طراحی فضاهای کتابخانه­ در جهان
ترجمه‌­ی آبتین گلکار

در عرصه‌­­ی طراحی داخلی معاصر، کتابخانه که زمانی مترادف سکوت و آرامش بود، دیگر به صورت محیطی در نظر گرفته می‌­­شود که در آن باید موازنه‌­­ای میان فضای ساکت و تفکربرانگیز، و حال و هوای فعال و پویا و اجتماعی به وجود آید. این بناها که در گذشته همچون دژهای تنهایی و انزوا ساخته می‌­­شدند، اینک به مراکز محلات و گاه حتی به اماکن توریستی تبدیل می‌­­شوند. کتابخانه‌­­های امروزی باید به گونه‌­­ای طراحی شوند که در عصر ناپایدار و متغیر دیجیتال، نیاز به ثبات و تداوم فرهنگ را برآورده سازند و نگرشی پلورالیستی و کثرت‌­­گرا به مقوله‌­­ی فرهنگ داشته باشند. استعاره‌­­های جدید و دورازذهن (از ایستگاه گاز گرفته تا سوپرمارکت) با مفاهیم و برداشت‌های سنتی و ریشه‌­­دار از کتابخانه به مثابه «شهر ایده‌­­آل» یا «مرکز یوتوپیایی دانش» تلفیق می‌­­شود.
آنچه ما امروزه به عنوان جنبه‌­­های جدید فرم و هویت کتابخانه می‌­­پذیریم (به عنوان یک مرکز مدنی مستقل یا کانون اجتماعی مدرسه یا مؤسسه‌­­ی آموزشی) در حقیقت بسط و توسعه‌­­ی طبیعت بنیادین و دوگانه‌­­ی هرکتابخانه‌­­ی قدیمی یا جدید است. کتابخانه همواره ترکیبی از قلمروهای عمومی و خصوصی بوده و فضایی را برای مطالعه‌­­ی انفرادی در میان جمع فراهم آورده است. این دوگانگی هنوز در برنامه‌­­ی فضایی طراحان و گزینش مبلمان و تجهیزات نقش مهمی بازی می‌­­کند. در همان حال، کتابخانه‌­­ها با تقاضای فزاینده برای دسترسی به منابع خود (کتاب، نشریات ادواری، منابع تصویری، فیلم، و نشریات الکترونیکی) روبه‌­­رو هستند که پیوسته بر شمارشان افزوده می‌­­شود.
افرادی هستند که اعتقاد دارند رشد و تکامل کتابخانه‌­­های «نرم»، مجازی یا دیجیتالی، نیاز به بناهای فیزیکی را از میان می‌­­برد (جز بناهایی که برای جای دادن به کامپیوترهای مادر عظیم لازم باشد). از لحاظ تئوریک، حق با آنان است. ولی یک کتابخانه‌­­ی تمام‌­­الکترونیک، نگرشی است آرمان‌­­گرایانه که تأثیر و خاطره و ذهنیت مرتبط با لمس کردن و نگاه کردن به کتاب، و همچنین فرصت برخورد و معاشرت‌های اجتماعی را که همیشه در کتابخانه‌­­ها وجود داشته است، نادیده می‌­­گیرد. در حقیقت، در همان حال که اینترنت به دائرةالمعارفی جامع تبدیل شده، نقش اجتماعی کتابخانه‌­­ها به شکل فزاینده‌­­ای رشد کرده است. فضاهای عمومی که برای استراحت و فراغتی کوتاه از کتاب خواندن، طراحی می‌­­شوند، بزرگتر شده و گاه یک بال کامل ساختمان را در بر می‌­­گیرند. این فضاهای رشد یافته را می‌­­توان واکنشی مستقیم به انزوای فیزیکی ناشی از ارتباط از طریق سیم‌های کامپیوتر دانست.
حتی با وجود آنکه کتابخانه‌­­های دیجیتال در ارائه‌­­ی اطلاعات فراوان در حجم‌های اندک، گوی سبقت را از کتابخانه‌­­های فیزیکی ربوده‌­­اند، باز نمی‌­­توانند همانند آنها به نماد و شاخصه‌­­ای غرورآفرین برای شهر و منطقه‌­­ی خود تبدیل شوند. آلبرتو کامپو بائسا با کار در پس پرده‌­­ی یک سازه‌­­ی تاریخی، الگوی کهن صومعه و دِیر را برای کتابخانه‌­­ی عمومی اوریوئلا (1992) در آلیکانته، اسپانیا برگزیده است. کتاب‌ها و اتاق‌های مطالعه در پشت دیوارهایی به ارتفاع سه طبقه محصور شده‌­­اند. حفره‌­­های گود و عمیق دیوارها بر ارتباط فضاهای بنا با عمارت تاریخی و پرابهت و دیوارهای ضخیم آن تأکید می‌­­ورزند. اتاق‌های مطالعه از طریق گذرگاه‌هایی در سه سطح قابل دسترسی هستند که در طول دیوار و روبه‌­­روی ورودی طاقی‌­­شکل کشیده شده و مشرف به محوطه‌­­ی عمومی پایین خود هستند. مهمترین دستاورد کامپو بائسا همین حیاط و محوطه‌­­ی عمومی است که در آن، دیوارهایی داخلی با نمای سنگ صیقل‌­­خورده طراحی کرده و آنها را همانند دو صفحه‌­­ی قطری در فضای چهارگوش و متعامد گنجانده است و به این شکل، محدوده و چارچوبی برای ضرباهنگ پلکان اصلی به وجود آورده و آن را مورد تأکید قرار می‌­­دهد. سازه‌­­ی فلزی سفیدرنگ شامل ستون‌های آنتن‌­­مانند و خرپاهای سه‌­­گوش، تکیه‌­­گاه نورگیر سقفی شیشه‌­­ای است. مجموعه‌­­ی این عناصر نه تنها آن سختی و استحکام پوشیده در صفحات گسترده‌­­ی سنگی را ملایمتر می‌­­سازد، بلکه محور فضا را نیز 90 درجه جابه‌­­جا می‌­­کند. کامپو بائسا با وجود تغییر جهت فضا و منحرف کردن آن از نمای اصلی عمارت کهن، به تاریخچه‌­­ی بنا پشت نمی‌­­کند، بلکه فضایی داخلی در آن به وجود می‌­­آورد که همانند خود کتابخانه، قادر است اطلاعاتی را در اختیار خوانندگان قرار دهد.
