چگونه با پتــک معمــاری بسازیم!
رهیافتی به وضعیت نقد و نقادی در معماری معاصر ایران
(تحریریه ی هنر معماری)

نقد معماری، قدرت عجیبی در نشان دادن لایه های پنهان طراحان دارد و چهره ی واقعی معمارانی را که با رانت های مادی و غیر‌مادی، خود را به جای آوانگاردها جا زده اند، نمایش می دهد و شوی مضحک «روشنفکر نماها» را بر‌هم می زند.

مقدمه
گفته می شود که مردم ایران از نادرترین مردمان جهان هستند که بعضاً بدون هیچ‌گونه تخصصی، در مورد هر زمینه ای می توانند سخنرانی کنند. این یک دروغ نیست، بلکه جلوه ای از فرهنگ پاپی است که ما به ‌واسطه ی مطالعه‌ی اندک، تأثیرپذیری فراوان از اخبار، محتوای زرد شبکه های اجتماعی، نداشتن سطح مشخص و نهایتاً عدم برخورد جدی اندیشمندانمان در مواقع بحرانی، یاد گرفته ایم. این مردم متخصص، در موضوع نقد نیز دستی بر قلم دارند ــ مردم ایران همه چیز را نقد می کنند و حتی اتفاقات خوب ممکن است در نظر آنان مورد نقد قرار گیرد. البته نقد ایشان، اغلب در حد اظهار‌نظرهای شخصی و غیر‌حرفه‌ای تنزل می یابد و عملاً بر‌اساس مطالعات، دلایل و استدلال های مستحکمی نیست. با این حال، ما معمارانِ برخاسته از دل همین جامعه، نه‌تنها منتقدین خوبی نیستیم، حتی تاب شنیدن نقد آثار خود را نیز نداریم. آنچه را که از فضای فکری‌ـ‌فرهنگی جامعه  ی محدودی که در آن زندگی می کنیم می توانیم دریافت کنیم، نوعی «تنبلی فکری» می‌باشد. کافی است فردی یا گروهی، جریانی را به راه بیندازند، در کسری از ثانیه تمام اطلاعات افراد در شبکه های اجتماعی به‌روز می شود و القابی متصل به جریان مذکور، در کنار نام افراد اضافه می گردد. ما پیرو و دنباله‌روی اندیشه ی دیگران هستیم و دستگاه تولید فکری و استقلال اندیشه نداریم. ترجمه‌ی متون و مصاحبه‌ی افراد متفکر جهانی ــ آن هم نه بر‌اساس کتاب ها و نشریات چاپی، بلکه بر‌اساس یک مصاحبه ی دست چندم در یک وب‌سایت خبری ــ بزرگ‌ترین پیشرفتی است که ما تاکنون داشته‌ایم. در حالی  که افراد گمنام دیگری عملاً در حال تغذیه‌‌ی این دستگاه فکری هستند. اینکه چه کسی «نخستین فرد» است، ارزشی می‌باشد که در سطح کشورهای جهان سوم مطرح می‌گردد و در حقیقت ایدئولوژی افراد گرانبها است. وقتی تاریخ زندگی بزرگان جهان را می خوانیم در‌می یابیم که ایشان دغدغه ی نخستین و پیشرو بودن نداشته‌اند، بلکه آنها آرزوی به پیش بردن را در سر می‌پروراندند.
نقد آموزش، آموزش نقد
نظریه، نقد و عمل همواره لازم و ملزوم معماری بوده اند. در این بین، نقد، پای ثابت زندگی یک معمار است که مختص به فضای حرفه ای نیست. ویتروویوس معتقد بود که معمار باید در تمامی عرصه های محیطی، موضوعات اجتماعی و فرهنگی، سنت های هنری و فنون ساخت وساز آموزش ببیند. نقد قطعاً جزء موارد اصلی این مهم است، چرا که در حقیقت کار ما معماران در آتلیه ها هم چیزی جز نقد نیست. اساساً نقطه ی شروع طراحی برای معماران همان نقادی و بحث های آتلیه ای است: نقد ما بر ادبیات موضوع، طرح خود و بر طرح دوستانمان و یا نقد استادان ما بر طرح ما و حتی نقد بر کتاب ها و نظراتی که در آنها بیان شده است. دانشکده ی هنر و به‌خصوص گروه معماری، یعنی نقد، نقادی و شفافیت در ذهن و تفکرات پیچیده که البته متأسفانه این مهم به روش سیستماتیک در دانشگاه های ما آموزش داده نمی شود. این تنها دریافت ما و نتیجه ای است که از تجارب خود و یاران دریافته‌ایم.
در بعضی مراکز آموزشی نیز نقد و نقادی، نماد روشنفکری و آزادی روابط و اخلاق قرار می‌گیرد که از نظر ما این قطعاً تحریف نقد است و نه تعریف آن.
