جایزه‌ی ملی خانه ایرانی معماری معاصر

بخش مسکونی تک واحدی

داستان پروژه

پدر و مادر خانواده جعفری، ساکن تهران، با هدف استفاده ییلاقی از بنای قدیمی خانوادگی در روستای سیان علیا، تصمیم به ساخت یک واحد خانه روستایی می گیرند و سفارش یک پروژه کوچک معمولی با حداقل فضای ممکن را به یکی از مهندسین مجری مورد اعتمادشان می دهند. بر حسب تصادف روزی طراح پروژه از موضوع این پروژه با خبر شده و پروپوزال طراحی یک خانه ویلایی  بر اساس خواسته ها و نیازهای اعضای خانواده را به ایشان می دهد. از آنجا که پدر و مادر خانواده حس تعلق بالایی به روستا و آشنایانشان داشتند و همچنین از توان مالی مناسب برای ساخت این پروژه برخوردار بودند، از این پیشنهاد استقبال کرده و بعنوان بخشی از روند طراحی پروژه، همراه طراح می شوند. در ابتدا پروژه کوچکی برای پدر و مادر تعریف شد، به تدریج به دلیل آشنا شدن دیگر اعضای خانواده با ظرفیتهای طراحی معماری و لمس کیفیت مورد نظرشان از فضای زندگی در روند طراحی، مشارکتشان در تعریف فضاهای پروژه بیشتر شد و با این روند، امکان طراحی این پروژه با تمام فضاهای مورد نیاز اعضای خانواده بر اساس نیازها و شکل زندگیشان، فراهم شد.

روستای سیان علیا از توابع بخش مرکزی شهرستان خمین در استان مرکزی ایران است. زمانی ساکنین این روستا مانند بسیاری از روستاهای دیگر زندگی خود را با کشاورزی و دامپروری می گذراندند، اما مسائل متعددی چون صنعتی شدن کشاورزی، کمبود آب و امکانات دیگر باعث مهاجرت بسیاری از ساکنین روستا به شهر های اطراف شد. اما هنوز در روستاها چیزیست که موجب میشود، آنانی که به روستا تعلقی دارند، تصمیم برای برقراری ارتباط دوباره با روستا بگیرند، برخی به صورت دائم و برخی برای اوقاتی از سال.

خانه جعفریها، با ایده خانه دوم (اقامت کوتاه مدت) برای خانواده ای که ساکن تهران (پایتخت) هستند، در روستای “سیان علیا” که روستای خانوداگیشان است، با امکاناتی متناسب با خواسته های اعضای خانواده طراحی و اجرا شد. با مساحت زیربنای 300 متر مربع در 2 طبقه در زمینی به مساحت 400 متر مربع، که در مرکز روستا و نزدیک به بناهای مهم روستا مانند مسجد و حمام واقع شده.

آنچه در روستای سیان دارای اهمیت است، سالم بودن بافت قدیمی معماری روستا و زندگی برخی ساکنان در همان بناهای قدیمی است. از این رو با ایده حفظ و تقویت بافت روستا، تلاش ما برای طراحی معماری این خانه با الگوبرداری از معماری روستا آغاز شد و بر اساس خواسته های فردی و خانوادگی و روابط ساکنان این خانه، فضاهای داخلی سازماندهی و طراحی شد.

نیروهای سایت مانند شکل زمین، دید خوب به مرکز محله و باغ شمالی، درخت (خزان پذیر) قدیمی مرکزی حیاط، همسایگی ها و نیروهای اقلیمی مانند جریان باد و آفتاب زمستان و تابستان از سمت جنوب، پارامترهایی بود که در فرآیند طراحی، دسترسیهای خارجی و داخلی پروژه و چیدمان فضاهای داخلی را جهت دهی کرد.

پرهیز از تنوع متریال و استفاده از متریال یکپارچه در جهت هماهنگی پوسته بیرونی و فضاهای داخلی و الگوبرداری از فرم پنجره های قدیمی تلاشی برای هماهنگی معماری این خانه با معماری روستا است.

