معمــاری پایــدار:
در جسـتـجـوی بهشتهـای زمیـنـی
الناز رحیمی، راحله حسینی

اصطلاح «پایداری» (‘sustainability’) برای نخستین بار در سال 1986 توسّط كمیته‌ی جهـانی گسترش محیط زیست تحت عنوان «رویارویی با نیــازهای عصر حاضر بدون به مخاطره انداختن منابع نسل آینــده برای برآوردن نیازهایشان» مطرح شد و هر روز بر ابعاد و دامنه‌ی آن افزوده می‌شود تا استراتژیهای مناسبی پیشِ روی جهانیان قرار گیرد.
در این جهان، معماران نیز هم‌سو با سایر دست‌اندرکاران در پی یافتن راهکارهای جدیدی برای تأمین زندگی مطلوب برای نوع بشر بوده‌اند. بدیهی است که زندگی، کار، تفریح، استراحت و غیره، همه و همه فعّالیّتهایی می باشند که در فضــاهای طرّاحی شده توسّط معماران صورت پذیرفته و از آنجا که نقاط ضعف و قوّت یک ساختمان بر زیست بوم جهان تأثیر مستقیم دارد، وظیفه‌ای بس حسّــاس در این خصوص بر دوش معماران است. کاربرد مفاهیم پایداری و توسعه‌ی پایدار در معماری، مبحثی به نام «معمــاری پایدار» را ایجاد کرده است كه مهترین سرفصلهای آن با عنوان «معماری اكوـ تِك»، «معماری و انرژی» و «معماری سبز» است.
معماری پایدار به بررسی اصول و مباحثی می پردازد که نه برای یک سبک جهانی خاص، بلکه برای هدفی غنی و پیچیده در سراسر جهان تعیین شده اند. بسیاری از کتابها و مجلّات، «پروژه های سبز» را بدون روشن ساختن زمینه ها و تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی و محیطی مؤثّر در آن شرح می دهند: در این مقا له سعی بر این است که توضیحاتی جهت روشن سازی بیشتر این مباحث ارائه شود. مهمترین عنصری که در تعریف پایداری مؤثّر است، تضادّ و گوناگونی موجود در جهان است و عواملی که منجر به این گوناگونی می شوند ــ عوامل آب و هوایی، فرهنگی، حرفه‌ای و فاکتورهای اجتماعی ــ را می توان به‌راحتی با قوانین پایداری جهانی در هم شکست. استفاده‌ی بیشتر از تکنیکهای معماری پایدار و به تبع آن معماری سبز زمانی اتفاق می افتد که جنبه های بومی و منطقه ای با جنبه‌ی جهــانی این مبحث در تعادل باشد. در اینجاست که باید تمایزی عمده بین انرژی کم و طرّاحی اکولوژیکی ایجاد کنیم؛ مثلاً در کشورهایی که فقدان انرژی و یا حافظت از مناطق بارانی، یا ذخیره‌سازی آب موضوع طرّاحی است، کانسپت پایداری نیز باید در چارچوبی بر اساس این مباحث شکل بگیرد. امّا بیرون از این منطقه، دستورالعمل‌های جدیدی برای معماری پایدار هر منطقه وجود دارد و زبانی متفاوت، که سازماندهی شهری، پلان ساختمان، مقاطع و مصالح مورد استفاده را مورد خطاب قرار می دهند که هر یک از این مسائل با شرایط بومی پایداری تغییر کرده و می توان توسط افراد ماهر که تکنیکهای رایج در منطقه خود را می شنا سند به آنها پاسخ داده شود. دستورهای جدید پایداری جهانی نیستند و مثل کلاسیسیسم بر اساس کیفیّتهای منطقه ای سازماندهی شده اند و صحّت پایداری و تناسب فرهنگی آن منوط به ارج نهادن به تفاوت هاست و در اینجا وظیفه‌ی ما به‌عنوان یک معمار، نمایش عناصر ویژه و سنّتهای فرهنگی، دستورالعملهای سیاسی، مهارتهای دستی و تکنولوژی های بومی است که به پایداری متّصلند، تا یک معماری جهانی غنی و در عین حال متنوّع را برای قرن بیست و یکم شکل دهیم.
جنبش های محیطی ریشه در قرن نوزدهم دارند. جان راسکین ، ؤیلیِم موریس و ریچارد لِتِبی همگی در شیوه های متفاوتشان این موضوع را مورد سؤال قرار دادند که آیا صنعتی‌شدن می تواند کلّیه ی نیازهای فیزیکی و روحی بشر را تأمین کند؟ راسکین در کتاب هفت مشعل معماری (The Seven Lamps of Architecture)، لازمه‌ی توسعه یافتگی را مُدل بَرداری از قوانین هارمونیک و متناسبی می داند که در طبیعت یافت می شود. موریس موافق فلسفه‌ی بازگشت به حومه‌ی شهر به منظور خود کفایی و احیای مهارتهای محلّی است. لتبی در یکی از چندین بیانیّه ی بدیع خود از معماران خواست تا زیبایی موجود در سبکهای طبیعی را بشناسند. این پیشگامان، هر سه در دوره  و بازه‌ی خاصّی، طبیعت را مورد استفاده قرار دادند که امروزه هر کس می تواند آن را با یک پایداری جهانی جایگزین نماید. قرن نوزدهم در جنبش های طرّاحی پایدار و ضرورت معماری پاک بسیار فعّال بود. پَتریک گِدیس در اسکاتلند، باکمینستر فولر و فرانک لوید رایت در آمریکا و حسن فتحی در مصر و اخیراً ریچارد راجرز و نورمن فاستر در انگلستان ایده های پیشگامان پایداری در قرن نوزدهم را توسعه دادند؛ امّا عقاید آنها در مورد این سبک بسیار متفاوت است و در طرّاحیهای آنها به دلیل مسائل بحرانی و هشدارهای جهانی طبیعت با طرّاحیهای کم انرژی جایگزین شده است. چنانچه راجرز و فاستر نمونه های جدیدی را در دفاتر، مدارس و حتّا ترمینال فرودگاهها با تکیه بر بهینه سازی انرژی گسترش داده اند، که در تضادّ مستقیم با طرّاحیهای ناقص قرن بیستم و درجهت بهبود بخشیدن به شرایط محیطی شهری بود؛ این روش پایدار، در شهـرهایی که بر اساس شرایط آب و هوایی منطقه‌ی خود شکل گرفته اند یافت می شـود؛ چون در آنها به‌سادگی می توان با یک چتر پلاستیکی یا شیشه ای گرما را در داخل و سرما را در خارج نگه داشت.