علت عدم نهادینه بودن فرهنگ نقد در بین معماران را باید در آموزش آنان جست‌وجو نماییم. آموزشی که مسائل زیادی دارد که بزرگ‌ترین آن عدم به‌روز بودن است. به‌عنوان مثال، بنیانی که این آموزش بر‌اساس آن بنا نهاده شده، تفکر بوزار است که خود برای خواندن، مطالعه و نقادی ارزشی قائل نمی شد. عیسی حجت در کتاب خود می‌گوید: «در آموزش معماری به سبک بوزار، بر طراحی معماری در آتلیه تأکید می شد و دروس نظری، برنامه هایی فرعی و البته جداگانه بود، تا آنجا که بر دیوارهای آتلیه های بوزار نوشته بودند: “کتاب خوانی در اینجا ممنوع است”. دروس عملی که طراحی معماری را شکل می دادند، شامل پروژه، دکور و اسکیس بودند و در آنها گرافیک و نوع ترسیم (راندو) بیشتر اهمیت داشت تا منطق بکارگیری مصالح». ناگفته پیدا است که در این منش، نقد، ادبیات و مبانی‌نظری جایگاهی ندارد. در دوران بعدی، در آموزش عالی معماری ایران این روند تا دوران ریاست محمد‌امین میرفندرسکی بر دانشکده ی معماری دانشگاه تهران ادامه پیدا کرد. او و یارانش، فارغ التحصیلان ایتالیا بودند و بر امر مبانی نظری، بیش از پیش تأکید نمودند. برای روشن شدن شفاف جایگاه ما در آن دوران همان طور که قبلاً اشاره شد همین نکته بس که در همین ایام بود که سیروس باور، تاریخ معماری مدرن لئوناردو بنه ولو (Leonardo Benevolo) را ترجمه کرد و این، از نخستین کتب سبک مبانی نظری در ایران به حساب می‌آمد.
کتابی که پس از 34 سال از تأسیس گروه معماری دانشگاه تهران و در سال 1353 منتشر گردید. هر‌چند که این رویداد با درگیری های دانشجویان و به دلیل نبود بستر فرهنگی به‌سختی به کار خود ادامه می داد، اما اثر نسبی خود را برجا گذاشت.
فضای دانشگاهی امروز ایران، اسیر تفکرات بازاری است و قدرت پیش برنده ندارد؛ یعنی نمی تواند رو به جلو برود. این فضا تنها می تواند به آمار، ارقام و تولیدات چاپی علمی‌ـ‌پژوهشی ــ که بسیار تئوری تر از آن هستند که به کمک معماری ایران بیایند ــ دل  خوش کند. همان طور که گاهی نیز، شاهد نشر کتب و سخنرانی هایی در دانشگاه ها هستیم که متوجه ربط آنها به اهداف معماری در ایران نمی شویم و بیشتر شبیه به پراکنده گویی و کلی گویی هستند. دانشگاه های ایران و استادان مقاله نویس آن، معماری را تبدیل به دانشی همچون فیزیک کرده اند که می خواهد با یک تحلیل نرم‌افزاری SPSS در موردِ نیاز جمعیتی یک محله، رأی صادر کند و این در بهترین حالت، وضعیت دانشگاه های به اصطلاح «مادر» کشور است و این توصیف، در دانشگاه های کوچک تر اوضاع ناگوارتری دارد. استادان بر‌‌اساس روابط فردی و آشنایی و یا شهرتشان انتخاب می گردند و نه بر‌اساس تخصص و درجه ی علمی‌شان. مثلاً در دانشگاهی ممکن است مجموعه ای از استادان دارای درجه ی کارشناسی  ارشد به‌دلیل روابط نزدیکی که با مدیر گروه دارند و یا به‌دلیل اسم و رسمی که در بازار معماری کسب کرده اند، تدریس کنند. در حالی که پرونده ی جذب استاد دارای مدرک دکتری که نگاهی انتقادی به سیستم آموزش معماری ایران دارد و در حوزه ی آموزش معماری حامل نظریاتی است، مدت ها در حال خاک خوردن در کشوی میز هیئت اجرایی جذب می باشد.
نقد رسانه، رسانه  ی منتقد
رسالت رسانه، توسعه ی مرزهای اندیشه، رشد و پرورش دادن افکار و پاسخ دادن به پرسش هایی است که ذهن توده ی فراگیر متخصصین یک امر(در اینجا معماری) را درگیر خود کرده است. جی.کی. چسترتون (G.K. Chesterton) درباب ژورنالیسم می‌نویسد: «کار ژورنالیسم عموماً این است که به مردم بگوید:”فلان کس درگذشت”، در حالی که مردم حتی نمی دانستند که فلان کس زنده است!» این بیان در واقع، گزاره ای دو پهلو و دارای ایهام است. در ظاهر امر، چسترتون اشاره ای به وظایف ژورنالیست‌ها می کند و آنها را تشویق به بازکردن چشم مردم می‌نماید؛ اما به زعم ما این بیان چسترتون نوعی تلنگر به ژورنالیست ها است؛ یعنی کار ژورنالیسم فقط بیان اخبار و گزارش رویدادها نیست، بلکه، باید چیزی بیش از یک بنگاه سخن‌پراکنی باشد. ژورنالیست‌های امروزی موظف به پیشبرد فرهنگ هستند. مجلات معماری، سربازان قلم به دست جبهه ی فرهنگ هستند. دشمن ما نه افراد آن سوی مرزها، بلکه جهلِ اندیشه، سقوطِ ادبیات و تغییر نگاه های سطحی نگر است.