سازماندهی کلی پروژه بر اساس شکل زندگی این خانواده و ارتباطشان با اهالی روستا و همسایگان، فضاها را به دو بخش فضای مهمان و فضای خصوصی تقسیم کرد و فضاهای خدماتی چون پله مرکزی و آشپزخانه و سرویس بهداشتی در مرکز قرار گرفت تا به هر دو بخش به خوبی خدمات رسانی داشته باشد. قرارگیری ایوان، در کنار سالن مهمان (فضای زندگی خانواده) و آشپزخانه، با دسترسی از ورودی مهمان از حیاط و دسترسی از فضاهای اصلی داخلی، آن را تبدیل به یک فضای چند عملکردی نموده. جهت ایوان طوری طراحی شده که با پشت کردن به کوچه و فضای باز مرکز روستا، محرمیت لازم برای زندگی خصوصی خانواده را فراهم می کند. و با جهت گیری مناسب نسبت به مسیر حرکت خورشید و میزان پیشروی سقف در جهت کنترل شعاع تابش، انرژی گرمایی مناسب را در فصل زمستان و نور و سایه مناسب را در فصل تابستان دریافت می کند. (این جهت گیری با الگوبرداری از جهت ایوانهای بناهای قدیمی روستا در پروژه لحاظ شد)

اتاقهای خواب با قرار گرفتن در بخش آرام زمین نسبت به فضای شلوغ و باز و پر رفت و آمد جلوی خانه، و چیدمانی با پنجره های رو به شمال جهت ورود نور ملایم و کنترل شده، فضای مناسبی را برای استراحت فراهم کرده و فضاهای پذیرایی و ایوان با قرارگیری در فضای پرنور و باز و دید همه جانبه به اطراف، تبدیل به فضاهای پویا و زنده شد.