گِدیس و فولر بحث می کنند که در چنین مناطق شهری، محصولات و گیاهان می توانند رشد کنند و طبیعتی لطیف و بی‌خطر در تقابل مستقیم با سرعت بشر را به‌وجود آورند و هر دو در پی استفاده از مصالح و مهارتهای محلّی برای ایجاد یک معماری مدرن منطبق با سنّتهای منطقه ای هستند. در پروسه ای که آنها برای ما شرح می دهند، پایداری اجتماعی و طرّاحی اکولوژیک رابطه‌ی  بسیار نزدیکی با هم دارند. آرکی‌گْرَم (Archigram) نیز نمونه ی دیگری است که در اوایل دهه 1960 به جستجوی تمایزی در تلفیق میان تکنولوژی برتر و مسائل محیطی پرداخت. شهر متحرّک هِرُن (Herron) و شهرنشینی اُرگانیک چاک (Chalk) نیز نهایت تصوّر اُرگانیک سبز بودند که مبتنی بر نظریه ی گونه های مهاجرتی و ترکیب پیچیدگی های اکولوژیکی و تکنیکهای معماری، پیش بینی شده بودند. گسترش مصالح جنبش مدرن هرگز سبب نقض شدن اصول جنبش سبز نخواهد شد. های‌ تک، اوج شکوفایی مدرنیته در بریتانیا، در دهه‌ی 1990 توانست به اصول پایداری دست پیدا کند و به گواهی یک قرن، این روند ترکیبی سحرآمیز از ساختمانهایی است که به عنوان اکوـ تِک (echo-tech) یا اکوـ کول (echo-cool) شناخته می شوند و شامل مهندسی دقیق، محاسبه و اکولوژی می باشند. ساختمانها در ابتدا به شکل عناصری سنگین، ثابت و صُلب ساخته شدند؛ امّا به مرور سبُک‌وزن، کش دار و انعطاف پذیر و گاهی سیّال شدند. چنانچه به عقیده‌ی راجرز، ساختمانها باید شبیه پرنده هایی باشند که بالهایشان را حرکت می دهند، و شکل و متابولیسم خود را تغییر می دهند تا متناسب شرایط محیطی متنوّع رفتار کنند. این سبک طرّاحیْ دنیای بشر و طبیعت را با موفّقیّت به هم پیوند می زند و چهره ای مطابق پیش بینی راسکین، لتبی و موریس ارائه می دهند. در این حالت «سیستمهای آینده» (‘Future Systems’) قابلیّت دفاعی و تطبیقی شگفت آوری خواهند داشت. واضح است که تلاش برای طرّاحی ساختمانهای کم‌مصرف انرژی یا حفظ تنوّع زیستی حفاظت از منابع محیطی، که ابتدا توسط اروپاییان بنیان گذاری شده هدف اصلی این سبکها نبوده است، بلکه تلاش برای سلامت عمومی هدف اصلی بوده و امروزه نیز به عنوان هدفی ضروری در دستور کار پایداری ظاهر شده  است: چه در مقیاس شخصی و چه در مقیاس جهانی.
آینده وعده‌ی قراردادی جدید بین مصرف انرژی جهانی و سلامتی را می دهد و در این معادله ساختمانها و شهرها نقش مؤثّری را ایفا می‌کنند. یکی از درسهای تاریخ این است که مانع و مُعضل توسعه‌ی پایدار در اغلب موارد کمبود منابع نیست. آنچه فعّالیّت بشر را محدود می کند، زباله ها و آثارشان و محلّ تخلیه‌ی آن است، نه فقدان انرژی و سایر منابع که به صورت قاطع د ر سیستمهای پایدار به آن می پردازند. موانع رونق در شهرهایی مانند لندن و هُنگ‌کنگ فقدان منابع نیست، بلکه آلودگی است و با آلودگی است که سلامتی به باد می رود و مرگ سایه می‌افکند. با وجود چنین مسائلی، قطعاً دستور جلسه‌ی  جدیدی برای طرّاحی ساختمان ارائه خواهد شد و معماری را که مصرف‌کننده نیمی از کلّیه‌ی منابع جهان محسوب می شود ــ موادّ و مصالح، انرژی، آب و فقدان زمینهای حاصلخیز کشاورزی ــ مجبور به پذیرفتن ضوابط جدیدی می کند. در فضای جهــانی و ارزشهــای استــاندارد شده روزافزون پایداری، شانس داشتن اماکنی با طرّاحی مرتبط با فضا گسترش می یابد. اگر جنبش سبز را به عنوان جریانی موافق یافته های فرهنگی و اقلیمی بگیریم، معماری پایدار به‌عنوان نیروی ارتقاء دهنده ی زندگی ظاهر خواهد شد، که در آن یک فرهنگ طرّاحی (طوریکه در دوره‌ی مدرنیته‌ی متأخر غرب وجود داشت) وجود ندارد، بلکه شبکه‌ی پیچیده ای از تنوّع فرهنگی حتّا در یک کشور خاص جهان وجود خواهد داشت. بنابراین در این سبک فقط اقلیم وجود ندارد که تنها راه پاسخگویی به آن از طریق یک سیستم تهویه‌ی هوای استاندارد برای کلّ جهان باشد. پایداری امتیاز انحصاری فرهنگ خصوصی غرب و راه حـلهای معمــاری هـای‌ تک را توأماً در هم می شکند. پایداری عمیقاً یک جریان سیاسی است که تقریباً در آن راه حل محیطی دیگری جز پایدار شدن وجود ندارد. جـایزه‌ی آقــاخان (Aga Khan Awards) در معماری به ساختمانهای محدودی می پردازد که از گذشته برای آینده درس می گیرند. طرّاحی پایدار به درک تجربیّات و آموزشهای شهرهـایی که در طول دوره های گذشته رشد کرده اند و اصول معمول و اهداف محیطی را با دستورالعمل‌های معماری به اشتراک می گذاشتند، نیازمند است. برای دست یافتن به چنین هدفی باید معماری پایدار را در آن سوی مرزهای طرّاحیهای کم‌مصرف به عنوان اکسیر پایداری جستجو کنیم. ساختمانهای کم‌مصرف ممکن است از نظر فرهنگی، معماری ضعیف و کمرنگی را ایجاد کند. طرّاحیهای پایدار یک جریان کامل و پیچیده ی اکولوژیکی با دستورالعمل‌های کاربردی زندگی را فراهم می کند. در جایی که طبیعت از حدّاقل منابع برای تولید حدّاکثر غنا و بهره بری و زیبایی و حدّاکثر بازیافت در یک پروسه کار می‌کند، انسـان مدرن غربی حدّاکثر منابع را برای ساختن شهرهایی با حدّاقل زیبایی و با کمتر از 10 درصد بازیافت در هر پروسه ایجاد می کند. بشر و طبیعت نیاز دارند که سیستمهایشان را با هم پیش ببرند و وقتی چنین اتفاقی می‌افتد که این امر به هدف اساسی ما برای قرن بیست و یکم تبدیل شود و آنگاه به جهانی کامل با شهرهایی تکامل یافته، پیچیدگی و زیبایی جنگلهای بارانی یا صخره های مرجانی دست خواهیم یافت که در آن طبقه‌بندی از فعل و انفعالاتی وجود خواهد داشت که هر سیستم مازاد حاصل از سطوح بالایی را برای ایجاد تکامل و زیبایی و خودکفایی استفاده می کند. شکل مارپیچ اجتماع، فرهنگ و بلند پروازیهای معماری به شکل مارپیچی به سمت بالا حرکت می کند، نه مثل حالا به سمت پایین و آنچه این مارپیچ را به جلو هدایت می کند، جریان تازه ای از ضروریّات پایداری است. تقسیم‌بندی قدیم شهر و کشور، طبیعت، اکولوژی و فرهنگ، شکسته خواهد شد و سرانجام معماری از استبداد ناشی از مدرنیسم رها می شود و ما به «بهشتهای زمینی» دست خواهیم یافت.

