یادگار های معــمـاری پـارسیــان

بنا های تاریخی هر کشور در حکم شناسنامه های فرهنگی آن کشور است.
محمدکریم پیرنیا

به بهانه ی لزوم احترام، حفظ و نگهداری بناها و میراث فرهنگی کشور، مقاله ای از استاد محمد کریم پیرنیا را سرفصل این شماره از فصلنامه ی هنر معماری قرار دادیم. این مقاله چاپ‌شده در شماره‌ی هفدهم مجله‌ی هنر و معماری بوده که به دلیل نغز قلم و اهمیت مضمون آن، بعداً نیز به طور مفصل در کتاب معماری ایرانی به تألیف غلام حسین معماریان آورده شد. باشد تا هریک از ما در حفظ این سرمایه های فرهنگی که از نیاکان‌مان به جا مانده، با تمام وجود کوشا باشیم.

بنا های تاریخی هر کشور، شناسنامه  ی فرهنگ و کارنامه ی مردمی است که در آن زندگی می کرده اند. هرچند برگ های زرین این دفتر پُرارج پراکنده [است اما] از همین پراکنده ها می توان چیزهایی گرد آورد که در هیچ دیوان‌پرداخته ای نیامده است.
در ایران ما، پایگاه هنر معماری و شهرسازی درست پس از سخن دَری جای دارد. با اینکه صدها دفتر و دیوان و جُنگ به شعر و نثر فارسی پرداخته اند، از هنر شایسته ی معماری چنان که باید و شاید یاد نشده و اگر چند تن –چون ابن خردابه، اصطخری و دیگران- به تناسب تألیفی که در دست داشته اند گه‌گاه فهرستی از بناها و شاهکارهای هنر معماری را در تألیفات گران بهای خود گرد آورده اند، دیگران بیشتر در برابر اینگونه شاهکارها به توصیف های شاعرانه اکتفا کرده اند و کمتر کسی را می شناسیم که چون ناصر خسرو و علوی، جزئیات یک اثر معماری را موبه مو تعریف کرده باشد و تصویر واقعی آن را در برابر چشم ما بگذرد. ایران دوستان و جهانگردان بیگانه‌ای هم داشته که تا حد زیادی این نقص را جبران کرده اند (هر ایرانی منصفی بر این خدمت بزرگ ارج می نهد) یا چنان در برابر زیبایی فریبنده و درخشش چهره ی این آثار، محو تماشا شده اند که نتوانسته اند به جزئیات آن بپردازند و نکات دقیق فنی آن آثار را (به‌خصوص از نظر منطق ریاضی و فن ساختمان) دریابند یا چون جز به آثار معروف و بناهای عمومی دسترسی نداشته اند و نیز وقت‌شان تکافوی بررسی عمیق را نمی‌کرده، تنها به توصیف و نمایش جلوه های ظاهری هنر معماری ما پرداخته اند. با وجود این، خوشبختانه وجود تعداد زیاد آثار معماری پراکنده در گوشه و کنار ایران که از دست عوامل ویران‌کننده‌ی طبیعی و غیرطبیعی جسته، نیز پیوستگی و همارگی عوامل هنر معماری ایران که از کهن‌ترین روزگار تا به‌امروز توسط معماران به کار گرفته شده و رازهایی که سینه‌به‌سینه از پدر به پسر رسیده، امکان بررسی هنر والای معماری ایران را همیشه فراهم می کند.
از جلوه های ظاهری، زیبایی و تناسب سردرها و گنبدها و ایوان ها بسیار سخن رفته و دفترهای گوناگونی به آنها پرداخته اند ولی چیزی که بیشتر شایسته ی بررسی است، گوهر معماری ایرانی و منطق ریاضی و عرفانی آن است. درون‌گرایی و کشش معماران ایرانی به سوی حیاط، پادیاوها، گودال‌باغچه ها، هشتی ها و کلاه فرنگی‌ها که شبستان ها و نهانخانه های عشرت را گرداگرد خود گرفته و محیط های دلکش و خودمانی به وجود آورده، از دیرباز جزو منطق معماری ایران بوده است؛ همچنان که در کاخ های تخت جمشید می‌بینیم پیرامون یک حیاط، اتاق ها، تالارها و ایوان ها جای دارند. در کاخ ساسانی سروستان و خانقاه ها و سراهای ایران پس از اسلام و حتا در خانه های قرن اخیر تهران هم می توان دریافت که معمار ایرانی هیچ گاه این کشش منطقی خود را از دست نداده و همیشه خانه ها و کاخ ها را چنان ساخته است که گویی مادری مهربان، فرزندان دلبند خود را گرم در آغوش می فشارد. معمار ایرانی هرگز کار بیهوده (آزموده را دوباره آزمودن) انجام نداده و همیشه کوشیده است چون باغبانی کاردان و نغز، کار بهترین پیوند را از هر کجا هست به دست آورد و بر تنه ی سخت‌ریشه و استوار باغ خود بزند. پیش از اینکه تخت جمشید بر پیشگاه کوه رحمت استوار بشود، صدها ایوان و شبستان باستان‌های  چوبی و سنگی در سراسر جهان متمدن آن روز ساخته شده بود ولی نخستین بار در تخت جمشید [است که] می بینیم ستون ها تا آخرین حد ممکن از هم فاصله گرفته‌اند؛ با اینکه، شاید بدون اغراق، در بعضی از معابد کهن تر خارج از ایران (به‌عنوان مثال در مصر) فاصله ی دو ستون، چیزی نظیر قطر آنها و بلکه اندکی کمتر است. این معمار ایرانی است که توانسته وسیع‌ترین سرپوشیده را با ستون های نغز-اندام و سردرِ آسمان پدید آورد و پایه های مزاحم دید را تا سر حد امکان حذف کند، هر چند که برای چنین کاری لازم بوده است که چوب سدر را از جِبَل عامل و ساج را از گنداره بیاورند.