پیشینه

حاج محمد علی دهقانی هنگام خروج از زادگاهش «تفت» در سال 1336 خورشیدی ، نوجوانی 15 ساله بود که برای کار و امرار معاش ترک دیار کرده و در تهران ساکن شد. از پس سالها ، وی برای بازآفرینی خاطرات تصمیم میگیرد در زادگاه خود خانه ای درخور فامیل و محله اجدادی و نیز مکانی دلنشین برای خانواده خود و گردهماییهای فامیلی بنا نماید.
اولین قطعه زمین در اختیار 709 مترمربع بوده که با خرید زمینهای اطراف از ورثه پدری و تجمیع آنها، مساحت کل زمین در اختیار به 4844 مترمربع میرسد.
در آغاز و در سال 1391 با تخریب سازه ناپایدار خانه ی موجود در همان قطعه اولیه 709 مترمربعی و بر اساس یک طرح معماری ، سازه ای بتنی در 3 طبقه و منبعی جهت ذخیره آب ، احداث گردید. اما ادامه پروژه به علت عدم امکان پاسخگویی به خواسته های کارفرما و نیز عدم هماهنگی با فرم و بافت همجوار و قدیمی محله ، متوقف شد تا در خرداد 1393 با مراجعه به «استودیو طراحی آمود شبستان یزد» با نگاهی متفاوت باز طراحی و اجرا گردد.
موقعیت مکانی پروژه – شهرستان «تفت» در 10 کیلومتری شهر «یزد» ، در جنوب غربی استان «یزد» و در دامنه های شیرکوه با آب و هوایی لطیف تر از سایر شهرستانهای این استان قرار دارد. این منطقه دره ای است طویل در امتداد شرقی – غربی که از سه طرف با کوهها محصور و تنها از سوی شرق به دشتهای استان یزد منتهی میگردد. رودخانه و در واقع مسیلی برای جمع آوری آبهای سیلابی مناطق بالادست ، تفکیک کننده دو قسمت اصلی شمالی و جنوبی شهرستان تفت به ترتیب با نامهای «گرمسیر» و «سردسیر» می باشد.
وجه تسمیه «تفت» در رایج ترین مفهوم آن به معنی «گرم» و نیز «سبد میوه چوبین» ذکر گردیده است که این مفهوم با ساختار و منظر طبیعی شهر بسیار شباهت دارد زیرا با نگاه از ارتفاعات ، با انبوه درختان انار همچون سبد میوه ای در غرب شهر یزد جلوه می نماید و شاید بتوان آنرا نمونه ای نادر و زنده از «باغشهر» در نظر گرفت.
قرارگیری محله گرمسیر در بین شریان اصلی (مسیل) و کوههای شمالی و نیز ساخت و سازهای نامتناسب در آن و نبود هماهنگی با بافت سنتی شهرستان «تفت» ، منظری ناخوشایند از این «باغشهر» نشان می دهد ، در صورتی که در بخش سردسیر تفت (محل پروژه انارستان پدربزرگ) ، موقعیت ساختمانها بعد از مسیل اصلی به سمت جنوب ، با انارستانها و کوچه باغهایش و در نبود شریانهای اصلی عبور و مرور و در نتیجه عدم آلودگی معماری با ساخت و سازهای حجیم و نامتناسب ، منظره ای بکر و دست نخورده ارایه می نماید.
ویلای مسکونی «انارستان پدربزرگ » با انارستانی در کنار و پنج اصله «سرو» به نام پنج فرزند پدربزرگ ، در حیاط اندرونی ، در بخش سردسیر شهرستان تفت ، به صورت خانه – باغ و در یکی از 17 محله قدیمی شهرستان به نام « برالسویه » که در گویش محلی برسه (Borasseh) معروف است ، طراحی و اجرا شده است.
این خانه مکانی برای آخر هفته و در واقع خانه دوم برای گردهمایی خانواده بزرگ «دهقانی» محسوب میگردد.
پژواک طبیعت خوش و زیبای این باغشهر در معماری این پروژه جهت تجربه این منظر شهری در زندگی روزمره ، سعی در خلق فضاهای بینابینی جهت کمرنگ کردن مرز درون و بیرون و نیز توسعه انارستان همراه با ایجاد فضاها و امکانات جهت تجربه فعالیتهای کاشت و برداشت توسط ساکنین ، از اهداف اولیه طراح بوده است.
مسیر طراحی – چالشهای اصلی در روند طرح و اجرای این پروژه ، در مرحله اول شناخت دقیق شیوه زیست و نحوه استفاده ساکنین آتی از این بنا (کیفیت و کمیت گردهماییها و چگونگی معاشرت جنسیت ها و سنین مختلف افراد خانواده و فعالیتهای معمول آخر هفته آنها) و در مرحله دوم ویرایش و آماده سازی سازه ای از پیش ساخته شده بود که بتواند با معماری هماهنگ با زیست – بوم منطقه و فضاهای متناسب ، جوابگوی نیازهای چالش اول باشد.
با این بینش مشخص بود که یافتن راه حلهای طراحی و فنی برای طیف گسترده ای از مسایل مورد نیاز است.لذا ضمن توجه به چالشهای پیش گفته،بررسی معماری و مصالح بومی و تاثیر این ساخت و ساز بر پیکربندی جدید محل و شکل دهی عناصر بیرونی بنا جهت ارتباط موثر با محور پیاده محله و نیز سایر مسایل محیطی در دستور کار قرار گرفت ، به نحوی که اصرار بر یافتن جوابهایی هر چه دقیق تر باعث شد که در طول زمان طراحی و اجرا تا لحظه تحویل کار، نقشه های اجرایی و کارگاهی بیش از 128 بار مورد بازبینی و تغییر قرار گیرد. این تعداد تغییرات تنها به واسطه ی گروه معماری صورت نگرفت ، از بهره برداران در سنین مختلف تا گروه پیمانکاران و جلسات هفتگی همه در این تغییر مشارکت داشتند.
با تحلیل شیوه ساخت خانه های سنتی و تاریخی یزد و تفت ، این نتیجه حاصل شد که بر خلاف معماری امروز ، که ساختار و سازه بنا را پنهان و با لایه های مختلف تزیینات اغلب نه چندان منطقی و دلچسب می پوشاند ، زیبایی ناب خانه های سنتی این منطقه ناشی از یکپارچگی سازه با کالبد و نمای درونی و بیرونی بناست که تنها با اندودی از جنس همان سازه صیقل یافته و در نهایت با معماری اندیشیده ، جوابگوی نیازهای ساکنین خانه و نیز در ارتباطی منطقی و پویا با ساختمانها و فضاهای دیگر محله می باشد.
نمونه عالی این نگاه را می توان در معماری دوران سلجوقی یافت که پیوستگی زبره و نما و ساختار یکپارچه سازه و نما ، نمونه ای زیبا از این معماری ماندگار است.
در مرحله بررسی الگوهای معماری منطقه روشن شد که به علت همجواری خانه ها و انارستانها که شکل دهنده اقتصاد خانواده سنتی بر اساس برداشت محصول باغات بوده ، الگوی خانه-باغ در این منطقه رواج بیشتری دارد.(الگویی که در شهرهای یزد و کاشان کمتر دیده می شود.)لذا انتخاب این الگو و سعی در کشف زبانی برای توسعه آن مد نظر قرار گرفت.
پس از مطالعات و بررسی های پیش گفته و در شروع کار طراحی ، موقعیت خاص زمین پروژه که در شیبی به سمت جنوب با منظری سبز از انارستانهای پایین دست و بدون آلودگی معماری قرار داشت ، اهمیت توجه به فضاهای باز و جمعی را نشان می داد.از آنجایی که زندگی در فضای باز از الگوهای رفتاری در خانه هایی با حیاط مرکزی و خانه-باغها بوده که به این ترتیب تغییر فصول در فضای زیستی خانه ها ادراک می شده ، لذا طراحی خانه از جانمایی فضاهای جمعی در بیرون و جبهه جنوبی زمین شروع شد و در امتدادآن فضاهای نیمه باز و در نهایت فضاهای داخلی و بسته در ارتباط با یکدیگر و در جبهه شمالی شکل گرفت. تجربه زیست در فضای بیرونی سبب در نظر گرفتن عمارت تابستانی و عملکردهای وابسته با آن شد، محور آب پیوند دهنده دو عمارت اصلی در این باغ است. هندسه راست گوشه استخر به واسطه یادآور پدربزرگ، درختی شاهتوت که توسط او در حدود ۲۰ سال پیش کاشته شده بود، تغییر میکند. وجود پرده آب، پاشویه و پلی در وسط آن امکان ایجاد فضای روبدادی را تشدید می بخشد.
خواست پیوستگی فضای بیرون با درون و درون با درون ایجاب میکرد قسمتی از سقف نهایی و سقف همکف در مرکز سازه ی موجود برداشته شود تا با گشودگی (void) ایجاد شده ارتباط فضایی و پیوستگی دید در طبقات تامین گردد.این برداشت سازه سبب معلق ماندن بهارخواب طبقه اول به مانند پلی در فضاهای بیرونی شد و این گشودگی نیز در مرکز فضاهای جمعی داخلی سبب جدایی بخش شرقی از بخش غربی بنا شد که با ایجاد پلی در مرکز این گشودگی امکان تجربه ای متفاوت در دسترسی به اتاق پدربزرگ فراهم گردید. ارتباط این گشودگی ها دیواریست آجری در جهت باد اصفهان (شمال غربی) که از بیرون بنا شروع و تا معماری داخلی بنا امتداد می یابد.
فضاهای جمعی و بهارخوابها همگی در مناسب ترین مکانها از لحاظ دید منظر شهری و طبیعی قرار گرفته و فضاهای خواب که کمترین استفاده را در خانه های آخر هفته دارند در جبهه شمالی جانمایی شدند.
لذا می توان گفت در خانه های آخر هفته یا خانه دوم (secend house) که عموما محلی برای گردهمایی های فامیلی فراهم می آورد تفکیک فضایی به مانند ساکنین خانه اول در فضاهای جمعی وجود ندارد ، فضایی به نام پذیرایی و نشیمن با عرصه بندی عمومی و خصوصی وجود ندارد ، تمام فضاها در گرو استفاده همه است از این جهت سعی در ایجاد مکان های رویدادی در هر نقطه ای از این خانه شده است چه در معماری داخلی،چه در معماری خارجی.
عناصر سازه در نما ضمن نمایش جنبه ی باربری خود با اندود نازکی از سیمان سفید پوشیده شد در حالیکه جهت ایجاد حال و هوایی بومی ، در فضای نیمه باز بهارخوابها از نمای آجری استفاده گردید و جهت ایجاد حس پیوستگی بیشتر فضای بیرون و درون ، این پوسته آجری بر روی کف حیاط تا دیوار عمارت تابستانی امتداد یافت.