کتابخانه‌­­ی بزرگ اسکندریه در مصر (2002)، در مقیاسی کاملاً متفاوت، ولی با همان حال و هوای ترکیبی، با تکیه بر تاریخچه‌­­ای چندهزارساله و آگاهی و شناخت دقیق از جایگاه خود در شهر و جهان، ساخته شده است. دولت مصر و یونسکو از میان 500 طرح ارائه‌­­شده در مسابقه‌­­ی طراحی این بنا، طرح اسنوئتا، شرکت معماری بین‌­­المللی مستقر در اسلو، را برگزیدند تا همتایی مدرن برای کتابخانه‌­­ای باستانی به وجود آورند که حدود دو هزار سال پیش در این شهر فعال بود، همان کتابخانه‌­­ای که ارشمیدس و اقلیدس در آن به مطالعه می‌­­پرداختند و کالیماخوس شاعر در آنجا اصول و مفاهیم طبقه‌­­بندی خود را که پایه و اساس کار کتابخانه‌­­های آینده شد، تنظیم کرد. وسعت و عظمت چنین میراثی اقتضا می‌­­کرد که کتابخانه، گذشته از یک مرکز علمی به نمادی از شناخت و آگاهی فرهنگی بین‌­­المللی تبدیل شود. طرح اسنوئتا که نامزد دریافت جایزه‌­­ی نخست «جوایز معماری جهانی» در سال 2002 بود، این شهرت و آوازه را تضمین می‌­­کرد و فرم نمادین و مدوّر ساختمان را با هدف‌هایی جدید برای زمانه‌­­ای جدید سرشار می‌­­ساخت.
درون صفحه‌­­ی گرد و غول‌­­پیکر بنا که 126 متر قطر دارد، بزرگترین سالن مطالعه‌­­ی جهان قرار گرفته است. کف آن در قالب چهارده تراس هم‌­­مرکز بالا می‌­­آید و 2000 خواننده و پژوهشگر را در خود جای می‌­­دهد. ظاهر پرابهت و نفسگیر کتابخانه، مقیاس انسانی خود را هم به واسطه‌­­ی مکان‌های مخصوص نشستن باز می‌­­یابد که فضاهایی شخصی به وجود می‌­­آورند و هم به واسطه‌­­ی حضور منظم و ریتمیک ستون‌هایی که از میان سطوح طبقه‌­­طبقه و آبشارمانند سر برآورده‌­­اند. مبلمان کل اتاق مطالعه به صورت یک‌­­شکل در نظر گرفته شده است و به این سبب هنگامی که از بالکن ورودی یا طبقات بالایی به آن نگریسته می‌­­شود، همه‌­­ی قسمت‌های تشکیل‌­­دهنده‌­­ی فضا، جزئی از یک کل واحد به نظر می‌­­رسند. ترکیب‌­­بندی سراسری کتابخانه با طراحی دقیق صندلی‌های چوبی که خمیدگی‌های چشم‌نوازشان با خطوط صاف و مستقیم میزها و قفسه‌­­ها در تقابل قرار می‌­­گیرد، جنب‌­­وجوش بیشتری به خود می‌­­گیرد. این صندلی‌ها با پشتی بلند خود، همانند سرستون‌های پَخ‌­­شده‌­­ی ستون‌های باریک، اشاره‌­­ای ملایم، ولی تأثیرگذار به سنت‌های مصری دارند. ایجاد این تمایزهای هنرمندانه موجب از بین رفتن آن یکنواختی و تکراری می‌­­شود که بسیاری از اوقات در ترکیب‌­­بندی این گونه فضاهای وسیع با آرایش تکراری و حجم مدور به وجود می‌­­آید.
از سوی دیگر، خطوط سطوح زیر سقف، به شکلی متفاوت و از طریق الگوی قطری پنجره‌­­های سقفی سه‌­­گوش شکسته می‌­­شود و به فضای عظیمی که به وسیله‌­­ی اشیایی در مقیاس کوچک اشغال شده است، یکپارچگی می‌­­بخشد. هماهنگ با الگوهای نور ایجادشده به وسیله‌­­ی پنجره‌­­های سقفی، دیوارهای اتاق مطالعه نیز که از بتن پیش‌­­ساخته درست شده‌­­اند، دارای حفره‌­­ها و بریدگی‌های کوچک چهارگوشی هستند که الگوی پرپیچ‌­­وتاب خاص خود را به وجود می‌­­آورند و در همان حال، سروصدای محیط را نیز جذب می‌­­کنند. مجموعه‌­­ی رنگ‌های فضای داخلی کتابخانه که در عمده‌­­ی موارد، خنثی است، با رگه‌­­هایی از آبی و سبز (رنگهایی که از دیرباز در فرهنگ مصری و اسلامی جایگاه مهمی دارند)، جنب‌­­وجوشی به خود می‌­­گیرد. این رنگ‌ها از بلوک‌های شیشه‌­­ای تعبیه‌­­شده در سقف ساطع می‌­­شوند. تمام این جزئیات در کنار هم، مجموعه‌­­ای یکدست از تزئینات معماری را پدید می‌­­آورد که به فضای گسترده‌­­ی کتابخانه، بافت می‌­­دهد و نشانگر نوزایی صنایع دستی و استقبال از الگوهای پیچیده و پرکار است: دو خصوصیتی که از شاخصه‌­­های بارز طراحی‌های سده‌­­ی بیست‌­­ویکم به شمار می‌­­آیند.