دیدگاههای متفاوت به طبیعت
اکولوژی در آیین‌های مختلف نیز متفاوت است. مسیحیّت به طبیعت در خدا می نگرد و در عین حال خود را مالک تمام امور زندگی می داند. محصولات جی. اِم. (GM) و بحرانهای بی. اِس. ای. (BSE)، کولونیها و تغییرات اقلیمی همگی نمایش بی خردانه‌ی این واقعیّت هستند. از طرف دیگر یونانی ها خدا را در طبیعت جستجو می کردند و نقش خدایان را با قوانین طبیعت نشان می دادند. کلاسیسسم،‌ طبیعت را نه به‌عنوان یک نیروی طبیعی و باستانی بلکه به عنوان یک موضوع هارمونیک و زیبا مورد ستایش قرار می دهند. مذهبیّـون شرقی توصیفی کاملاً متفاوت نسبت به مسیحیّت یا جهان کلاسیک در مورد این موضوع ارائه می‌دهند. بودیستها از طبیعت به عنوان «هُنــر» یاد می کنند؛ هنری سرشار از خلاقیّت و وهم و فریب، و جهان طبیعت را بسیار پیچیده می دانند. فلسفه‌ی بودیسم یک قرارداد بین بشر و خدا با پیوند قوی با طبیعت است که نقش والا و مؤثّر آن در قوانین آرام سازی برای مدیتیشن به  کار می رود. در اینجا نوعی وابستگی بین بشر و جهان در مقیاسی بزرگ وجود دارد: یک تناسب داخلی و خارجی که طبیعت را در میان جهان بزرگتری قرار می دهد. موقعیّت تائوئیسم کاملاً متفاوت است؛ در این مکتب یک زیبایی شناختی همراه با سادگی و تقدیر از طبیعت وجود دارد. در این نظریه جهان طبیعت واقعیّت نهایی نیست، امّا بشر را برای زیبایی عالی و نهایی زندگی پس از مرگ آماده می‌کند. طبیعت تصویر می شود، قاب می شود و آرایش می شود و فضاهای داخلی را به بهترین شکل ممکن خلق می کند. این توصیفات عمومی برای آیینهای مختلف به ما کمک می کند تا پارادوکس موجود در تأکیدات مدرن به طبیعت را دریابیم که در آن هیچ چشم انداز جهانی وجود ندارد و در عوض یک مجموعه‌ی مشخّص فرهنگی ترجمه می شود و در نتیجه کسی نمی تواند یک پیش بینی جهانی برای بحران اکولوژی داشته باشد؛ همه‌ی افراد تغییرات اقلیمی را درک می کنند و طبیعت در حقیقت در سبکهای متفاوتی نمود می یابد. معماری و به‌ویژه «معماری سبز» قطعاً تحت تأثیر مذهب، اجتماع و فرهنگ قرار می گیرد. بنابراین، در عین جهانی بودن، تنها یک جنبش جهانی سبز وجود ندارد، بلکه دیدگاهی جهانی به نام پایداری وجود دارد که پاسخگوی مسائل منطقه‌ای می باشد. ریچارد راجرز درباره‌ی یک معماری مسئول و پاسخگو صحبت می کند و ساختمانهایی که بر اساس نمونه های پیچیده و متغیّر اُرگانیسم‌های طبیعی شکل می گیرند را شرح می دهد. مُدل شهرهای سوسماری و پرنده‌ی او نمونه های خوبی هستند. از طرفی دیگر سانتیاگو کالاتراوا از چشم به‌عنوان یک نمونه ی تطبیق با شرایط متفاوت در یک کُلیّت واحد استفاده می کند. لوئی کان از طریق همین مفهوم از آجر می پرسد که می خواهد چه باشد؟ و آن پاسخ می دهد یک طاق. اگر از یک قطعه زمین بپرسیم چه می خواهد باشد، قطعاً پاسخ نخواهد داد یک شهر. اگر ما از یک زمین سیلابی بپرسیم پاسخ نخواهد داد یک مجموعه مسکونی. وظیفه‌ی ما این است که به آن سوی عقلانیّت نفوذ کنیم تا معماری‌ای را طلب کنیم که وسیله ای برای زندگی است و زندگی را در بسیاری سطوح غنا می بخشد و حقایق اکولوژیکی را درک می کند. ساختمانهای ضعیف و بی کفایت نوعی بیماری هستند، زشتی آنها نمودی از عذابی است که بر هر فرد تأثیرگذار است. شاعر آمریکایی تامِس مور می گوید ساختمانها از بستگان ما هستند؛ مثل سایر افراد بشر، آنها به‌گونه ای نمودی از زندگی هستند؛ یک عضو خانواده مثل عزیزان ما، از آنجایی که ما حدّاقل هشتاد درصد زندگیمان را در ساختمانها می گذرانیم، تأثیر آنها در زندگی بشر بسیار عظیم است. سلامت ما، روح ما و خاطرات ما با آنها شکل می گیرد. در یک ساختمان تنها زمانی زندگیمان سر زنده خواهد بود که خود آن بنا زنده بوده و دارای یک شخصیّت درونی باشد. بدون یک روح زنده، ساختمانها سرد و بایر خواهند بود. تفکّر سبز راهی برای بازگشت و زندگی بخشیدن به معماری است. ممکن است ما در این مورد بحث کنیم که قوانین معماری سبزْ طرّاحی با انرژی کم است؛ امّا در حقیقت معمارانی چون بیل دانْستر، کِن یینگ و نورمن فاستر در جستجوی مواجه‌شدن با فقدان درونی فضای معماری جهانند. زمانی که ما زمین را برای تأمین نیازهای انسان تغییر می دهیم در مقابل با فقدان گونه‌ها و تنوّعهای ژنتیکی و ساختارهای دست نخورده روبرو می شویم و سیّاره به زمین کشاورزی غول آسایی برای تأمین رشد بی رویه شهرها تبدیل می شود. دگردیسی اکولوژی در همه جا آشکار شده و نوع بشر به آسانی با انهدام جهانی سالانه چهار هزار گونه‌ی زیستی برای آماده کردن زمین برای خط تولیدی متناسب با فعّالیّتها و خواسته هایش موافقت می کند. شاید اگر سیّاره های دیگر قابل استفاده بودند، این مشکل چندان بزرگی نبود امّا اکنون ــ حدّاقل در دوره اخیر پتانسیلهای سکونتی ــ ما در جهان تنهاییم و هنوز نمی توانیم منابع سایر نقاط کهکشان را استخراج کنیم. پایداری از نظر عقلی بسیار دوست داشتنی و از نظر تخصّصی بسیار چالش‌برانگیز و در طرّاحی بسیار دشوارتر از سایر جریانها و سبکها است.
چیزی که اغلب در چرخه‌ی معمــاری در نظر گرفته نمی شود، مسیر توســعه‌ی پایدار به‌عنوان مفهوم اتصال دهنده‌ی دو عنصر مرکزی طرّاحی ساختمان است: تکنولوژی و اهداف اجتماعی. بسیاری از جنبشهای اخیر معماری تنها به یک طرف معادله می پردازند. های‌ ‌تک معماری بزرگی است با تناسب اجتماعی کوچک. معماری اجتماعی قدرت تکنولوژی را در حلّ مسائل بشر نادیده می گیرد. امّا پایداری هر دو بخش را کنار هم قرار می دهد: پایداری نه‌تنها معماری تجدیدپذیر است، بلکه روح اخلاقی تازه ای را به خلاقیّت زیستگاه بشر می بخشد و در اینجا بر اساس یک استعداد معماری جدید در مقابل دوران تاریک قرن بیستم شکوفا می شود. ترکیب تکنولوژی و پایداری اجتماعی نیازمند شناخت مصالح و جزئیّات آن از یک سو، و سلامت همکاری اجتماعی از سوی دیگر است، که مُستلزم یک طرّاحی شهری می باشد و نتایج به دست آمده بسیاری از چالشهای سبکها و مدلهای پایداری موجود در شهرها و ساختمانها ناشی می شود. به عنوان مثال، چه رابطه ای باید بین شهر و کشور وجود داشته باشد؟ آیا ساخت و ساز وقتی حمل و نقل شهری خطّی است لازم تر است یا مدوّر؟ طرّاحی اکولوژیکی چه توازن جدیدی ایجاد می کند؟ آیا انرژی قصد دارد معماری سبز را به نفع دیگر جریانهای پایداری صدرنشین کند؟ از آنجایی که ساختمانها بزرگترین مصرف کننده‌ی منابع هستند، آیا نباید کسی که ساختمانها را طرّاحی می کند آنها را به عنوان یک اکوسیستم با ورودی و خروجی چرخه بازیافت طرّاحی کند؟ آیا معماری نباید جاذبه های اجتماعی را مورد خطاب قرار دهد و به ساختمانهایمان امکان نزدیکتر کردن افراد به یکدیگر را بیشتر از جدا کردن آنها بدهد؟ آیا این سبک  جدید نیازمند طرّاحی شهری نیست؟ آیا شهرها تنها ساختمانهای یکپارچه با گالریهای درخشان، باغها و برجهای چند منظوره هستند؟ اکنون زمان آن است که بازار ساختمان به سمت مسیری حرکت کند که «معماری سبز» نامیده می‌شود. تحقیق اخیر پیشنهاد می کند که ساختمانهای سبز باید به‌نوعی عملکردگرایی و تناسب در فعّالیّتهای اجتماعی دست یابد. نیروی کاری خلّاق، مثبت و سالم برای یک کارخانه بسیار مهمتر از پولی است که در صورتحسابهای کم‌هزینه‌ی طرّاحی سبز جمع می شود: این یعنی تأثیر مطلوب تر نیروی کار. همین موضوع در طرّاحی مدارس و بیمارستانهای سبز نیز دیده می شود که به تأثیرات مهمّی در بسیاری از جهات ظریف آن منجر می شود؛ یعنی طرّاحی صحیح فضا بیشتر از صرفه جویی انرژی در معماری سبز اهمّیّت دارد و موجب کارکرد صحیح یک بنا می شود. طرّاحان آموخته‌اند که از طبیعت و دستورهای آن در سبکهای خود استفاده کنند. از والِز، در سیستمهای آینده و اکتشافاتش در مورد بیومیمیکری [تقلید از طبیعت] (Biomimicry) تا دست‌آوردهای فاستر که بیشتر بر اساس سیستمهای اکولوژیکی عمل می‌کند و بررسیهای کِن یینگ (Ken Yeang) و الهاماتش از جزئیّات بُرج موریانه ها در تهویه‌ی طبیعی. بنابراین با اتّصال تکنولوژی و اکولوژی می توان ساختمانها و شهرهایی با کاهش آسیبهای محیطی ایجاد نمود که طبق کانسپت مارپیچی عمودی و صعودی زنجیره زندگی سازماندهی شده اند، طبیعت نه‌تنها بازیافت شدنی است، بلکه با پیچیدگی و زیبایی روزافزون در حال حرکت به سوی آینده ای برتر و مُترقّی است، گویی موتوری نا‌مرئی از تنوّع دارد و مُدلی جدید را برای فُرمهای شهری و تیپولوژی ساختمانی نو پیشنهاد می کند، آموختن از طبیعت استفاده کامل و مُمتاز از راه‌های اکولوژیکی است و هر فرد باید به خاطر داشته باشد، که طبیعت بی قانون نیست و قوانین و روشهای خود را دارد. داروین به کشف کلیدهایی برای تکوین بشر و موجودات زنده و عناصر وابسته به آن در زیستگاهشان پرداخت. دیگران نیز کُدهای ژنتیکی برای زندگی را کشف کردند. ما معماران، بزرگان این دانش هستیم، امّا نُدرتاً از این اصول برای داشتن یک طرح معماری مفید استفاده کرده ایم. شهرهای ما فقط مثل صخره های مرجانی می‌میرند. آلودگی، گرم شدن زمین و آسیبهای گردشگری هر موجود ظریف و زیبایی را می کُشد.

عشق ذاتی بشر به طبیعت
طــرّاحی بیوفیـــلیک (‘biophilic’) از واژه ی بیوفیــلیــا (‘biophilia’) مشتق شده است، که در سال 1984 توسط ادوارد اُ. ؤیلسن، بیولوژیست دانشگاه هارؤارد ابداع شد، تا پاسخی به کشش ذاتی بشر به جهان زنده بوده و راهی که ما به صورت واقعی یا خیالی، از عناصر طبیعی برای فراهم کردن زندگی مطلوب خود به‌کار می بریم، را به نمایش بگذارد. این شیوه شاخه ای از معماری سبز است که کمتر شناخته شده.
طرّاحی بیوفیلیک بیشتر نگران احساسات اصلی بشر، خاطرات و حافظه ی ابتدایی و آرزوی ارتباط او با محیط است، تا حفاظت از منابع و مصالح. دانشگاه ییل، اوّلین مدرسه در آمریکاست که دارای بورد تخصصی در بیوفلیا می باشد. استیوِن آر. کِلِرت، استاد دانشکده ی جنگلداری و مطالعات محیطی دانشگاه ییل، مفهوم بیوفلیا در ساخت محیط را کشف کرد و نُه ارزش برای موضوعات طرّاحی آتی پیشنهاد کرد، که از جمله آنها می توان به مسائل زیبایی‌شناسی (جذّابیّت فیزیکی و قدرت جذب طبیعت)، مالکیّت (مدیریّت و کنترل طبیعت)، و بشر‌دوستی (پیوند احساسی با طبیعت) اشاره کرد. عناصر خاصّ ساختمان باید شامل فُرمهای اُرگانیک، چشم انداز به طبیعت، فضای سبز داخلی، نور طبیعی، تهویه، مصالح و تنوّع بصری و فضایی باشد. هدف طرّاحی بیوفیلی تنها ایجاد فضای سبز در محیط داخلی نیست، بلکه در حقیقت در اینجا رقابتی در مورد حکمت ورود گیاهان به فضاهای داخلی وجود دارد که می تواند منجر به تأثیراتی در سلامت بشر شود. وجه اشتراک معماری و طرّاحی محوّطه در واژه هایی چون «درک مفهومی» و «داشتن دغدغه‌ی چشم انداز» کلیدی است. امّا هنوز نمونه های خوب اندکی وجود دارد که کاملاً محیطهای بیوفیلیک را درک کرده باشند.

طبیعت به‌عنوان راهنما
بیومیمیکری واژه ای است که توسّط جِنین بِنیوس نویسنده ی علوم اجتماعی آمریکا ابداع شده است که در کتابش با همین نام به کار رفته و تفسیر دیگری از نقش طبیعت ارائه کرده و پروسه ی تقلید از طبیعت برای حلّ مسائل بشر را شرح می‌دهد. مطالعه ی سیستمهای طبیعی پیرامون بیومیمیکری، می‌تواند انقلابی در طرّاحی ساختمان ایجاد کند که بسیار مؤثّر و کارآمد بوده و از نظر محیطی مطلوب و از نظر زیبایی شناختی خوشایند است. یک نمونه از این طرح، پروژه ای با ارتفاع متوسّط است که در اواسط دهه ی 90 در زیمبابؤه، توسط یک معمار محلّی طرّاحی شده است و از مکانیزم تهویه ی مطبوع تپّه ی موریانه های آفریقایی مُلهم شده است، که دائماً درجه ی حرارت داخلی را در 87 درجه ی فارنهایت حفظ می کند. در حالیکه نوسانات دمایی خارج از تپه بسیار زیاد است. در این پروژه یک شرکت طرّاحی، سقفهایش را به نمایشی کاملاً خیالی از نور روز تبدیل کرده است. بر اساس این نظریه که ذهن بشر قابلیّت تشخیص واقعیّت را از خیال و وَهم دارد؛ امّا گاهی با وجود خیالی بودن یک پدیده به اندازه ی واقعی بودن از آن لذّت برده و به آرامش می رسد: نور این سقف به صورت کامپیوتری و با تقلید از نور خورشید برنامه ریزی شده است. چنانکه در طول روز در آسمان تا هنگام غروب حرکت می کند، که این شیوه قبلاً در یک ساختمان مسکونی در کالیفورنیا به‌کاررفته است. به عقیده ی مَک‌دانا (McDonough) که یک طرّاح اکولوژیک است، «یک طرّاحی سبز خوب باید سبب تعالی و ثمردهی و غنا در خلّاقیّت شود. رویش گیاهان آنچنان که در طبیعت اتّفاق می افتد کاملاً درست و سالم است، پس چرا ما نتوانیم از آن به درستی در شهرهایمان استفاده کنیم؟ این جریان می تواند مطابق مرزهای سبز و معماری سبز اتفاق بیافتد. اگر ما بتوانیم از اکوسیستمهای طبیعی که میلیونها سال است در کمال سودمند بودن، پیچیدگی، وفق پذیری و انعطاف ساخته شده و به حیات خود ادامه می دهند الهام بگیریم، موفّق خواهیم شد.»