اگر اکنون رسالت واقعی رسانه ها را با رسالت  معماران مقایسه کنید، متوجه خواهید شد که چرا امروزه معماری و مجلات، تا این حد به یکدیگر وابسته هستند. چرا معماران پیشرو و آوانگارد، دوستان صمیمی سردبیران و هیئت تحریریه ی ژورنال ها هستند و چرا اغلب معماران بزرگ (برخلاف تصور ایرانی ها) دست به قلم دارند و قلم‌فرسایی می کنند؟ لوکوربوزیه بسیار پیش تر از اینکه به عنوان یک معمار معروف گردد، در دوران جنگ جهانی، به‌عنوان سردبیر و عضو تحریریه در نشریه ای که خود از مؤسسین آن بود، فعالیت می‌کرد. پیتر آیزنمن، حتی پا را فراتر گذاشت و خود مدت ها سردبیر نشریه ای انتقادی با نام اپوزیسیون (Oppositions) بود. رم کولهاوس نیز اساساً قدرت نمایی خود را در حوزه ی رسانه و مطبوعات آغاز نمود. البته ایشان همگی نقد و نقادی را ترویج دادند و مانند برخی از معماران ایرانی نبودند که فقط با چاپ آثار خود به دنبال «بهره برداری» از آنها باشند. قطعاً شلاق زدن بر ذهن مخاطبینِ عادت کرده به متن های کوتاه و سطحی صفحات گروه های مجازی و وب سایت های بدون محتوا و به پیش بردن آنها در جهان پر از جلدها و نشریات زرد که به تملق و فرار رو به جلو عادت دارند، امری سخت و دردناک و در عین حال واجب است ــ چه برای معماران با دغدغه های ملی و بین‌المللی و چه برای ژورنالیست هایی که سرشان برای کشور‌سازی درد می کند. در چنین فضایی، نقد، ما را به یکدیگر پیوند می زند و زبان گفت‌و‌گوی ما با یکدیگر است. ما نقد‌پذیر هستیم و خودمان هم نقد می‌کنیم، اما افرادی هستند که به‌دلیل سابقه  و منافع خود با نقد مشکل دارند. نقد، خط کش میزان صداقت ماست.
نقد به‌دلیل نیت خیری که در سر دارد، هیچ محدودیت و ملاحظه کاری ای را نمی‌پذیرد و این موضوع به اثبات نیاز ندارد. آن کس که از روی غرض نقد می کند، منتقد نیست، بلکه دشمن است و قصد دارد با تخریب دیگران به منافع خود برسد. پاسخ به نقد این فرد را می توان به ‌راحتی داد، زیرا بعید است نقد او از جایگاه مستحکمی برخوردار باشد، اما به‌هر‌‌حال، باید جواب منتقدین را ــ چه به حق باشد و چه ناحق ــ داد. از دل این فرایند، «حقیقت» متولد می شود و با حقیقت است که ما «رشد» می کنیم. نقد و منتقد واقعی، قطعاً به بیان حقایق می‌پردازند؛ زیرا وابستگی مالی و فکری ای به جریان خاصی ندارند و شاید برای همین باشد که در 70 سال ژورنالیسم معماری ایران، هیچ نقدی نوشته نشده است. شاید عناوین «نقد» بوده اند و افراد به‌عنوان منتقد بر مرکَب نقد سوار شده اند، اما واقعیت این است که آنقدر ملاحظه کاری در این متون مشهود است که متن بیشتر شبیه به اعتراف‌نامه می‌باشد. تعداد کل مقالات واقعی نقد در تاریخ ژورنالیسم معماری ایران با زحمت به تعداد انگشتان یک دست می رسد. عنوان نقد و نقدپردازی در نشریات مختلف وجود داشته است اما آنچه که درج شده مطالبی بی ربط و چه بسا سطح پایین (به عنوان مثال ترجمه ی نویفرت) بوده است!