حتی مدرنترین کتابخانه‌­­ها هم به علت آسیب‌­­پذیری منابع موجود در خود، نمی‌­­توانند به طور کامل شفاف باشند و درهای خود را تماماً بر محیط اطراف بگشایند و از این رو، ناچارند حضور تأثیرگذار خود را به کمک ابزارهای دیگری پررنگ سازند. سنت عمارت‌های غول‌­­آسا که از جمله در کتابخانه‌­­ی اسکندریه دیده شد، از همین مسئله ناشی می‌­­شود. ابعاد غول‌­­آسا در سازه‌­­هایی به شکل چهار «کتاب باز شده» نیز به چشم می‌­­خورد که کتابخانه‌­­ی ملی فرانسه (1995)، طراحی دومینیک پِرو، را تشکیل می‌­­دهند. این کتابخانه که در کنار رودخانه‌­­ی سن در پاریس واقع شده، یکی از «پروژه‌­­های بزرگ» فرانسوا میتران، رئیس جمهور پیشین فرانسه، در دهه‌­­ی 1990 است. پرو در نمای بیرونی بنا ایده‌­­ی «شفافیت» را به شکلی معماگونه به بازی می‌­­گیرد (برجهای شیشه‌­­ای و Lشکل او با ارتفاع 5/80 متر، در پشت پنجره‌­­های خود، به جای کتاب، کرکره‌­­هایی چوبی را در معرض نمایش می‌­­گذارند)، ولی فضای درونی طرح او، نمونه‌­­ی خوبی از وضوح و شفافیت است. پرو با جزئیات ساده و بی‌­­نقص و با استفاده از ابزارهای صنعتی‌­­وار روکش‌های قرمز و بتن و فولاد خاکستری، و ترکیب آنها با گرمای چوب مبلمان و کف و کرکره‌­­ها، انسجام خوشایندی در سراسر فضا به وجود می‌­­آورد. کرکره‌­­های متحرک که به منظور صرفه‌­­جویی در انرژی، عنصری الزامی هستند، ضمن آنکه حال و هوای کلی برجها را رقم می‌­­زنند، آنها را به خانه‌­­ای برای تمام کتابخوانان فرانسه تبدیل می‌­­کنند و در عین حال، یکی از شرط‌های موجود در طرح اولیه را نیز برآورده می‌­­سازند: اینکه کتابخانه «نه معبد است، نه سوپرمارکت.»
کتابخانه‌­­ی بریتیش (1998) در سنت پانکراس لندن، که به وسیله‌­­ی کالین سنت جان ویلسن طراحی شده است، در مورد پروژه‌­­ی عظیم یک کتابخانه‌­­ی ملی، رویکرد محافظه‌­­کارانه‌­­تری در پیش گرفت. این پروژه از نظر وضوح و خوانایی فضاهای خود، نمونه‌­­ی قابل توجهی است، اما این، برای کتابخانه‌­­ای با بیش از 150 میلیون جلد کتاب، که روزانه به بیش از 16000 نفر خدمات ارائه می‌­­کند، خصوصیت فوق‌­­العاده‌­­ای به شمار نمی‌­­آید. درست است که یکنواختی خطوط صاف و مستقیم میزهای مطالعه و قفسه‌­­ها (که همگی به وسیله‌­­ی معمار طراحی شده‌­­اند) به واسطه‌­­ی فضاهای چندطبقه با سقف سفید براق (که در تقابل با رنگهای آبی و سبز کفپوش و سطح میزها قرار می‌­­گیرد)، کاهش پیدا می‌­­کند؛ این هم درست است که، به قول سامانتا هاردینگام، منتقد معماری، «شکاف میان اندازه‌­­های بلند و کشیده‌­­ی ساختمان و ابعاد انسانی کاربران آن به وسیله‌­­ی بالکن‌ها، پلکان‌های کوتاه، پله برقی، و الگوی شبکه‌­­مانندی از سنگفرش‌های سنگی و آجری پر می‌­­شود»؛ ولی حس و حال زیباشناختی کل مجموعه (که بهتر از همه در آسمانه‌­­ی مدرنی مشاهده می‌­­شود که ابعاد انسانی تالار مطالعه را تحت‌­­الشعاع قرار می‌­­دهد)، بیشتر حکایت از پست‌­­مدرنیسمی کهنه دارد تا هزاره‌­­ای جدید.