چرا بعضی از ساختمانها با اینکه صدها سال از عمرشان می‌گذرد هنوز ماندگارند؟ چون آنها توسّط معماران بزرگی بر اساس داده های محلّی مورد نیازشان، شامل اقلیم، مصالح و پیشه های در دسترس، فرهنگ و صرفه جویی ساخته شده اند. آنها ویژه ی یک منطقه و محیط خاصّ ساخته شده اند، تجسّمی زنده از آن مکان بوده و گویی در آنجا روییده اند. معماران برای اینکه بتوانند از پیچیدگیهایی طبیعت برای طرّاحی هایشان پند بگیرند، شروع به همکاری با شیمیدانها، بیولوژیستها، اکولوژیستها و فیزیولوژیستها کرده اند. مسئله ی ما برای بقاء و دوام خود، تغییرات اساسی است که باید در فعل  و انفعالاتی که با سیستمهای طبیعی داریم ایجاد شود. از انرژی و جریان آب گرفته تا چرخه ی مواد غذایی؛ به‌جای اینکه برای بهبود خویش به زمین متوصّل شویم، باید با طبیعت به‌صورت مُشترک کار کنیم، تا به پایداری پروسـه های طبیعی که به زمین زندگی و به ما استواری و بقاء می بخشند، دست یابـیم. پس طبیعت چگونه میتواند راهنمایمان باشد؟ 5 پتانسیلِ کاملاً مجزّا در این مورد قابل بحث است:

1. آموختن از طبیعت
این صدای نفیرِ مک هارگ در کتاب مشهورش به همین نام (Clarion Call) بود که در سال 1970 منتشر شد. طبیعت دارای الگوها و دستورات متّحد و یکپارچه ای است که می توان در بنای ساختمانها از آنها استفاده کرد. طرّاحی اکولوژیکی سیستمهایش را در یک کاربری خطی، نُرمال و با کاربرد یکسان سازماندهی می کند و با الهام از طبیعت به ارزیابی چرخه‌ی زندگی در ساختمانها (بشر) و شهرها (زیستگاه) می پردازد. بر اساس این روند و با افزایش کاربری و تقویت آن توسط طبیعت و این فعل و انفعالات در استفاده از منابع و جذب انرژی، آب و مصالح و خروج آلودگی و زباله می تواند مورد استفاده قرار بگیرد. زیرا، به علّت وجود این مسائل ما یک اکوسیستم معماری خواهیم داشت که در آن مُعضل مکان برای نگهداری زباله ها و مواد زاید بسیار بحرانی تر از کمبود منابع است و فقدان محلّ تخلیه‌ی زباله است که سبب تخریب صخره های مرجانی جهان می شود، نه کمبود منابع ورودی؛ و در اینجا است که ما اخطاری را از طبیعت دریافت می کنیم.
2. استفاده از مُدلهای طبیعی برای اطّلاع‌رسانی
ساختارهایی که در طبیعت به کار رفته اند به بهترین نحو آزموده شده اند. قالبها، ترکیب‌بندی‌ها و مصالحی که در طبیعت استفاده می شوند، مقاوم و پایدار هستند. برج اداری خیاری‌شکل مشهور نورمن فاستر برای لندن نمونه واضح بیومیمیکری است. سالن کنفرانس او برای مجلس اعلای لندن که شبیه بخشی از ریه است نمونه دیگر این شیوه می‌باشد. در هر دو نمونه اصول طبیعت اجرا شده اند تا یک معماری مسئولیّت‌پذیر و پاسخگو را فراهم آورند. نظریات راجرز در مورد «سوسمار» به عنوان یک پتانسیل معماری که پوست آن تحت تأثیر آب و هوا و نور تغییر می کند، نمونه دیگری از این دست می باشد. مثالهای دیگری از سیستمهای آینده تا اسکیسهای کالاتراوا بر اساس مجموعه ای از فُرمهای طبیعی وجود دارند. یکی از ویژگی های بدست آمده از طبیعت در این آثار اجتناب از زوایا و خطوط راست و خطوط تکراری مکانیکی است.
3. آشکار کردن طبیعت
در اینجا طرّاحی معماری، طبیعت را مدّ نظر قرار می دهد؛ هم در داخل و هم در خارج بنا، مستقیماً در مصالح ساختمان از طبیعت استفاده می کند. طبیعت منبع لذّت بینایی، شنوایی و لامسه است. زمانی ورود به ساختمانها خوشایند است که از طبیعت در آن استفاده شده باشد، خواه برای تمیز کردن هوا و یا روح بخشیدن به فضا باشد خواه برای بالا بردن تأثیر معنوی و کاهش استرس و ایجاد هماهنگی با جهان. قرارگرفتن گیاهان در فضاهای داخلی تأثیر دو چندانی دارد؛

مثل «خــانه‌ی نخل ویکتورین». اکنـون طبیعت محصولی تجاری و اغلب یک عضو خـانه است و این موضوع این حس را به‌وجود می آورد که ساختمانهای ما مثل سایر افراد به ما وابسته اند و یک نوع هویّت وجودی زنده دارند که در زندگی ما به‌عنوان یک اُرگانیسم پویا شریک است. طبیعت سرزندگی خود را به ساختمانها می بخشد و، به‌قول یونگ، ساختمانها را از چیزهایی «بی‌جان» به موجوداتی «جان‌دار و زنده» تبدیل می‌کند.
4. استفاده از طبیعت در محاسبات اکولوژیکی
کلّیه‌ی سیستمهای ارزیابی محیطی یک پایه‌ی اکولوژیکی دارد و به‌علّت بحرانی که گرم‌شدن جهان ایجاد کرده است، معمولاً انرژی سردسته‌ی آنها تلقّی می شود. آیین نامه‌ی ارزیابی محیطی مؤسّسه‌ی تحقیقـات مسکن [بْریَم] (BREEAM: Building Research Establishment Environmental Assesment Method) در انگلستان مبحث اکوـ‌کوانتوم در هلند و «مدیریّت انرژی و برنامه‌ریزی طرّاحی» (LEED: The Leadership in Energy and Environmental Design) در آمریکا سیستم مدیریّتی را به کار می برد که ساختمان را به عنوان یک زیستگاه مورد بحث قرار می دهد. آب، مصالح یا انرژی منابعی هستند که ارزششان وابسته به میزان کمبود آنها یا آسیب پذیریشان است. این ارزیابی بر اساس طبیعت منجر به شناخت اصولی اساسی می شود، که طرّاحان را به عنوان «شاخص‌گرانِ» هر چیز زنده می کند. این شاخصه ها راهنماهایی برای تکنیکهایی خوب است که مطابق با نوع ساختمان و سایر شرایط انتخاب می شوند. آنها نور تازه ای به سلامت هر زیستگاه می بخشند ــ خواه شهر باشد یا یک ساختمان.
5. هر نوع [موجود زنده‌ای یک] طرّاح است
یکی از آموزه های طبیعت برای ما این است که در بعضی از سبکها از تکنیکهای طرّاحی موجودات زنده استفاده شده است. تقریباً همه‌ی موارد به مسائل ژنتیکی و وراثتی محدود می شود ــ یک نوع مورچه‌ی خاص تنها یک نوع خاص از تپّه‌ی مورچه ها را می تواند بسازد ــ امّا چیزی که واضح است، این است که در طبیعت همه‌ی اجزا برای ساختن کلّ شرکت می‌کنند. انجیل ادّعا می کند این دست خلّاق الهی است، از طرف دیگر داروین این موضوع را انتخاب طبیعت می داند. به عبارتی دیگر همه‌ی مخلوقات زنده از بزرگترین نوع تا کوچکترین به‌صورت فعّال در جستجوی تکامل، پیچیدگی و نهایتاً زیبایی خویش است. اکولوژی از این مفهوم استفاده می کند که هر کس یک طرّاح است، هر یک از اعضای بشر یک معمار است، چنانکه ما همگی می توانیم محیط خود را تنظیم کنیم و سبک طرّاحی داشته باشیم. این عقیده از درک کامل تکنیکهای پایداری جهان از این طبقه بندی پنج گانه ناشی می شود. واضح است که اصل شماره‌ی دو، مورد توجّه بسیاری از معماران و برای پروژه های مهم بوده است. طبیعت به عنوان یک سیستم شناخته نمی شود، امّا به عنوان زبان اشکال و فُرمها قابل احترام است. نمایشگاه اخیر نورمن فاستر در مرکز سِینْبوری با شبیه سازی صدفهای دریایی، ماهیها و درختان جذّاب شد.