چرا ما باید نقد بنویسیم؟ رسانه ی منتقد به‌دنبال چیست؟ این سؤالی است که باید بارها از خود بپرسیم. یک باغبان حرفه ای زمانی که چمن  می کارد می داند که باید روزی که کاشته هایش جوانه زدند و قد کشیدند، آنها را یک مرتبه با ماشین چمن زنی بزند. در حالی که برخی این حرکت وی را دیوانگی قلمداد می کنند، او می داند که با قطع چمن ها از ساقه، آنها بار دیگر رشد خواهند کرد و این‌بار ضخیم تر و مقاوم تر بار می آیند. پس دیگر خیالش راحت می شود که حتی اگر روزی او نبود هم، چمن ها طاقت بازی فوتبال و دویدن بازیکنان با کفش شش میخ را دارند. ما منتقدین آن باغبان هستیم و کاری که انجام می دهیم مانند دستگاه چمن زنی می‌باشد.
اندیشه ی انسانی باید مانند گیاهان و درختان تنفس کند، آفتاب بخورد، باران ببیند، سرد و گرم را تجربه کند تا رشد یابد. ما اعتقاد داریم این درخت، باید برگ بریزاند، زرد گردد و هرس شود تا بتوانیم بر آن نام درخت بگذاریم. ما به وظیفه ی باغبانی خود واقف هستیم، به آن عمل می کنیم و در تلاشیم تا اندیشه ی معماران و هنرمندان این مملکت را در قالب زبان معرفی نماییم، با این حال بعضی از معماران، به هزار‌و‌یک دلیل، نمی خواهند کار مطبوعاتی حرفه ای انجام دهند. بعضی معماران ایرانی صرفاً به مطبوعات و مجلات به چشم درگاه معرفی آثار و بنگاه تبلیغاتی شخصی خود می نگرند و تنها با انگیزه ی کسب پروژه های بیشتر حاضر به همکاری می‌شوند. معماران ما تحمل کوچک‌ترین نقدی را حتی در باب سایز و فنون عکاسی کارهایشان را نیز ندارند.
میزان شناخت و سواد معماران نسبت مستقیمی با صبر و پاسخدهی منطقی آنان به انتقادات دارد. باید قبول کنیم که بعضی معماران ما صبر کمی دارند و منتقد را به چشم دشمن خود می بینند. برای مثال، «نقد عملی» نقدی است که در آن منتقد به هر‌آنچه در دست دارد بسنده می‌کند. او از شواهد، قراین، گذشته ی معمار، اظهارات او و حتی دیگر آثار او چشم‌پوشی می کند و تنها بر‌‌اساس مستندات و مدارکی که در اختیار دارد و احتمالاً شخص معمار برای بررسی آثارش به او داده، استفاده می کند. این نوع نقد را مکتب کمبریج با شور و شوق به کار گرفت و به صورت الگوی نقد مؤثر و کارامد در دانشگاه های بریتانیا نهادینه نمود. همین مکتب بود که چالش «خواندن دقیق» را مطرح کرد و نقد جدید آمریکا را به‌وجود آورد. معماران در ایران علاقه‌ای به نقد ندارند و در صورت نقد هم تمایل دارند که در چارچوب عملی باشد. البته تاکنون هم هیچ معماری این خواسته را به صورت علمی مطرح نکرده و ما از فحوای سخنان آنان این منظور را دریافت کرده ایم، اما این نوع نقد قدیمی بوده و کافی نیست. معماران و منتقدان ما باید شجاعت مناظره و گفت‌و‌گو را داشته باشند. چه کسی جز ما سد راه پیشرفت ما شده است؟
اگر در حال ورود به عصر طراحی دیجیتال هستیم ــ که در آن معمار ـ متفکر خط مشی را مشخص می کند و سیستم ها و اپراتورها طراحی را انجام می دهند ــ پس انسان متفکر باید اندیشمندی کتاب خوان، منتقد، نظریه ساز و پیشرو باشد. او باید محیط خود را درک و تفسیر کند، مبانی بنویسد و با سیاست گذاری خود، مسیر حرکتی مردم را اصلاح نماید، همان طور که بزرگی نیز می گوید: «هنرمند باید چیزی را که مردم باید دوست بدارند عرضه کند، نه چیزی که دوست دارند!»