نمونه‌­­ای دیگر از پروژه‌­­های جالب توجه دهه‌­­ی 1990، کتابخانه‌­­ی تاول (1992) است که هاجت و فانگ برای دانشگاه کالیفرنیا در لس‌­­آنجلس ساختند و عبارت بود از سازه‌­­ای موقت که قرار بود فقط پنج سال مورد استفاده قرار گیرد. طراحان ترجیح دادند از آزادی عمل موجود در سازه‌­­های چادرمانند با روکش پلی‌­­استر بهره ببرند که شاید برای یک ساختمان دائمی، راه حلی غیرعادی به نظر برسد، ولی به هرحال در درازمدت هم مؤثر نشان داد. رنگ زرد براق کف و قفسه‌­­ها، عنصر زنده و پرحرارتی را وارد نظام خشک و ساده‌­­ی کتابخانه می‌­­کند. اتاق مطالعه‌­­های مدوّر سنتی، به شکل غیرمتعارفی با قطعات آلومینیومی بریده می‌­­شدند. کتابخانه‌­­ی تاول از هردو جنبه‌­­ی عملی و نظری، جانیفتاده و ناآزموده بود، ولی در عین حال، از یک پروژه‌­­ی صرفاً مبتنی بر مکانیسم‌های های‌­­تک نیز فراتر می‌­­رفت: اتصالات و سیم‌ها و دیگر عناصر کاربردی آن که در معرض دید قرار داشتند، نشانه‌­­ی اعتقاد روزافزون به آن بودند که به قول کورت فورستر، مورخ معماری: «دیگر هیچ چیز به هم متصل نمی‌­­ماند، مگر عناصری که به دست بشر متصل شده و به هم چفت شده باشند.» آن هم نه فقط اتصال مصنوعی مواد و مصالح، بلکه همچنین اتصال مصنوعی و آگاهانه‌­­ی افکار و ایده‌­­ها. این ایده که هیچ برنامه‌­­ی فضایی یا سبک ازپیش‌­­تعیین‌­­شده‌­­ای وجود ندارد – حتی در مؤسساتی که به حفظ و نگهداری تاریخ و اطلاعات اختصاص دارند تأثیر شگرفی بر آزاد شدن کتابخانه‌­­ها از ظاهر خشک و منظمشان داشت. خیلی زود کتابخانه‌­­هایی پدیدار شدند که با پلکان‌های زیگزاگی بریده می‌­­شدند، فضاهایشان با شیبراه‌هایی به هم متصل می‌­­شد یا به شکل‌های غیرمنتظره از هم جدا شده و باز به هم می‌­­پیوستند.
طراحی کتابخانه‌­­ی شهر مونشتر (1993) در آلمان به وسیله‌­­ی بولِس و ویلسن، نه تنها شگفتی‌های ناشی از طراحی از درون به بیرون را به نمایش می‌­­گذارد، بلکه نمونه‌­­ای برجسته است از اجتماعی‌­­تر شدن اخیر کتابخانه‌­­های عمومی. معمار استرالیایی، پیتر ویلسن، و همکار اهل مونشتر او، یولیا بولِس، با بررسی فعالیت‌های کتابخانه، دو فضای جداگانه را برای آن طراحی کردند که در بالا و پایین زمین به هم متصل می‌­­شوند. یک دال طویل چهارگوش، کافه‌­­تریا و تالار اجتماعات و تالار دوطبقه‌­­ای را برای مطالعه‌­­ی روزنامه‌­­ها در خود جای می‌­­دهد و سازه‌­­ی خمیده‌­­ای (که بخشی از الگوی مدوّر همیشگی کتابخانه‌­­ها به شمار می‌­­آید) به کارکردهای سنتی‌­­تر اختصاص دارد و در آن، قفسه‌­­های کتاب لابه‌­­لای محوطه‌­­های ساکت برای مطالعه جای گرفته‌­­اند.
هر دو بال از سقف نور می‌­­گیرند. بخشی از سقف‌ها با تیرک‌های حجیمی از الوارهای چندلا پوشیده شده‌­­اند که تکیه‌­­گاه صفحات گرم و چوبی عایق صدا هستند. ابعاد بزرگ و خیره‌­­کننده‌­­ی این عناصر سازه‌­­ای، به واسطه‌­­ی پنجره‌­­هایی با اندازه‌­­های انفرادی، تخفیف پیدا می‌­­کند. یکی دیگر از نشانه‌­­های توجه طراحان به فضاهای شخصی در محیطی عمومی، این واقعیت است که آنان هیچ گاه ارتباط اثاثه و اتاق را از نظر دور نمی‌­­دارند. جایگاه مراجعان کتابخانه همواره با دقت مورد سنجش قرار گرفته است و محل‌های نشستن در هره‌­­های پرعمق پنجره‌­­ها و انواع و اقسام فضاهای دنج، گواه این مسئله است. بولِس و ویلسن همچنین به این نکته پی برده‌­­اند که امروزه مراجعان کتابخانه، علاوه بر خواننده، یک شنونده، بیننده و حتی گردشگری است که باید از منظره‌­­ی پیش چشم خود لذت ببرد؛ از این رو، اثاثه‌­­ی ویژه‌­­ای طراحی شد، از جمله واگنهای اسباب‌­­بازی‌­­مانند چرخ‌­­دار روزنامه، که خوانندگان می‌­­توانند مانند واگن‌های کارناوال در آنها بنشینند و نوار گوش کنند.