سیستمهای آینده نیز برداشتی آزاد از منابع اکولوژیک هستند: مثل گُلها، پلنگتون‌ها و سازه های دریایی. در خارج از انگلستان تأثیرات دیگری از طبیعت را می توان یافت. کِن یینگ، بر اساس مورد شماره‌ی یک در مطالعاتش که برای طرّاحی یک ساختمان بلند و مرتفع معاصر، از جریانات طبیعی در بالا ی فضا (برای تهویه) و بازیافت زباله در قسمت پایین سود جُست. این فلسفه ای است که بر اساس یک روند سیستماتیک بوده، هنوز بر اساس زبان رسمی و قوی بیومیمیکری طرّاحی می کند. از طرف دیگر ریچارد راجرز مرجع مکرّر مورد شماره‌ی سه، چه در ساختمانهایش و چه در پلانهای شهریش می باشد. طبیعت اجازه دارد که فضاهای داخلی را تقسیم کند یا بر روی بام قرارگیرد و یا محوّطه را احاطه کند. راجرز مدام استفاده از سبزیجات و گیاهان را به عنوان لایه ‌ی دیگری در بهبود بخشیدن به کارکرد محیط افزایش می دهد. با بالابردن تأثیر روحی ساختمان با استفاده از دید فوری و رؤیت طبیعت، سبب سازگاری و ذخیره انرژی و غیره می شود. برای راجرز طبیعت هم ابزار زیبایی و هم منبع لذّت و خوشی است که هر دو برای انسانی کردن شهرها لازم است. با نگاه بیشتر در صحرا و معماری مردم گرای آن، معماری مردمی در بخشهایی از آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی با این شعار طبیعت گرایی که هر کس یک طرّاح است قابل مقایسه می باشد. در اینجا زبان بومی سنّتی سبب اتّصال غریزه با ظاهر اجتماعی پایداری برای جلو بردن یک معماری سبز مُلایم لوـ‌ تِک می باشد که نمونه های آن را در کمپهای خمیده‌ی مکزیکوسیتی (با بازیافت قابل تحسین امّا سلامت معیوب)، در شهرستانهای آفریقای جنوبی و در روستاهای جنگلی بارانی برزیل نیز می توان یافت که همه‌ی خانه ها در عین حال که متفاوتند، در یک تکنیک متداول ساختمانی مشترکند. در این مکانها زیستگاههایی وجود دارند که در معنای صحیح خود متناسب با شرایطند. در اینجا سبک معماری نتیجه‌ی راهها، سازماندهی ها یا مسیرهای فاضلاب نیست، بلکه بر اساس منطق اجتماعی مکان و مصالح محلّی شکل گرفته است. در هیچ یک از این موارد کاربرد طبیعت به اندازه‌ی مورد شماره‌ی چهار ماشینی نگر نیست. ارزیابی اکولوژیکی تأثیرات مفید و به سزایی دارد، امّا ندرتاً مرجع معماران بزرگ قرار می گیرد.
این تکنیکهای ارزیابی از غرب آغاز شد، و به مرور کاربرد جهانی پیدا کرد. تعداد اندکی از این جریانات در جداول ارزیابیشان شامل نگرانیهای اجتماعی بودند و هیچیک به زیبایی یا پیچیدگی به عنوان هدفی عالی نپرداختند، که این تضاد خود یک نمونه ی قابل بررسی است. با موضوعیّت بخشیدن به طرّاحیها با شعار افزایش ترکیبات کربُن و خروجی گازهای آلاینده، جنبه‌ی روحی و مفهومی طرح فراموش شد، که نمونه‌ی این روند در مؤسّسه‌ی بْریم در انگلستان، که ارزیابیهای آنها بر اساس منابع بود، در گذشته منجر به معماری کاهش گرا شد، به‌طور کامل دیده می شود. بنابراین در سیستمهای اکولوژیکی، نیازمند توازنی هستیم تا مطمئن شویم همه‌ی جنبه های طبیعت به طرز ملموس و قابل رؤیتی مورد توجّه واقع شده اند.

سلامتی و پایداری
ساختمانهای سبز در بسیاری از مواقع به‌علّت شیوه‌ی سالم زندگیشان پیشرفت کرده اند. یک طرّاحی کم‌مصرف اغلب محیطی را خلق می کند که از تهویه‌ی طبیعی، نور روز و مصالح اُرگانیک برای کاهش معایب ساختمان بهره می برد. بررسی سلامت معماری پچیده ترین بحث معماری سبز است: آیا سلامت جسمی و روحی در معماری کلیدی است؟ و آیا نوسانات دما که در بیشتر سبکهای پایدار اتّفاق می افتد در ارتباط با جهان طبیعت است یا سیستمهای متعارف محیطی؟ بسیاری از فاکتورهای احساسی افرادی که در ساختمانهای سبز زندگی یا کار می کنند، تأمین می‌شود، امّا برای سایر افراد این عامل با وجود گرمای شدید تابستان و سرمای زمستان فراموش می شود. در جهان طبیعت، محیطْ خود را با شرایط وفق می دهد و با تغییرات شرایط خارجی مطابق می شود، مثل پوشاندن بیشتر ساختمان و یا استفاده از هیزُم بیشتر در زمستان. تأثیر این سازگاری، فیزیکی و در بعضی مواقع فیزیولوژیکی است. در فرآیند وفق دادن خود با محیط پاسخ مثبتی به طبیعت می دهیم و احساس بهتری داریم. ساکنین ساختمانهای مدرن در مورد مسائل محیطی قادر به چنین سازگاریهایی با محیط نیستند، کنترل حرارتی، اتوماتیک ثابتی وجود دارد و پنجره ها به‌صورت خودکار بازو بسته می‌شوند. امروزه محیطهای کار و زندگی نیازمند تعدیل و بررسی است. چه از نظر مسائل فیزیکی، چون تغییرات دما، و چه از نظر فشارهای ذهنی که به فرد وارد می شود. سطح فشارهای ذهنی در محیط کار در طول روز متفاوت است، امّا در خانه اغلب ثابت و ناخوشایند. اگرچه بیشتر ساختمانهای سازگار محیطی بر اساس شرایط پایداری طرّاحی شده اند. در چنین پروژه هایی شما می توانید پنجره‌ها را باز کنید، در استخر حمام آفتاب بگیرید، گیاهان را لمس کنید یا به‌سادگی در فضای سرد بنشیند و خُنک شوید؛ بنابراین از آنجایی که سطح فشارهای زندگی مدرن در حال افزایش است، می توان فضای خود را با محیط تطبیق داد تا نیازهای فیزیکی و فیزیولوژیکی خود را تأمین کنیم. ساختمانهای سبز برای درمان استرس مناسبند و این بحث می‌تواند به یک مقیاس جهانی تعمیم داده شود. اگرچه اجتماعات غرب مدّتی طولانی به انرژی پرداختند، امّا رابطه‌ی میان انرژی و سلامت به مفاهیم جدید و نامطلوبی منجر شد. علّت بسیاری از بیماری ها، فقدان حرارت مناسب در بسیاری از خانه های اروپا و آمریکا است. حرارت زیاد و غیرقابل‌کنترل، سبب مرگ و میر در بخشهایی از آسیا و آفریقا و حاشیه‌ی اقیانوس آرام شد. ما محیط خود را معتدل می کنیم تا شرایط زندگی سالمی را فراهم آوریم؛ نه برای اینکه انرژی را مصرف یا ذخیره کنیم. طرّاحی پایدار نه تنها به فراگیری از طبیعت نیازمند است، بلکه به فراگیری از سلامت احتیاج دارد. ذخیره‌ی انرژی زیرمجموعه‌ی سلامت است، نه بالعکس. منظره‌ی متفاوت پایداری در مناطق مختلف به دلایل متفاوتی برجسته می شوند. در جهان صنعتیِ غرب، آلودگی هوا بحران عمده‌ی توسعه است: در پاریس، لندن، نیویورک و لوس آنجلس، پایین بودن کیفیّت هوا به‌عنوان بحران  جدّی سلامت عمومی مطرح می شود. از طرف دیگر در آفریقا آلودگی آب کشنده است. سالم نبودن آب آشامیدنی بیشتر از ایدز سبب مرگ و میر می شود و طبق آمارهای سازمان ملل تنها 3/1جمعیت آب سالم می‌نوشند. بنابراین، استراتژی غالب در غرب برای توسعه‌ی پایداری تأکید بر حفظ و ذخیره‌ی انرژی ــ و به تبع آن آلودگی هوای کمتر ــ است و در بسیاری از قسمتهای آفریقا و آسیا تأمین آب سالم می باشد و اینها دلیل ریشه های تنوّع در پایداری است. حتّا اگر اجتماع محدودیّتهایش را در فقدان منابع و یا محدودیّت محل تخلیه زباله نیافت، باید اصول طرّاحیش را به سمت جریانهایی کُلّی نگرتر سوق دهد. کُلّی نگری به معنی ترکیب کردن اولویّت ذخیره‌ی انرژی و آب یا پذیرفتن ارزیابی های چرخه‌ی حیات به‌عنوان اقدام نیرومندی در انتخاب همه‌ی مصالح و در ترکیب ابعاد عقلی و روحی است، و بدین طریق است که بذر یک رنسانس معماری کاشته خواهد شد و با زندگی بخشیدن به طرّاحی ساختمانها و دقّت در انتخاب مصالح، معماری می تواند تیپولوژیها را کشف کند و قوانینی را که از دو سنّت فرهنگی بزرگ ناشی می شود، فرا بگیرد: مسیحیّت و اسلام.