نقد هنر، هنر نقد
آژند معتقد است:
«نقد، هنر پویش و فرایندی است که به یک سنجش کیفی در باب آثار هنری و تولیدات همان پویش و فرایند می انجامد. معمولاً اصطلاح نقد هنر به سنجش ابژه های انسان ساخت از دیدگاه زیبایی شناسانه اطلاق می شود. از اینرو، نقد هنر را می توان شاخه ای از زیبایی شناسی به شمار آورد. نقد هنرِ نظری، نقد ادبی، موسیقی و انواع دیگر نقد، متمایز از زیبایی شناسی است، چون هدف نقد هنر، سنجش آثار واحد و یا گروهی از آثار هنری است. حال آنکه زیبایی شناسی به ارزیابی کلی هنر می پردازد و راجع به آثار افراد و شخصیت هنرمند صحبت می کند و این مسائل اگر نیازمند ارائه‌ی تئوری باشد، زیبایی شناسی درصدد قاعده بندی آن بر می آید. از اینها گذشته، نقد هنر، نه‌تنها از زیبایی شناسی، بلکه از فلسفه ی هنر نیز متمایز است، چون در فلسفه ی هنر، اهداف مزبور در آثار تفسیری، کیفیت خود را به ثبوت نمی رسانند، بلکه طبیعت، مفهوم و به‌طور‌کلی نمادشناسی هنر را کشف می کنند. مع‌هذا، این تمایز هیچ نوع اشاره ای به عدم سازگاری و یادگیری ندارد[…] سنجش کیفی نقد هنر می تواند به مفهوم فردی یا جمعی، کنش خصوصی و یا کنش عمومی، با توجه به یک یا چند و یا همه ی آثار هنرمند و یا گروه وابسته ای از هنرمندان و یا میراث هنری یک دوره ی خاص تاریخی، در هیئت کلمات و یا رفتار شکل بگیرد[…] نقد رفتاری هنر را در نهایت می توان در تمجید و ستایش بت واره ی آثار هنری و در تخریب ارادی و یا عدم مراقبت از آثار هنری تجربه کرد. اینها، جاذبه ها و خواسته های یک نقد هنری منبعث از دیدگاه های تئوریکی، مذهبی، فلسفی و یا سیاسی است که آن رفتار را الهام می بخشد و همواره هم به همان نحو بیان نمی شود. روش های کار نقدِ لفظی متفاوت هستند، ولی آنها به دو شاخه ی بزرگ نقد عقلانی و نقد عاطفی‌ـ‌پنداری تقسیم می شوند[…] اولی نوعی از نقد مبتنی بر مباحث ناب منطقی است که سنجش ها را با دقت زیادی ارائه می دهد و دومی، نوعی از نقد برخاسته از لذت و یا عدم لذت زیبایی شناسانه در مقابل کیفیت های رسمی اثر هنری است و این احساسات را با رسانه ی ادبی نظیر جستارها، نوشته های شعری و یا روایی، سفرنامه ها و روزنامه نگاری متجلی می سازد. نویسنده با آنها درصدد است تا کیفیت اثر را جلوی چشم نگرنده بیاورد و یا حتی تلاش می کند تا برای خواننده آنچه را که ندیده، نشان دهد و این کار را به وسیله ی یک معادل ادبی متناسب با انگیزش احساسی ــ که بسیار نزدیک به عاطفه ی متأثر از اثر مورد بحث باشد ــ انجام می دهد[…] منابع مطالعاتی نقد لفظی هنر نه‌تنها در آثار تخصصی، بلکه در رسالات فلسفی و در نوشته های صرفاً خلاقه نیز وجود دارد.»
سید قطب نیز در اصول و شیوه های نقد ادبی، وظیفه و غایت نقد ادبی را «ارزیابی کار ادبی از جنبه ی فنی، بیان ارزش واقعی و ارزش های تعبیری و احساسی آن و تعیین جایگاهش در خط سیر ادبیات، مشخص کردن آنچه که کار ادبی به میراث ادبی، در زبان و در همه ی دنیای ادبیات افزوده است، میزان تأثیر پذیری از محیط و تأثیرگذاری بر آن و به تصویر کشیدن ویژگی های پدیدآورنده اش و ویژگی های احساسی و تعبیری و کشف عوامل روانی مؤثر در شکل گیری و همچنین عوامل بیرونی» می داند. سیدقطب در ادامه، کار ادبی را «بیان تجربه ای احساسی در قالبی الهام بخش» می خواند که آن را اینگونه تفصیل می نماید: «واژه ی “بیان” برای ما طبیعت کار و نوع آن را به تصویر می کشد، “تجربه ای احساسی” بیانگر ماده و موضوع آن است و “قالبی الهام‌بخش” شرط و هدف آن را مشخص می نماید.»
این مؤلف عرب زبان در نهایت، شیوه های نقد ادبی را به چهار دسته ی «شیوه ی فنی»، «شیوه ی تاریخی»، «شیوه ی روانشناختی» و «شیوه ی متکامل» تقسیم بندی می نماید.
محمد شریفی نیز ضمن تقسیم بندی نقد ادبی به دو حوزه ی کلیِ نقد نظری و نقد عملی (کاربردی)، تأکید می کند که «نقد ادبی بر‌حسب اینکه توجه منتقد در تحلیل، ارزیابی و داوری اثر ادبی، به جهان خارج، خواننده، مؤلف و یا خود اثر به‌عنوان یک کل معطوف گردد، به چهار دسته ی نقد محاکاتی (mimetic criticism)، نقد عمل گرایانه (Pragmatic criticism)، نقد تبیینی (Expressive criticism) و نقد عینی (Objective criticism)» تقسیم بندی می گردد. شریفی رویکردها و نظریه ها و شیوه های نقد ادبی را نیز به شش دسته ی زیر تقسیم بندی می نماید:
1. نقد اسطوره شناختی
2. نقد اخلاقی
3. نقد تاریخی یا زندگینامه ای
4. نقد جامعه شناختی یا اجتماعی
5. نقد روان‌شناختی
6. نقد صورت گرایانه یا شکل گرایانه یا فرمالیستی
شریفی در انتها تأکید دارد که «هیچ‌یک از شیوه های یاد شده به تنهایی، قادر به تحلیل و بازنمود همه جانبه ی یک اثر نیست و هر‌یک محدودیت های خاص خود را دارد. برای حصول شناخت نسبتاً کامل از یک اثر، لازم است شیوه ای ترکیبی اتخاذ گردد.»