نیکلاوس پِفسنِر در کتاب «تاریخچه‌­­ی گونه‌­­های ساختمانی» (1974) اشاره می‌­­کند که نخستین کتابخانه‌­­ها در آغاز بخشی از اثاث منزل بودند (گنجه‌­­ی کتاب) و تنها پس از آن، به ساختمان تبدیل شدند. بولِس و ویلسن، با رابطه‌­­ی میان این دو، دست به بازی و آزمایش می‌­­زنند، ولی ویل برودر در کتابخانه‌­­ی مرکزی فنیکس (1995) در آریزونا این دو جنبه را کاملاً در هم ادغام می‌­­کند. این کتابخانه که بر پایه‌­­ی شبکه‌­­ی متعامد ساده‌­­ای، متشکل از دهانه‌­­های چهارگوش واحدهای قفسه‌­­های کتاب، بنا شده است، به صورت خودمانی، اغلب «خورجین کتاب» نامیده می‌­­شود. طرح برودر با جنبه‌­­ی کاربردی نیرومند خود، خیلی زود به یک نماد ملی بدل شد و توجه همگان را به قابلیت‌های فرهنگی و معمارانه‌­­ی کتابخانه‌­­های شهری در امریکا جلب کرد (تأثیر این بنا در پروژه‌­­های بزرگی که بعدها ساخته شدند قابل مشاهده است، از جمله در کتابخانه‌­­ی عمومی سالت‌­­لیک سیتی، طراحی موشه سفدیه، و کتابخانه‌­­ی مرکزی سیاتل، طراحی رم کولهاس، که مورد دوم در همین مقاله معرفی خواهد شد). بزرگترین نوآوری برودر در طراحی داخلی این کتابخانه، گشوده شدن آن به سوی نور و مناظر بیرون بود: عاملی چشمگیر برای ایالت‌های غربی که همواره به فضاهای باز و گسترده‌­­ی خود می‌­­بالند، و امتیازی محسوس برای خوانندگانی که در مساحت 26012 متر مربعی کتابخانه پراکنده‌­­اند. کتابخانه عملاً «شیرازه‌­­»ای شیشه‌­­ای دارد: دیوار جنوبی به دستگاه‌های خودکار ردیابی‌­­کننده‌­­ی حرکت خورشید مجهز است تا گرما و خیره‌­­کنندگی نور آفتاب را به حداقل برساند. دیوار شمالی با «سایبان‌های پره‌­­ای» پوشیده شده است تا بهترین چشم‌­­اندازها را در آفتاب تابستانی فراهم کند. این نماهای شیشه‌­­ای که هم وظیفه‌­­ی جلوه و نمایش را برعهده دارند و هم محافظت و نگهداری را، با کمال غرور کتاب‌ها و کتابخوانان را در معرض دید جامعه می‌­­گذارند. البته‌­­ی دغدغه‌­­ی معمار برای نور طبیعی و مناظر، به کناره‌­­های بنا محدود نماند. برودر برای اطمینان یافتن از راهیابی نور خورشید به قلب ساختمان، چاه نورگیر پنج‌­­طبقه‌­­ای در مرکز آن تعبیه کرد. در داخل این آتریوم چشمگیر، نورگیرهای سقفی خودکار ردیاب خورشید، مقدار مناسب نور طبیعی را تنظیم و آن را به محیط داخلی می‌­­رسانند. این نورگیرها به همراه صفوف ستون‌های سرباریک بتنی، به حرکت و جهت‌­­یابی مراجعان در شبکه‌­­ی فضایی چهارگوش نیز کمک می‌­­کنند. توجه به نورپردازی حتی در چراغ‌های مطالعه‌­­ی زردرنگ روی میزها (که طراحی خود معمار است) کاملاً مشاهده می‌­­شود. این چراغ‌ها علاوه بر آنکه نور مصنوعی اضافی را تأمین می‌­­کنند، با درخشش خود، الگویی از خطوط افقی را پدید می‌­­آورند که به فضای غارمانند و پرحفره‌­­ی «تالار مطالعه‌­­ی بزرگ» گونه‌­­ای انسجام می‌­­بخشد.
طراحانی مانند برودربه جای تکیه بر «سنگینی» کتابخانه و وزن و اعتبار و ابهت مخازن و کتاب‌های آن، از نور به عنوان جلوه‌­­ی دانش استفاده می‌­­کنند. طرح مکانو برای کتابخانه‌­­ی دانشگاه فنی دِلفت (1998) در هلند، با رنگ‌های سیر، تناسبات ظریف، و شکلهای هندسی آزاد و بازیگوش، جلوه‌­­های نور و هوش را در فضاهای خود به نمایش می‌­­گذارد. چشمگیرترین عنصر این بنا که بخشی از آن زیر تراز زمین قرار گرفته است، سازه‌­­ی مخروطی‌­­شکلی است که از بام گلکاری‌­­شده بیرون می‌­­زند و تاج فضای داخلی کتابخانه به شمار می‌­­رود. مخروط سفید درخشان، با رأس شیشه‌­­پوش خود، با تکیه بر ستون‌های اریب فلزی، بر فراز تالار عظیم کتابخانه معلق است و محوطه‌­­ی داخلی خاص خود را در درونش دارد. چهار حلقه با فضاهایی برای مطالعه، محیط آن را فرا گرفته‌­­اند و به این شکل اجازه می‌­­دهند نور تا طبقه‌­­ی اصلی پایین جریان یابد. در دو طرف این مخروط، دو سازه با بدنه‌­­ی فلزی در جلو سطحی به رنگ آبی سیر، از سقف آویزان شده و قفسه‌­­های کتاب را در چند طبقه در خود جای داده‌­­اند. دسترسی به این بدنه‌­­های عظیم که حرکتی پیوسته رو به بالا را در ذهن تداعی می‌­­سازند، از طریق پلکان‌های اریبی ممکن می‌­­شود که در پایین‌ترین سطح به اتاق مطالعه‌­­ی غیررسمی منتهی می‌­­گردد. در شرایطی که فرهنگ کتابداری و کتابخوانی پیوسته به سوی کامپیوتری شدن پیش می‌­­رود، کتابخانه‌­­ی مکانو این امکان را در اختیار مراجعان قرار می‌­­دهد که در قفسه‌­­های باز از لمس و بوی کتاب‌ها لذت ببرند. حاصل کار، فضایی است غیرمادی و پراحساس، محیطی بسیار مناسب برای کتابخانه‌­­ای که به علوم طبیعی و فنی اختصاص دارد.
اگر کتابخانه‌­­ی مکانو با گنبد مخروطی و قفسه‌­­های معلق خود، سرشار از حال و هوای کهکشانی است، کتابخانه‌­­ی آنزولا دِل امیلیا (2000)، طراحی ایتالو روتا، در حاشیه‌­­ی شهر بولونیا، ایتالیا، کاملاً خانگی به نظر می‌­­رسد. کتابخانه گویی از یک رشته اتاق نشیمن تشکیل شده و محفظه‌­­های شفاف با رنگ‌های درخشان، در دیوارهای سفید جای می‌­­گیرند و گوشه‌­­های دنج و مستقلی را برای خوانندگان پدید می‌­­آورند. مشکل همیشگی ایجاد حریم خصوصی در یک فضای همگانی، به شیوه‌­­ی منحصربه‌­­فردی حل شده و اتاق‌ها مقیاسی بین یک گوشه‌­­ی خلوت و دنج، و یک اتاق مطالعه‌­­ی عمومی پیدا کرده‌­­اند. طراحی روتا که از نظر بصری، غنی و کاملاً غافلگیرکننده به نظر می‌­­رسد، به گفته‌­­ی بِپِه فینِسی، منتقد معماری، گویی «کاملاً با نظریه‌­­ی برونو موناری همخوانی دارد: اگر کتاب خسته‌­­کننده‌­­ای را به یک کودک بدهید، کودک در بقیه‌­­ی عمر، همه‌­­ی کتابها را خسته‌­­کننده خواهد یافت».