توسعه‌ی پایدار توسط سازمان ملل و انجمن جهانی کار در کشورهای در حال توسعه شکل گرفت، که ضرورتاً یک مفهوم غربی بود. «معماری سبز» که در جهانِ توسعه یافته دیده می شود بر اساس ضروریّت تکنولوژیکی شکل گرفته است. حتّا در جایی که معمارانی چون یینگ، فاستر، و راجرز به سیستمهای طبیعی به عنوان منبع الهاماتشان می پردازند، نتیجه هنوز تکنولوژیکی است. اینکه چگونه ساختمانی بسازیم که شبیه لانه‌ی موریانه ها کار کند، (تقلیدی از طبیعت برای کنترل آن) معماری سبز ریشه در یک واقعیّت تکنولوژیکی دارد. از زمانی که استفاده از عملکردهای متنوّع در جهان به‌سرعت منسوخ شد، فضا انعطاف پذیرتر شده و به‌صورت خاص طرّاحی نمی‌شود. ساختمانها و احجام بزرگ، با مصارف نادرست و مُبهم، در حال افزایش هستند. بزرگی، خود نظریّه ای است که در سطح فرهنگی نظریه ی کُلهاس، به کار نرفته، بلکه در سطح تکنولوژیکی استفاده شده است. در یک سطح ابتدایی، تکنولوژی این امکان را به ما می دهد که منابع را به مصنوعات مفیدی تبدیل کنیم ــ از شهرها گرفته تا موبایل ــ تکنولوژی به ترکیب علم و طرّاحی می پردازد. ابعاد انسانی توسّط مبتکرین خلّاقی که آینده ای طرّاحی شده را تصویر می کنند، کنار گذاشته شد. نقش طرّاحان که بیان ارزشهای فرهنگی بود، به نمایش تکنولوژی تبدیل شده  است و چالش مطرح در این بحث این است که این روند باید از نظر اکولوژیکی آگاهانه تر باشد، تا شاهد ساختمانهایی باشیم، که نه‌تنها حاصل به هم رسیدن مصرف صحیح و تکنولوژی بوده، بلکه ترکیبی از مُد و اکولوژی نیز باشد. مُد به معنای مشروعیّت بخشیدن و نمایان کردن سبک، و اکولوژی به معنای فراهم کردن دستورات طبیعی پایه که معماری را مجذوب خود کرده است، می‌باشد. آنچه نگرانی عمده‌ی توسعه‌ی پایدار محسوب می شود خود ساختمان نیست، بلکه کاری که آن ساختمان باید انجام دهد و چگونگی انجام آن است.
پایداری حقیقی، همه چیز را تغییر می دهد: فضاها، پلانها، مقاطع و جزئیّات ساختمان. اگر یک نتیجه‌ی اکولوژیکی فُرم شهر و فضای اجتماعی را تغییر ندهد، به‌عنوان یک مسیر اصلی محسوب نشده و مردود خواهد بود. اگرچه پایداری باعث تغییر در سطوح ارزشهای اجتماعی شده و سبکهای غربی و علوم و تکنولوژی می تواند به ما برای تقلید از سیستمهای طبیعی کمک کند، امّا در عین حال ما مجبوریم که هر جایی را متناسب با مُدلهای اجتماعی مناسب طرّاحی  کنیم. با یک دیدگاه تاریخی به این نتیجه می رسیم که تکنیکهای صحیح پایداری طیّ قرون وسطا در غرب، و مناطق در حال توسعه‌ی شرق و جنوب با رابطه ای نزدیک و ملموس تا کنون وجود داشته است؛ به عنوان مثال، راهبان اروپایی ساختمانهایشان را از مصالح محلّی می ساختند، آب را جمع آوری و ذخیره می کردند و تکنولوژی انرژیهای تجدید شونده را در مواردی چون آسیابهای بادی و آبی استفاده می‌کردند. آنها برای زمینها مطابق ویژگیـهای اکولوژیکی کِشـت می‌کردند و تکنیکهای این چنینی را هنوز می توان در مناطق روستایی آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا مشاهده کرد.
روشنفکران اروپا، به یک عقل‌گرایی علمی در جهان رسیدند، که در دریافتهای مکانیکی پایدار توسط مهندسان و معماران مؤثّر بود و با تأکید بر انرژی و سوختهای فسیلی این چنینی تعریف شد. غرب به‌صورت عمده ای به پایداری پرداخت، در حالیکه شرق از نزدیک آن را لمس کرده بود. آسیا و آفریقا به‌خوبی تکنیکهای معماری سبز را درک کرده بودند و جنبه ی مُضحک جهان مدرن این است که جوامعی که بیشتر راجع به پایداری صحبت می کنند در عمل کمتر اکولوژیکی هستند، و در اینجا است که رابطه ی معکوسی بین شعـارهای سبز و تکنیکهای رسای معماری سبز وجود دارد و در یک بررسی کلّی به این نتیجه می رسیم که مفاهیم عمیق و روحی طرّاحی سبز در جهـان در حال توسعه و استفاده از مصالح برتر با انرژی کمتر در جهانِ توسعه یافته دیده می شود.

