهی مینا حنیفی واحد

این بنا یک خانه نیست! نه به دلیل مسلم بودن این امر از ظاهر آن؛ بلکه به این جهت که اگر این بنا را بخواهیم به خردورزانه ترین شکل ممکن نیز بررسی نماییم، به این نتیجه خواهیم رسید که این بنا یک خانه نیست. در واقع با در نظر گرفتن ضوابط کیفی خانه (HQI) نیز نمی توان آن را یک خانه خواند، زیرا در راستای آن ضوابط، بنا باید دارای هشت خصوصیت باشد تا خانه ای با کیفیت قلمداد گردد:
1. پایداری فیزیکی
2. تراکم فضاها و افراد
3. خدمات خانه مانند آب، برق و…
4. امنیت
5. مالکیت
6. دسترسی مجزا
7. امکانات عصر دیجیتال مانند اینترنت و …
8. قیمت معقول برای خانه بودن
حال ممکن است پرسیده شود پس چرا این پروژه در بین تمامی خانه های این کتاب گنجانده شده است؟ علت این امر در رویکرد طراح است. در واقع طراح این بنا، با اینکه قرار نبوده است بنایی مسکونی طراحی کند، اما تلاش داشته محلی برای «سکنی گزیدن» طراحی نماید. این بنا، فضایی اقامتی است که ابعاد و عناصر آن نسبت به دیگر آثار معمار در آن سال ها از حجم و تعداد کمتری برخوردار می باشد، اما مطلقا، به معنای کاهش ایده ها و مفاهیم به کار رفته در طرح نیست. در این بنا نیز طراح، همان زبان و الفبای بناهای پیشین را به کار برده، اما این بار استعاره را تا حد ممکن افزایش داده است. این بنا همچون طراحی یک کلبه ی بازی برای کودکان است که علیرغم تمام سادگی و کوچک بودن خود، غرق در مفاهیم ایمنی، شادابی، بهداشتی و سازه ای، همانند یک بنای عظیم معماری است.
کارکرد این اثر، در واقع اضافه نمودن فضاهایی باز و نیمهباز به ساختمان قدیمی در نظر گرفته شده است که جهت استفاده از محیط طبیعی اطراف طراحی شده است. بزرگ ترین همسایه ی این پروژه ــ نخستین میزبان دستساخته ی آن ــ بنای قدیمیای ا ست که به هیچ عنوان و از هیچ جهت شبیه به آن نیست. بنای قدیمی، ساختمانی بومی با سقف شیروانی و پلانی روان است که مطلقا روی خوشی به مخاطبان خود نشان نمی دهد. از قضا، بنای اضافه شده نیز چندان تمایلی به گفتوگو و تعامل با وی ندارد و اگر تیزبینی کافی به خرج ندهیم، متوجه وابستگی این دو بنا با یکدیگر نخواهیم شد. تنها در سه نقطه، شاهد برخورد دو بنا به یکدیگر میباشیم: نخست، دستگیره ی نرده هایی از بنای جدید که به بنای قدیم متصل شده اند؛ دوم، مجسمه هایی که بهعنوان یادگاری کلاسیک بنای قدیمی به پای ورودی بنای جدید گذاشته اند و نهایتا، اتصال فیزیکی کف دو بنا که کارکردپذیری آنها را ممکن می سازد.

همسایه ی بزرگتر بنای الحاقی، طبیعت اطراف است که به خوبی هر دو بنا را در آغوش گرفته و باعث شده است تا ناظران جوان و دانشجو بتوانند احساسات حاصل از در کنار هم قرارگرفتن دو بنای متضاد را کاملا در کنار یکدیگر تجربه کنند.
ترکیب احجام این بنا (به نوبه ی خود و فارغ از بنای قدیمی) با یکدیگر و رنگ های به کار رفته در عناصر معماری (همچون دیگر آثار طراح در آن سالها) آنقدر آزاد و بدون در نظر گرفتن شرایط عملکردی بوده که منجر به تولید حجمی پر از فضاهای باز و نیمه باز گردیده است. با این حال، تصاویر واضحی از داخل و مبلمان درونی در دست نیست. گویی این بنا، اساسا فضایی به نام «فضای بسته» ندارد و هرآنچه هست، فضای باز و نیمهباز می باشد. بنایی بدون فضای سرپوشیده که سودای رخ نمایی در برابر بنایی را دارد که همهی فضاهای سنگین و توپر را در خود جا داده است.
دو عنصر مجزا، در زبان یکسان و همیشگی این بنا که به دیگر آثار طراح نیز شبیه است، تفاوت به وجود آورده اند: نخست، تیر مجوفی که به رنگ نارنجی بوده است و در کنار دیگر دستگیره ها و تیرآهن های رنگی طرح خودنمایی می کند. این تیر و دیگر عناصر رنگی متاسفانه بعدها با بی دقتی همراه با دیگر اجزای طرح به رنگ سفید درآمده اند که عملی غیرحرفه ای بوده است و به همراه دیگر اجزا، به خوبی بنا را از یکنواختی در می آوردند. اینها به فضای سفیـد، پر و خالی طرح، هیجـانی بصری می دهند که آن را از دام ساده گرایی می رهاند. تیر مجوف به تنهایی، محیط پر و خالی را در فضا می شکافد و تعادلی حسی را به وجود می آورد. عنصر دیگر، که انتزاعی تر است، لبه ی منحنی دیوار طبقه ی اول در نمای جنوبی قرارگرفقته و این انحنای دیوار، به اعتقاد طراح، نمادی از درختان و طبیعت ارگانیک منطقه است. این دیوار، در لحظه ی اتصال به دیوارهای پیرامونی، با توجه به احساسات طراح، به خوبی همچون چفدی معلق طراحی شده که بر ارزش های زیباییشناختیِ بنا تاکید دارد.
شاید شخصیت گریـوز در انتهای رمان پنج معمـار، مرموزترین و غمناک ترین باشد. سلیقه ی بعدی گریوز بسیار در آینده ی این جوان با استعداد تغییر کرد و او را تبدیل یکی از تندروترین پستمدرنیست های معاصر نمود و پست مدرن ترین بناهای زمانه را طراحی کرد. بناهایی که اغلب در رنگ، احجامِ اقلیدسی، ابعاد و تزئینات شگفت آور بودند. بناهایی که امروزه نماد بی بدیل تفکر پستمدرن می باشند. به اعتقاد نگارندهی این نوشتار، گریوز، نهتنها چیزی از آیزنمن و هیدوک در نظریه پردازی کم نداشت، که در حوزه ی پست مدرنیسم، به معنای کلاسیک آن، بسیار پیشرو و شجاعانه طراحی می نمود.






