«نقد معماری» به‌طور مستقل کمتر موضوع پژوهش بوده است. جالب آنکه حتی در سطح جهان نیز بر روی این موضوع کار زیادی نشده است و اغلب منتقدین بر‌‌اساس اسرار شخصی‌ـ‌تجربی خود فعالیت می کنند. در واقع، دستگاه تحلیل و نقد هر منتقدی مخصوص به خود او و بر‌اساس معیارها و تعاریف او از معماری است. این مهم، به خودی خود منفی نیست و حتی ممکن است، باعث پویایی امر نقد گردد. وین اتو (Wayne Attoe) شاید تنها نابغه ای باشد که برای نقد معماری، شاخصه و سبکی مشخص نموده است، هر‌چند به روش خود او نیز انتقادات زیادی وارد می‌باشد.
نقد معماری، روشی علمی برای تبیین چارچوب های طرح معماری و توسعه ی مرز های آن است. اگر در فرایند نقد خود بتوانیم مرزهای اثر (و معماری) را توسعه دهیم، قطعاً به چیزی بیش از حدود دانش امروزی دست می‌یابیم. نقد، وجوه مثبتی زیادی دارد که نباید آن را در زیر بار منفی «نقد» نادیده گرفت، هر‌چند نسبت اطلاعات منتشر شده از این حیث قابل مقایسه نیستند. برونو زوی (Bruno Zevi) با بیانی جدی و صریح بر این نکته تأکید دارد که:
«درباره ی آثار معماری برجسته و با‌ارزش، نه تنها هیچ‌گونه تبلیغ مناسبی انجام نمی گیرد، حتی هیچ وسیله ی مؤثری هم وجود ندارد که از احداث ساختمان های زشت جلوگیری کند. برای “فیلم” و ادبیات، سانسور وجود دارد، اما هیچ محدودیتی برای جلوگیری از شهرسازی و معماری نا‌هنجار موجود نیست. در حالی که شاید عواقب این سهل انگاری، زیان بارتر از انتشار رمان های غیراخلاقی که به مسائل جنسی می پردازند باشد[…] و بالاخره هر‌کسی مختار است که پیچ رادیو را ببندد و یا کنسرتی را ترک کند و فیلم یا نمایشی را که مورد پسندش نیست، نبیند و یا کتابی را که مایل نباشد نخواند، اما هیچ کس نمی تواند در برابر بنایی که صحنه   ای زندگی شهرنسین ها را شکل می دهد، دیدگان خود را ببندد.»
نقد، اغلب در نشریات تخصصی و غیر‌تخصصی به‌معنای بحران می‌باشد، به همین دلیل است که در نشریات معماری امروزی، نقد معماری کمتری می خوانیم. این وضعیت، مختص ایران نیست و جهان دچار این مشکل شده است؛ بحرانی که محصول فرار از رویارویی با بحران می‌باشد. به گزارش کمیته ی بین المللی منتقدین معماری (International Committee of Architectural Critics – به اختصار تحت تلفظ فرانسوی اش: CICA)، در جهان امروز به زحمت 150 منتقد معماری فعال وجود دارد. نکته ی تأسف برانگیز اینکه هیچکدام از این منتقدین نیز، از منطقه ی خاورمیانه نیستند. گویی اینجا همگان تمایل دارند با نوعی توافق ضمنی و بی تفاوت از کنار همه ی مسائل بگذرند. قطعاً در این فضا، هیچ مرزی توسعه نمی یابد. نقد در وادی هنر، امری مرسوم و افتخارآمیز است، همان‌گونه که زوی نیز به آن اشاره نمود، در سینما، اگر فیلمی مورد توجه منتقدان قرار گیرد، خود نوعی افتخار و مُهر تأیید بر کیفیت اثر است. در نقاشی، منتقدین در واقع قیمت گذاران واقعی آثار هنری هستند. در وادی نشر کتاب و قلم‌فرسایی، نقد کتاب آنقدر مهم بوده که فصلنامه ی کتاب ماه هنر (متعلق به خانه ی کتاب) با تغییر رویه ی خود، به پانزده فصلنامه با عنوان کلی نقد کتاب تبدیل گردید و همزمان در پانزده حوزه ی تخصصی (از جمله هنر، میراث، ادبیات و علوم سیاسی) اقدام به نشر انتقادات نمود.