تخت جمشید پایتخت شاهنشاهی پارس است؛ امپراتوری بسیار وسیعی که از [رودخانه‌ی] سِند تا حبش و از سغد تا دانوب گسترده بود. مردم این سرزمین همه می خواستند که در ساختمان آن سهمی داشته باشند و هنر خود را در احداث آن نشان دهند. این معمار ایرانی است که توانسته ستون های استودان فخریکه و پیچک های بغستان، مادی قزقاپان را با سرستون هایی از دو سر گاو یا شیر یا شاهین که هر کدام بویی از جایی دارد، چنان با پتگانه ها و چفت های مصری بیامیزد که اندک بیگانگی و ناهماهنگی و ناچسبی‌ای به چشم نخورد و این یکی از ویژگی های درخور ستایش شیوه ی پارسی است.
در معماری آن روز سراسر جهان و شاید پس از آن  هم یکنواختی که اغلب معلول کاربرد مصالح خاص و فرمول و دستور ریاضی بوده و گاهی بسیار هم ملال آور می‌شود، در همه جا به چشم می خورد. ولی معمار ایرانی همیشه و در هر شش شیوه ی معروف معماری ایرانی، بر اثر کاربرد پیمون (معیار و آنچه در غرب “مُدول” نامیده می شود) و کست افزود و پادجفت ناگزیر بوده تا فضاها و ابعاد گوناگون و متنوعی را به وجود آورد.
در سبک پارسی در کاخ ها ی تخت جمشید و آنجا که امروز به خزانه معروف شده، می بینیم که هر جنب حیاط اندرونی برای خود آرایش خاصی دارد. در یک سو دو اطاق بی‌قرینه و در سویی، ایوان و در سوی دیگر، راهرو و بالأخره در جانب چهارم، دالانی جای دارد که هیچ کدام از لحاظ اندازه و طرح و شکل به هم نمی آیند؛ مگر آنکه کاربرد آنها یکسان باشد، مانند شبستان های مشکوی خشایارشاه.
در سبک پارتی که برخلاف انتظار، پس از غلبه ی اسکندر و حکومت چندساله ی جانشینان وی –با اینکه کوشش می شد تا فرهنگ و هنر ملی [یونان] بر این ملک تحمیل شود- هیچ گاه تحت تأثیر معماری یونان قرار نگرفت، بلافاصله با تشکیل شاهنشاهی اشکانی، ایوان ها، پیشان ها و گوشواره هایی با پوشش هلوچین و گنبدهای چیله با ترنبه های فیل‌پوش یا چوبین (که در واقع طبیعی ترین سبک معماری ایرانی است) جای خود را باز می کند و در سراسر کاخ ها، سراها، بغستان ها و مهرابه های آن امپراتوری پهناور به کار گرفته می شود.
در این سبک که تا پایان سلسله  ی ساسانی و سده های پس از آن می پاید و پایه ی بنیاد چهار سبـکِ پس از اســلامِ معماری ایرانی نیز می شود، بیش از همه تنوع به چشم می خورد، تا آنجا که در بعضی از کاخ ها (به‌عنوان مثال کاخ ساسان در سروستان) ایجاد تضاد و تنوع، یا به‌اصطلاح معماری، پادجفت، معمار را به وسواس کشانده است. تنوع فوق العاده در سبک‌های دیگر معماری ایران مانند سبک خراسانی، رازی، آذری و اصفهانی –به‌ویژه در کاخ، سرا، خانقاه، کوشک و باغ‌سازی- هم آثار ایران را ممتاز کرده است، چنان که در طرح اصلی کاخ شاه تهماسب در قزوین (محل فعلی موزه که به عالی‌قاپو یا چهل‌ستون قزوین معروف است) چنان پادجفت به کار رفته که نه تنها اتاق یکسان در دو اشکوب آن نمی توان یافت بلکه در هریک از اتاق ها هم، با کست-افزود پیمون ها، آرایش های گوناگون و سرگرم‌کننده  ای به وجود آورده است و ساختمان دو اشکوب به اندازه ای از هم دور شده که بعضی گمان می کنند اشکوب زیرین را بعدها بر آن افزوده اند. می‌دانیم که پوشش بنا در معماری همیشه مسئله ی مهمی بوده و همواره معماران جهان را به خود مشغول داشته است. یکی از امتیازات معماری ایرانی در این است که هرگز از مکان هندسی همگن برای پوشش استفاده نشده، چون منطق ریاضی ندارد، و از اصطلاحات، نام قوس ها، طاق ها و گنبدها در زبان فارسی به‌خوبی پیداست که بیشتر به اَشکال بیضی و تخم مرغی و تاب (بیز) توجه داشته اند.