تفریح که محافظه‌­­کاران مدت‌های طولانی آن را عاملی مزاحم و آشفته‌­­کننده می‌­­شمردند، اینک به جنبه‌­­ای مهم از فرایند یادگیری تبدیل شده که موجب کاهش درون‌­­گرایی، تشویق به برقراری رابطه و تقویت ماهیت ارتباطی و مبادلاتی علم می‌­­شود. در بافت کاملاً ساکت کتابخانه، تفریح معمولاً به ساعت قصه‌­­ی کودکان محدود می‌­­شود. ولی در زمان‌های اخیر، در طراحی کتابخانه‌­­ها به جنبه‌­­های تفریحی و بصری آنها توجه بیشتری نشان داده می‌­­شود و اکنون شاهد کتابخانه‌­­هایی هستیم که در این راه، پیوسته به جایگزین‌های گسترده‌­­تری روی می‌­­آورند، به ویژه کتابخانه‌­­هایی که دانش‌­­اندوزی را هدف می‌­­دانند و نه فرض. بدین ترتیب، کتابخانه‌­­ها هویت برون‌­­گراتری می‌­­یابند، آن هم نه فقط در نماهای بیرونی و همگانی، بلکه همچنین در روایتهای موجود در فضاهای داخلی.
دفتر معماری آلسوپ در جنوب شرقی لندن، در منطقه‌­­ای که در حال بازسازی است، مرکز رسانه‌­­ای جدیدی (1999) به شکل L وارونه برای کتابخانه‌­­ی پکهام ساخت که از همه‌­­ی انتظارات تیپولوژیکی فراتر می‌­­رفت. مراجعان از زیر یک بلوک بیرون‌­­زده وارد کتابخانه می‌­­شوند و از یک سرسرای ورودی با ارتفاع مفید دوبرابر سر در می‌­­آورند که در آن، پیش از آنکه چشمشان حتی به یک کتاب خورده باشد، به یک مرکز اطلاع‌­­رسانی می‌­­رسند. یک آسانسور شیشه‌­­ای با چشم‌­­اندازهای تماشایی از لندن، مراجعان را به بلوک افقی خود کتابخانه منتقل می‌­­کند. در اینجا ذهنیت کاملاً غیرمعمول و آینده‌­­گرایی از تالار مطالعه حاکم است و سه فضای عظیم با روکش چوبی پدیدار می‌­­شود که اتاق فعالیت کودکان، مرکز ادبیات افریقا و کاراییب، و یک تالار گردهمایی را در برمی‌­­گیرد. این فضاها که روی پایه‌­­هایی از سطح کتابخانه بالاتر آمده‌­­اند، آمیزه‌­­ای هستند از خانه‌­­های درختی و کشتی‌های فضایی. حال و هوای هنر و صنایع دستی همانند ضرباهنگی بم و نیرومند، در سراسر طرح احساس می‌­­شود: در روکش تکه‌­­‌­­دوزی‌­­مانند سطوح فضاهای مختلف کتابخانه، در فرم درهم‌­­تنیده‌­­ی اتصالات فولادی لوازم نورپردازی، و در سطوح گسترده‌­­ی شیشه‌­­ای رنگی بنا با رنگ‌های شفاف، زرد، آبی و سبز. البته نباید چنین پنداشت که این طرح تنها به ذهنیتی سهل و آسان از ارتباط و ارتباط‌­­ پذیری محدود می‌­­شود. برعکس، فرم گویا و کاملاً امروزی آن، همه‌­­ی پیش‌­­فرض‌های مربوط به نهادها و فرهنگ‌ها را به مبارزه فرا می‌­­خواند. طرح در سال 2000 جایزه‌­­ی معماری استیرلینگ را به خود اختصاص داد.
رویکرد مشابهی در برنامه‌­­ی بنیاد رابین هود برای کتابخانه‌­­های دبستان‌های نیویورک مشاهده می‌­­شود که شانزده دفتر معماری در آن مشارکت داشتند. بنیاد رابین هود از این دفاتر دعوت کرده است تا «برای رفاه حال جامعه» طراحی داخلی کتابخانه را در دبستان‌هایی که کتابخانه‌­­ی خوبی ندارند بر عهده بگیرند. مساحت کتابخانه‌­­ها بین 121 تا 186 متر مربع در نوسان است. این بنیاد همچنین برخی از طراحان گرافیک شرکت پنتاگرام را نیز ترغیب کرد تا نشانه-گذاری‌های داخل هر پروژه را به شکلی مطلوب انجام دهند.
در پروژه‌­­ی PS 42 (2002) از برنامه‌­­ی بنیاد رابین هود، دفتر معماری وایس/ مانفردی کتابخانه را با قرار دادن مبل‌ها و صندلی‌های قرمزی که تغییر مکان می‌­­دهند و این طرف و آن طرف می‌­­روند، و همچنین از طریق دیوار کرم‌­­مانند مواجی با قفسه‌­­های پرپیچ‌­­وخم کتاب، به محلی پرفعالیت و سرشار از تحرک تبدیل کرد. محل ویژه‌­­ای نیز برای قصه گفتن در نظر گرفته شده است که به وسیله‌­­ی یک پرده‌­­ی سفید مشخص می‌­­شود. شرکت پنتاگرام کلماتی را که خود دانش‌­­آموزان انتخاب کرده‌­­اند با حروف خاکستری شاد و زیبایی روی پرده نقش کرده و نشان داده است که در این پروژه به عقاید کودکان علاقه‌­­مند توجه ویژه‌­­ای می‌­­شود.