باغهـای عمودی و بامهای سـبز
استفاده از بامهای سبز از اروپا آغاز شد و طیّ سالهای اخیر با سرعت در آمریکا گسترش یافت و از آنجایی که شهرهای امروزی هم به صورت عمودی و هم افقی رشد نموده، و برای ساختن بلندترین آسمانخراشها با یکدیگر رقابت می کنند، بامهای سـبز و باغهای عمودی نقطه ی کانونی برای معماری سبز در این شیوه ی توسعه ی چندین طبقه محسوب می شوند. یک شرکت کانادایی برای حلّ مسائل آلودگی هوا در سال 2007 دیوارهای زنده که مَمْلو از گیاهانی مثل ختمی چمنی و اُرکید بودند را تولید کرد، که طبق تحقیقات آزمایشگاهی قادرند بیش از 90 درصد مواد سمّی، مثل فُرمالدیید، را از هوای فضای اطراف جذب کنند. این گیاهان در تعدادی از دیوارهای زنده با هزینه ای حدود ده تا بیست هزار دلار در چند دانشکده و دفتر نصب شدند، سپس این شرکت به‌سبب درخواست فراوان، طرّاحیهایی را برای بسط این دیوارها در فضاهای مسکونی به سفارش صاحبان خانه ها انجام داد. در کنار مزایای فراوان، این دیوارها معایبی نیز دارند، مثل حشراتی که در فضاهای سبز تجمّع می کنند و نیازمند آفت‌کُشهایی هستند که سلامت خانه و کلّ طرح را زیر سؤال می برند. پَتریک بْلَنک، روی بخشی از نماهای موزه ی «که برانلی» در پاریس کار کرد تا فضایی به وسعت هشتصد متر مربع فضای سبز، شامل صدها گونه ی گیاهی وحشی را برای ژان نووِل خلق کند. بلنک می خواهد که شهر را با طبیعت آشتی دهد و زندگی را به نواحی کویری دور افتاده بازگرداند. تکنیک وی برای مبارزه با صُلبیّت و سنگینی ساختمانها و برجها و استفاده از گیاهان زنده برای حلّ این مُعضل او را پیشگام باغهای عمودی نموده است که ممکن است گاهی پهنه ی وسیعی از فضای دوبعدی را بپوشانند که دیوارهای گسترده ی شهرهای ما هستند. احداث دیوارهای گیاهی بلند و چگونگی رشد گیاهان تحت محدودیتهای خاک و آب و نور، ثمره ی مطالعات اکولوژیکی جنگل اوست. در حالت کلّی تکنیک او، استفاده ی حدّاقل از نمودهای تکنولوژیکی است که در موارد اندکی چون صفحات عایق پی. وی. سی. در بام و یا سوراخ کردن شلنگهای حامل آب و موادّ مغذّی و یا کنترل نور برای مهار رشد گیاهان به کار رفته است. پیشکسوت آمریکایی طرّاحی پایدار ؤیلیم مَک‌دانا، پیشگام طرّاحی بام سبز در دهه ی اخیر است. مَک‌دانا اخیراً یک طرح مفهومی (کانسپچوال) برای کشتزارهای روی بام، برای لیوجو، شهری درچین، ارائه کرده است که یکی از مشهورترین مراکز کشاورزی در جنوب چین می‌باشد. این شهر با یک رودخانه ی پُرپیچ‌و‌خم احاطه شده است. لیوجوی امروزی با بُحران کمبود فضای کشاورزی لازم برای تأمین محصولات کشاورزی مورد نیاز برای جمعیّت روزافزونش مواجه است. با کمک مرکز ایالتی چین برای توسعه ی پایدار، طرح مَک‌دانا اجرا شد که متشکل از پلهایی است که بستر خاکی پشت بامها را به‌هم پیوند می زنند. کارخانه ی آلمانی زیروفلور (Xeroflor) در ساخت بامهای سبز آنالیزهایی را در مورد مقدار آب برای شالیکاری برنج و گیاهان در هر بام انجام داده است. مَک‌دانا، به نقل از رئیس چینی این شرکت می گوید : «اگر این کشور روند توسعه ی خود را با همین روال ادامه دهد تا سال 2020 ، 25 درصد از خاک زراعی خود را از دست خواهد داد.»
انواع بامهای سبـــز
بامهای سبز می‌توانند در انواع «متمرکز و فشرده»، «نیمه‌متمرکز» و «گسترده یا وسیع» بسته به عمق متوسط کشت و میزان تأسیسات مورد نیاز طبقه‌بندی شوند. بامهای سنّتی سبز که نیازمند عُمق متعارفی از خاک برای رشد گیاهان حجیم و چمن معمولی می‌باشند، به عنوان بامهای سبز متمرکز مطرح‌اند. این نوع بامها نیازمند آبیاری، کوددهی و سایر مراقبتها می‌باشند. در مقابل، بامهای سبز وسیع یا گسترده، به‌عنوان سیستمهای خودنگهدار در نظر گرفته شده و به حدّاقل تأسیسات نگهداری، شاید تنها یکبار در سال هَرَس یا کوددهی برای افزایش رشد گیاهان، نیاز دارند. این نوع از بامهای سبز می توانند در لایه‌ی بسیار نازکی از «خاک» (اغلب از کودهای آلی با فُرمول ویژه استفاده می‌شود)، قرار گیرند. بدین ترتیب بام های متمركز، محيط كشت ژرف و عميقی دارند و در دسترس هستند (می‌توانند به‌عنوان يك فضای باز در نظر گرفته شوند). مثالی از يك بام سبز متمركز، بام مركز Manulife است كه در بالای يك پاركينگ قرار گرفته است. بام سبز 25 ساله‌ای كه در جای مناسبی با درختان بالغ و تنومندش، مستقر شده است.
بام سبز متمركز مركز Manulife
در مقابل، بام سبز گسترده، محيط كشت سطحی و كم‌عُمقی دارد و معمولاً قسمتی از يك سيستم بامی و قسمتی از ساختار ساختمان سبز می‌باشد. يك بام سبز گسترده به‌طور كلّی در دسترس و مورد استفاده‌ی کارکردی نيست.

پروژه ی آزمایشی دفتر ASLA
دفــتر مرکــزی «انجــمن معمـاران محوّطه‌ ی آمریــکایی» (ASLA: American Society of Landscape Architects) در ساختمانی در منطقه ی چینی‌نشین ؤاشینگتن دی.سی. قرار گرفته است. دو برآمدگی در انتهای شمالی و جنوبی پُشتِ بام این بنا چشم‌انداز را از ساختمان های همسایه و شهر منحرف کرده و متوجّه این بنا می کند؛ خطّ آسمان طبیعی و موّاجی را ایجـــاد نموده و توجّه را به سمت منظره ی گسترده ی محوّطه ی پیرامونی ؤاشینگتن برمی‌گرداند. با وجود محدودیّتهای فضایی موجود، شرکت اِم. وی. وی. اِی. (MVVA: Michael R. Van Valkenburgh Architects) محور آسانسور را برای نگهداشتن سقف چندلایه ی این ساختمان که شامل، لایه ی ضدّ آب، سیستمهای مکانیکی، پوشش چوبی و پیاده‌رو بازدیدکنندگان است و با روکشی از گیاهان پوشیده شده، طرّاحی کرده است و سپس دو تپّه ی خاکی به ارتفاع 10 تا 15 سانتی متر را برای دید حدّاکثر باغچه از خیابان ایجاد کرده است. یکی از اهداف طرّاحی، جانمایی افراد زیادی به‌صورت همزمان در حدّاکثر فضای سبز موجود بوده است. یک سیستم بام سبز چرخشی ایجاد شده بود تا سازه ی تیرهای باربر را برای یک شبکه ی فلزّی که عابرین پیاده را حمل می کنند، ایجاد  کند. استفاده از مصالح سبُک وزن برای ساخت تپّه ها فشار وارد بر سازه را کاهش داده است و این تپّه‌ها امکان گیاه‌کاری تا ارتفاع چشم ناظر را فراهم کرده اند. پلّه ها به طرز هیجان‌انگیزی در جان‌پناه پشت بام به نور آسمان باز می شوند. باغ ASLA به طریق آزمایشی حدود بیست گونه ی گیاهی متنوّع را مورد بررسی قرارداده تا ببیند عملکرد کدام گونه مناسبتر است. محدودیّت بودجه، امکان ایجاد رَمپهای دسترسی ویلچر را از بین برده است. ون وَلکِنبرگ خاطر نشان می کند که محدودیّت ابعاد و آیین‌نامه های سازه ای در پشت بامهای شهر و جانمایی اجباری فضاها، یک چالش محسوب می شود. این شرکت سعی دارد مُدلی برای راه اندازی باغها روی بام در پروژه ی آتی خود در بوستن ایجاد کند.