زدن برچسب و اتهام به منتقدین به‌دلیل عدم ساخت بنا، یادآور برچسب زدن به استادان دانشگاه است. رسالت استاد دانشگاه، «انسان سازی» است و نه ساختمان سازی، وگرنه قطعاً همان‌گونه که خیلی از فارغ التحصیلان عمران و معماری، ساختمان می سازند، استادان دانشگاه هم می توانند بنایی بسازند، اما رسالت ایشان چیز دیگری است. هر عقل منصفی تأیید می نماید که انسان سازی، کاری سخت تر از ساختن یک ساختمان است. ساموئل جانسون (Samuel Johnson)، پیرامون همین زمینه و در دفاع از نقد و منتقدین می نویسد: «می توانید از یک نمایش نامه ی تراژدی انتقاد کنید، گرچه قادر به نوشتن آن نباشید. می توانید نجاری را به خاطر ساختن یک میز بد، سرزنش نمایید، گرچه قادر به ساختن میز نباشید. ساختن میز، حرفه ی شما نیست». این دفاع جانانه می‌تواند با این سخن به غایت خود برسد که به نقد کشیدن منتقدین، عملاً حرکتی خنده دار است، زیرا خود این فعل نیز یک نقد است. پس ما نمی توانیم نقد و منتقد را انکار، تخریب یا حذف نماییم، همان طور که فلسفه نیز قابل انکار نیست، ولی هیچ‌کس آن را نمی‌فهمد و از آن سخنی بر زبان نمی‌آورد. این قضیه مانند لیگ فوتبال نیست که یک فوتبالیست می‌تواند پس از سال‌ها تمرین به مربی تبدیل شود. شما می توانید از روز نخست یک کارشناس فوتبال باشید و به آنالیز تیم ها دست بزنید، بدون آنکه هرگز به سمت دروازه شوتی کرده باشید. شوت های شما، جملاتی هستند که شما با آنها، حقیقت پنهان بازی به ظاهر سیستماتیک یک تیم را روشن می نماید.
نقد معماری در مجلات و قدرت ویرانگر آن در پرده برداری از طبل های تو خالی
نقد معماری زبان مشترک اعتراضی ژورنالیست ها و معماران، به شرایط نامناسب موجود است که متأسفانه در ایران جایگاهی ندارد، اما مجلات معماری و آثار معماران با هر کیفیتی همچون قارچ تکثیر می گردند. از اینجاست که باید در مقام مجله بودن بعضی نشریات و کیفیت آثار اجرا شده توسط بعضی معماران تردید نمود.
اساساً نقد، خشن، تند، کوبنده، برق آسا، مردانه، رک، گاهی همراه با تمسخر، ویرانگر و حتی خارج از منطق می‌باشد، اما آنچه مسلم است، لزوم وجود موارد مذکور برای پیشرفت می‌‌باشد. عنوان این نوشتار نیز ــ که برگرفته از کتاب نیچه با عنوان غروب بتان می‌باشد ــ اشاره‌ به همین نکته دارد و اینکه چگونه با نقد به ساختن بپردازیم. نقد، آستانه ی صبر افراد و طراحان را در معرض امتحان می گذارد. نقد معماری طرح معماری را نیز در‌هم می کوبد و باعث می شود ما با دیدی نو به اثر بنگریم. گفته می شود اگر نقد ساختارِ ساخته شده را ویران نکند، امکان زایش طرح نو غیر‌ممکن است. این مفاهیم، در ظاهر بار منفی دارند، اما در حقیقت تفکر مدرن، منطقی، منظم و منسجم هنری، نقد را می ستاید. نقد اغلب سوءتفاهم‌برانگیز تلقی می گردد و موجب دلخوری می شود، اما اگر یک فردِ طرفدار تیم پرسپولیس، به سیستم دفاعی این تیم انتقاد کند، این بدان معناست که وی استقلالی است؟ یا این انتقاد به معنی این است که اتفاقاً ایشان خواهان رشد تیم می‌باشد‌؟ نقد معماری نیز همین گونه است. اگر منتقدین ژورنالیست، بر اثری از یک گروه (چه سر‌شناس و چه گمنام) می تازند، این به این معنا است که توقع و انتظار اتفاقات بهتری را از آن گروه دارند ــ اتفاقاتی که شاید خود طراحان متوجه آن نباشند و با این نقد، دروازه ای جدید رو به سوی آینده‌شان باز‌گردد که به قول حافظ: «ناظران روی تو صاحب نظرانند، آری!» منتقدین اغلب پتانسیل والایی را در معماران می بینند که پنهان است و درصددند آنها را بالفعل نمایند، با این حال، متأسفانه فرهنگ نقد و نقادی در ایران نهادینه نیست.