دفتر معماری مارپیلِرو پولاک در پروژه‌­­ی PS 1 (2004) در محله‌­­ی بروکلین، تلاش کرد از میزهای مطالعه، عناصر شکلی و تجسمی خاصی را بیرون بکشد و با تعبیه‌­­ی سیستم خاصی برای چراغ‌ها و میزها، شکل زیگزاگ‌­­مانندی به آنها داد که همچون مار در طول فضا می‌­­خزد. روی هر میز یکی از حروف الفبا نقش بسته است و کودکان می‌­­توانند به راحتی جای خود را پیدا کنند. در بالا و پایین فضا نیز پیش‌­­بینی‌هایی انجام گرفته است: کف به جای کفپوش‌های پارچه‌­­ای با چوب‌­­پنبه‌­­ی عایق صدا پوشیده شده و در بالا، در پشت سقفی با سوراخ‌های شبیه به پنیر هلندی، کره‌­­های نورانی یاسپر موریسون بازی قایم‌­­موشک راه می‌­­اندازند.
جنبه‌­­ی برجسته‌­­ی کتابخانه‌­­های بنیاد رابین هود، آن است که آنها همزمان هم تفکربرانگیز هستند و هم شادی‌­­آور. این پروژه‌­­ها در مقیاس کوچک، آزادیهای جدیدی را به نمایش می‌­­گذارند که به تازگی در طراحی‌های فضاهای مخصوص مطالعه اِعمال می‌­­شود. در همان حال که الگوهای کهن اعتبار خود را تا اندازه‌­­ی قابل توجهی حفظ می‌­­کند، همه چیز نشان از نقش اجتماعی‌­­تر و برون‌­­گراتر کتابخانه‌­­های آینده دارد.
یک نمونه هست که در آغاز سده‌­­ی جدید، به طور قاطع، کتابخانه را به عنوان یک مرکز اجتماعی، فکری، و شهری مطرح می‌­­کند. مسئله‌­­ی آنکه آیا کتابخانه به منظور جلب توجه عمومی، باید به فرم مشخصی وفادار بماند یا نه، با آوازه‌­­ی جهانی کتابخانه‌­­ی مرکزی سیاتل، طراحی رم کولهاس، به پاسخی روشن رسید. هربرت موشام، منتقد معماری، در «نیویورک تایمز» این پروژه را «کوه صخره‌­­ای شیرینی‌­­مانند بزرگی از ساختمان» نامید که سرزندگی و زیبایی‌های بصری آن، مستقیماً از حال و هوای اجتماعی محیط درون ناشی می‌­­شوند. موشام می‌­­نویسد: «این مفهوم یک کتابخانه‌­­ی مرکزی است. این کتابخانه راه خود را از گرایش دوقطبی ما برای جدا کردن ارزش‌های اجتماعی و زیباشناختی فراتر می‌­­برد. برای چه می‌­­گویید که باید یکی از این دو ارزش را انتخاب کرد؟ بازی متقابل میان آنها نیز می‌­­تواند زیبایی خاص خود را داشته باشد.» به راستی نیز هر جزء از پروژه‌­­ی 38276 متر مربعی ساخته‌­­شده به وسیله‌­­ی «دفتر معماری کلانشهری» (OMA) کولهاس، با فرایند اجتماعی پرشوری همراه است که در عین حال، از صافی نگرش طراحی خاصی با ماهیت هلندی گذشته و از هر چیز معمولی، عنصری غیرمعمولی استخراج می‌­­کند. حاصل کار، ترکیبی آنچنان منسجم است که عملاً نمی‌­­توان ویژگی‌های عملکردی بنا را از جنبه‌­­های شکلی آن جدا کرد. برای مثال، لایه‌­­بندی عملکردهای مختلف بنا (که با پارکینگ در پایین‌ترین سطح و لایه آغاز می‌­­شود و به ترتیب صعود، سرسرای ورودی، اتاق‌های گردهمایی عمومی، قفسه‌­­ها و میزهای کتابداران، و دفاتر اداری را در بر می‌­­گیرد) به آن منجر می‌­­شود که تراز بالایی هر لایه به تراس‌ها و اتاق‌های مطالعه اختصاص یابد. کلیشه‌­­ای قدیمی که منطق این تقسیم‌­­بندی را تشکیل می‌­­دهد به واسطه‌­­ی پوشش شیشه‌­­ای مشبک اریبی که حجمهای هر لایه را زیر خود گرد می‌­­آورد، به سختی قابل شناخت است. تزئینات سازه‌­­ای نما و حجمهای شیبدار درون آن، الگویی پرنشاط و متغیر از سایه‌­­ها را در سطح وسیع فضاهای عمومی هر تراز به وجود می‌­­آورد و در همان حال، از هرطبقه‌­­ی ساختمان، چشم‌­­اندازهایی تماشایی از شهر را پیش چشم مراجعان گسترده می‌­­سازد.