میان مردم شایع است که می گویند اگر شتر بر تخم مرغی که عمودی بر زمین استوار شده پای بگذارد، نخواهد شکست. صورت واقعی این مسئله از روزگاران کهن مورد توجه معمار ایرانی بوده است، چنان که در زیرزمین و اطاق های معبد چغازنبیل می بینیم که انواع و اقسام قوس های بیضی و تخم مرغی و جناغی و شاخ‌بزی به کار رفته است که همه منطق ریاضی قوی دارند و حتا قوس جناغی را –که بعضی تصور می کنند پس از اسلام از جای دیگر آمده- با استوارترین شکل و هیئت خود، می توان در این اثر سه‌هزار و چهارصد ساله دید و اگر توضیح این مطلب برای غیر اهل‌فن دشوار باشد، پوشش دخمه ها و استودان های پارتی (پارت های نخستین) در کومیش دامغان، گواه روشنی است که هر کس می تواند واقعیت آن را دریابد. معماری ایرانی ویژگی هایی دارد که شرح حتا فهرست وار آنها هم در این مختصر میسر نیست ولی لازم است در مورد پیمون (مدول) و کست‌افزود و گنجاندن آنها در تَه‌رنگ بنا توضیح مختصری داده شود.
آرایش اجزاء معماری در یک طرح ایرانی، توسط تجزیه و ترکیب اندازه ها و معیارهای مشخصی انجام می گیرد که معمار به‌تناسب فضاها ی مورد احتیاج، آن را به وجود می آورد و با کاستن و افزودن و جابه‌جا کردن اجزاء آن طرح، منظور را تهیه می کند. پیمون نه تنها در نقشه، اندازه ها، پایه ها، ستون ها، عرض و طول اتاق ها و راهر وها اثر دارد بلکه حالت و هیئت نما و در و پنجره و نسبت بین آنها را نیز معین می کند؛ و پیش از همه در پوشش درگاه ها و ایوان ها و طاق ها و گنبد خانه ها تأثیر دارد، به طوری که از قبل معلوم است که مثلاً طبره یا ضخامت گنبد با دهانه‌ی مشخص در هر نقطه، چه اندازه است و به همین ترتیب، ارتفاع و شکل و انحناء آن را برحسب پیمون تعیین می کنند و اینچنین است که معمار ایرانی در هر حال، با کاربرد پیمون و کست‌افزود طرح، محاسبه و اجرای آن را در آنِ واحد و با تضمین کافی و بدون آنکه از نااستواری یا بی‌اندامی آن نگرانی داشته باشد، انجام می دهد.
پیمون های معماری ایرانی از کهن ترین روزگار تا کنون به کار میرفته و سینه‌به‌سینه از پدر به پسر می رسیده، چنان که تا کنون هم پاییده است و در هر نقطه ی ایران که معماری سنتی رواج داشته باشد، مانند صدها سال پیش رعایت می شود.
در پایان این مقال شایسته است از جایگاه ها و مناظر طبیعی که با معماری و شهرسازی در ارتباط است مطلبی گفته شود. چرا که آب شیرین در کشوری مانند ایران اهمیت بسزایی دارد و از این رو چشمه های پیرامون دشت تشنه‌ی کویر –چون چشمه علی در دامغان، چشمه‌علی در رِی، گوشه در خُمین، چشمه های محلات، سمنان و فینِ کاشان- همیشه در نظر مردم ایران محترم بوده و جنبه ی تقدس داشته‌اند. ایرانیان شاید نخستین کسانی بودند که با رنج فراوان، هر جا که می توانسته اند پیرامون چشمه ای شیرین گرد آیند، با کندن کهریزها و بستن بندها و رودزن ها آب را از کوه های دور دست به دشت می‌آوردند یا سیلاب های سرکش را مهار می‌کردند. وجود تعداد زیادی کهریز و بند و بخشاب و جوی های آب‌رسانی در سراسر خاک ایران و سرزمین هایی که پای ایرانی رسیده یا از فرهنگ ایرانی نصیبی داشته، ایجاب می کنند که درباره ی آنها جداگانه بررسی شود اما از آنجایی که در مرکز شهرها و آبادی های ایران، همین چشمه ها و کهریزها و بندها وجود دارند، شایسته بود تا اندک یادی از آنها بشود.