نقد معماری در ایران
نقد معماری در ایران معاصر (شاید در حدود 50 سال اخیر)، تنها بر سر زبان ها جاری بوده و هیچگاه حالت عملی حرفه ای به خود نگرفته است. حتی کسانی که مدعی برقراری گفتمان نقد در فضای دانشگاهی معماری ایران هستند، خود تاکنون نقدی به صورت جدی منتشر نکرده اند. ستون های نشریات روزانه ی ایران، به نقد معماری اختصاص ندارند و باید امیدوار باشیم که مدیر مسئول و سردبیران روزنامه ی شرق، تک صفحه ی ویژه ی معماری خود را که هر شنبه منتشر می کنند، لغو ننمایند ــ تک صفحه ای که ستونی برای نقد ندارد و در چنبره  ی چند نام محدود گرفتار آمده است. به جد می توان نخستین اثر انتقادی معماری معاصر (اما تاریخ مطالعات معماری در ایران) را کتاب نقد آثاری از معماری معاصر ایران دانست که در سال 1387، به کوشش دفتر معماری و طراحی شهری وزارت مسکن و شهرسازی سابق و به قلم مهندسین مشاور نقش روانه ی بازار گردیده است. کتاب به سرعت نایاب گشت و چاپ دیگری نیز از آن منتشر نشد. با این حال، کتاب، اثربخشی زیادی بر جامعه  ی معماران ایران گذاشت. کتاب با تصاویر تحلیلی مناسب و بیانی روان و منطقی به رشته ی تحریر درآمده بود و بار آموزشی آن بیش از انتظار بود. مؤلفین کتاب با هوشیاری در مقدمه ی کتاب نوشته اند:
«مؤلفان کتاب حاضر، با آگاهی از این اتفاق محتمل، بر این نظرند که مقاله های عرضه شده، اگرچه به بیان نتیجه ای منتهی نمی شوند، می توانند بحثی را در قلمروی نقد معماری مطرح کنند، مخاطبان را با شیوه ی “نقد اثر به کمک خود اثر” آشنا سازند، رجحان آن را بر دیگر شیوه های نقد آشکار سازند، و جایگاه بسیار مهم نقد را در عرصه ی طراحی معماری شان نشان دهند. در نقد این آثار، مؤلفان در نقش “ویراستار طرح ها” این نکته را به خوبی روشن می کنند که در صورت همراه شده “خود آگاهی” با “ذوق و خلاقیت”، که اولی از ویژگی های منتقد و دومی از آنِ طراح است، طراحی معماری چگونه استحکام و قوام بیشتری می یابد.»
شاید هر‌عنوان و نوشتاری را بتوان نوعی نقد نامید، زیرا به هر حال، هر مقاله‌ای با پرسشی آغاز می گردد، فرضیاتی مطرح می کند و با نقد آرا و نظریات اندیشمندان آن حوزه، نظر خود نویسنده را اعلام می نماید، اما منظور ما از نقد، حقیقت نقد، به معنای «جدا کردن سره از ناسره» است. بنابراین این فرصت مغتنم بوده و باید امیدوار باشیم که با فرهنگ سازی بیشتر نقادان و طراحان، این وادی توسعه بیابد. نقد، هدفی بیش از بیان محاسن و معایب یک پروژه دارد و باید راهگشا و آینده نگر باشد. همان طور که وین اتو نیز در معماری و اندیشه  نقادانه بر این امر تأکید می ورزد. بنابراین نقد معماری در ایران و جهان به پیچیدگی های بیشتری دچار است، برای مثال نقد در ایران نه تنها حرفه ای نیست، بلکه محفلی برای تسویه‌حساب های شخصی شده است و همین امر، چهره ی نقد و منتقدین را سیاه و منفور کرده است.
راهکار توسعه ی نقد معماری در ایران
نقد را جدا کردن خوب و سره از بد و نا‌سره نامیده اند. به بیانی ادبی، نقد، تشخیص معایب و محاسن اثر است. واقعیت این است که ایده ی خوب، منتقد را به ادب وا می دارد، پس اگر بخواهیم منطقی به این وضعیت ملتهب نگاهی بیندازیم، کافی است نقطه ی شروع کار، یعنی امر معماری، امری سره و خوب باشد. آنگاه قطعاً هیچ منتقدی نمی تواند نقدی تند و تهاجمی بنویسد.
منتقد به‌دلیل استقلال فکری و مالی ای که دارد، همواره سمت‌و‌سویی آرمانی را برای حرفه قائل است. از اینرو اغلب منتقدین در جهان، مستقل از جریانات فردی و فکری فعالیت می کنند که این وضعیت، به‌دلیل ماهیت شغلی آنان است. بنابراین بهتر آن است که حقیقت را هضم کنیم و بپذیریم که وجود منتقد برای معماری ایران ضروری می‌باشد و ایشان می توانند به کار خود ادامه دهند.
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
(حافظ)

میخائیل حسین‌اف موضوع سخنرانی: استفاده از معماری قدیم در معماری معاصر