زندگی و دیگر هیچ

تحریریه ی هنر معماری

کنار پنجره با یک فنجان چای ایستاده و از پشت شیشه ی دودی عینک معروفش به خیابان ها و آدم ها چشم  دوخته بود. احمد، محمدرضا، حسین و آقای بدیعی1 همگی قهرمان هایی بودند که کیارستمی از میان همان آدم های پشت پنجره، در خیابان ها و کوچه ها، یا پشت فرمان ماشین ها ساخته بود. تا چند دقیقه ی بعد قرار بود در کنارش به تماشای فیلم زیر درختان زیتون بنشینیم. حسین در پی طاهره2 می دود. کم کم در قاب دوربین کوچک و کوچک تر می شوند. موسیقی شاد پایانی، شاید آبستن اتفاق خوشی است که همه به انتظارش نشسته‌ایم. جلسه ی نقد و پرسش و  پاسخ شروع  شده، اما جواب هایش کوتاه و بی اعتناست. کسی از مفهوم فیلم پرسید، در جواب گفت: « فیلم را دوباره برای ایشان پخش کنید!» انگار از این آدم ها، سوال ها و شاید عمق کم نگاهشان به تنگ  آمده بود. دغدغه ی حضار، وصال حسین و طاهره بود. خندید و گفت: « حسین که پولی ندارد، حتما طاهره بدبخت می‌شود!»
به دنبال قهرمان فیلم بعدی اش بود. تنها نابازیگرها می توانستند از پس نقش آفرینی یا بهتر بگویم، زندگی در جلوی لنز دوربین او برآیند. نمایش فیلم که تمام شد از ساختمان بیرون  رفت و روی صندلی ایستگاه اتوبوسی که از پشت پنجره پیدا بود، خلوت کرد. انگار خبری از ایران، اوقاتش را تلخ کرده بود؛ اما همه  چیز را پشت همان عینک  دودی که به دیواری نفوذناپذیر میان او و ما می‌ماند، پنهان می کرد.
کتاب مجموعه‌ی عکس هایش را باهم ورق زدیم. راه ها، درخت ها، برف و سپیدی. تصاویر خیره کننده‌ای بودند. گاه گاهی در عکس یا نقاشی بودنشان تردید می کردیم. بی گمان ردپای فیلم هایش در این عکس ها نیز هویدا بودند. قاب ها، المان ها، ترکیب بندی ها و درون‌مایه، در حقیقت دو شکل مختلف از یک مفهوم واحد بودند. می گفت هرگز موضوعی را برای عکس هایش انتخاب نکرده و تنها بعد از سال ها عکاسی متوجه حضور پررنگ راه ها، کوره راه ها، جاده ها و درختان در آنها شده. از او در مورد نحوه ی خلق اثر پرسیدم، برخلاف همه، او توجه به کلیشه ها و تکرارها را توصیه  کرد و گفت: «دنبال چیز خارق العاده ای نباش. درپی تکرار همین عادت ها و روزمرگی هاست که به  آنچه می خواهی، می رسی»؛ راست می گفت. خودش هم این اصل را در تمام آثارش رعایت کرده بود و نتیجه‌ی آن تکان  دهنده بود. داستانِ ساده، اما تاثیرگذار فیلم کپی برابر اصل بر پایه ی همین تکرارها بنا شده بود. کیارستمی همه چیز را خیلی ساده می دید. رئالیسم ساده دلانه و جادویی کیارستمی فارغ از مرزهای جغرافیایی و انسانی، تمنای یافتن محمدرضا نعمت زاده، جواب مثبت طاهره و یا عاشق  شدن دوباره ی جیمز3 را در مخاطب بیدار می کرد. او ثابت کرد که دوستی و عشق، زبان همه ی مردم دنیاست؛ و سخن آخر اینکه کیارستمی، زندگی را، اکنون را، دوست  می داشت.
سودا ابوترابی، تیر‌ 1395

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

1. اسامی شخصیت های فیلم های کیارستمی به ترتیب خانه‌ی دوست کجاست؟، زیر درختان زیتون و طعم گیلاس می باشند.
2. حسین و طاهره شخصیت های اصلی فیلم زیردرختان زیتون هستند.
3. جیمز شخصیت فیلم کپی برابر اصل می باشد.