این آکروباسی فرمال، در مارپیچ مشهوری به اوج خود می‌­­رسد که حجم مرکزی و بزرگترین جزء این ساختمان ده طبقه است و تمام کتاب‌های کتابخانه را در خود جای داده و 32 درصد از کل فضای داخلی را اشغال کرده است. این حجم، ضمن آنکه راه حلی عملی برای شرایط افزایش غیرقابل‌­­پیش‌­­بینی گنجینه‌­­ی کتابخانه ارائه می‌­­دهد، از نظر امکان دسترسی با ویلچر نیز مثال‌­­زدنی است. در کتابخانه‌­­ی عمومی سیاتل، دسترسی مراجعان به اتاق‌های مطالعه محدود نمی‌­­شود، بلکه شیوه‌­­ی طراحی، آنان را ترغیب می‌­­کند تا راه خود را از میان هسته‌­­ی مرکزی بنا انتخاب کنند. فرم مارپیچ، علاوه بر نقش‌های اجتماعی و عملکردی آشکار خود، استعاره‌­­ای هم هست از روند بی‌­­پایان دانش‌­­اندوزی در کتابخانه و تلاش سیزیف‌­­وار برای احاطه یافتن بر این دانش.
پوشش‌های جزئیتر ساختمان، جایگاه و ترتیب یکسانی دارند: برای مثال روی کفپوش‌های لاستیکی، اعداد مربوط به سیستم کتابداری دهدهی دیویی نقش بسته و به این شکل، در جهت‌­­یابی در درون مارپیچ به مراجعان کمک می‌­­کنند. این ارقام درشت کارامد و غافلگیرکننده، کار بروس مائو، طراح گرافیک، هستند، ولی در عین حال، شیفتگی به نیروی نهفته در عناصر ظاهراً پیش‌­­پاافتاده، که از شاخصه‌­­های معماری کولهاس است، در آنها کاملاً به چشم می‌­­خورد. به جای چراغ های فلوئورسنت، از لامپ‌های القایی (مشابه آنچه در اروپا برای چراغ‌های خیابان به کار می‌­­رود) برای روشن کردن طبقه‌­­ی اول کتابخانه استفاده شده است. طبقات مخازن کتابخانه بتنی هستند، ولی هرجا امکان استفاده از چوب وجود داشته است، معماران از کامپوزیت خوش‌­­نمایی از خرده‌­­صنوبرهای بازیافتی داگلاس سود جسته‌­­اند. در طبقه‌­­ی دهم، صفحات ارزان‌­­قیمتی با پوشش نایلونی مقاوم (ماده‌­­ای که معمولاً در جهان ورزش مشاهده می‌­­شود)، اجزای تأسیساتی و خدماتی را می‌­­پوشانند و نمایی نرم و ملایم به سقف می‌­­دهند. حتی وسایل و مبلمان کتابخانه که به وسیله‌­­ی مدرنترین طراحان اروپا ساخته شده‌­­اند، مانند صندلی‌های 03/0 مارتن فان سِوِرِن یا میزهای رونان و اِروان بورولِک (که در اصل برای کتابخانه‌­­های کودکان طراحی شده بودند)، با حال و هوای کلی دفتر معماری کولهاس هماهنگی دارند. پِترا بلِس، مشاور خوش‌­­فکر طراحی داخلی، کفپوش‌های چاپ دیجیتال با نقشهای گیاهی، و همچنین پرده‌­­ی صداگیری طراحی کرد که از یک طرف به رنگ سبز و زرد دیده می‌­­شد و از طرف دیگر، نقش پوست خرسی با وینیل روی آن به چشم می‌­­خورد. پله‌­­برقیهای مغزپسته‌­­ای و پلکانهای قرمز تند، مراجعان را در فضاهای مختلف کتابخانه جابه‌­­جا می‌­­کنند و یک تغییر مکان ساده را به تجربه‌­­ی معمارانه‌­­ی نیرومندی تبدیل می‌­­سازند.
این امر که سیاتل زادگاه چنین طراحی پیشرو و تأثیرگذاری باشد، عجیب نیست: هرچه باشد، این شهر به آن شهرت دارد که بسیاری از مؤسسات غول‌­­آسایی را در خود پرورده که جلوه‌­­ی فرهنگی اواخر سده‌­­ی بیستم را دگرگون ساخته‌­­اند، مثلاً استارباکس یا مایکروسافت. ولی یافتن بنایی با همان درخشندگی، در کوتبوس، شهرک معمولی و ساکتی در شرق آلمان، بیشتر به معجزه می‌­­ماند. معماران سویسی، هِرتسوگ و دِمویرون، برای مقابله با معماری یکنواخت کمونیستی و پیشین منطقه، کتابخانه‌­­ی دانشگاه محل را به یک برج توری‌­­مانند تبدیل کردند. مرکز رسانه‌­­ای-اطلاع‌­­رسانی-ارتباطی دانشگاه فنی براندنبورگ (2005)، که در آلمان با حروف اختصاری IKMZ شناخته می‌­­شود، یک کانون چشمگیر در اختیار شهر کوتبوس قرار می‌­­دهد (چیزی که شهر به شدت به آن نیاز داشت) و اهالی را از تجربه‌­­ی بصری کم‌­­نظیری برخوردار می‌­­سازد که نظیر آن را فقط در سیاتل می‌­­توان دید.
نمای مواج این بنا هرقدر هم تماشایی باشد، ولی ارزش‌های حقیقی طرح در درون آن نهفته است. محیط داخلی IKMZ بی‌­­اندازه باز و «معاشرتی» است. الگوی خوشایندی از رنگ‌های صورتی براق، ارغوانی پررنگ، سبز زمردی و سبز لیمویی، یکنواختی رنگ سفید موجود در پشت‌­­بغل‌ها، صندلی‌ها و لوازم باریک و حلقوی نورپردازی را بر هم می‌­­زند. توداری و کمرویی فطری کتابخانه با چشم‌­­پله‌­­های مارپیچ و بالکن‌های موج‌­­دار محو می‌­­شود. خوانندگان هرقدر هم که در کار خود غرق شده باشند، هیچ‌­­گاه از محیط اطراف جدا نمی‌­­شوند، زیرا هر هفت طبقه‌­­ی بنا، به گونه‌­­ای برش خورده‌­­اند که اتاق‌های مطالعه با ارتفاع مفید دو یا سه برابر، به همه طرف دید دارند.