بومگردی داروک

بعد از سال‌ها زندگی در شهر و غرق در مدرنیته بودن، تصمیم گرفتیم به زادگاه خودمان برگردیم و زندگی به سبک روستایی را پیشه کنیم؛ زندگی‌ای که نه تنها عادات و رفتار بلکه فضاهای کالبدی آن نیز برگرفته از معماری بومی بود. پس از بازگشت به شهر خود، جستجو را آغاز نمودیم؛ هدف ما یافتن زمینی بود که نسبت به سایر نقاط گیلان کمتر شرجی باشد،  چشم‌اندازهای اطراف معرف پوشش گیاهی و کشاورزی منطقه بوده و دسترسی آن به ماسال، ماسوله و قلعه رودخان برای گردشگران مناسب باشد. در نهایت زمینی که ما انتخاب نمودیم با باغات کیوی، چای و شالیزار برنج محصور گشته و فاصله‌ی آن با گیلان، آب و هوای بهتری را برایش رقم زده بود.

با شروع عملیات اجرایی متوجه شدیم که با توجه به اینکه این سبک معماری به دلیل کاهش تقاضا و هزینه‌های نگهداری سال‌هاست جای خود را به سازه‌های نوین و ویلاها داده است مهندسین انگشت شماری قادر به اجرای این نوع سازه بودند اما با تکیه بر دانش سالمندان روستایی و دانش نوین بود که توانستیم بر این امر فایق بیاییم. به طور مثال برای نجاری و اسکلت سازه که تماما از چوب نراد روس است متکی به استاد کاران در امامزاده ابراهیم شفت شدیم که هنوز در آنجا خانه‌هایی با چوب ساخته می‌شوند، همینطور برای پوشش سقف که از ساقه های برنج (کلوش) استفاده می‌شد و تخصص خاصی برای گره زدن و نصب آن نیاز بود از دو استاد کهنسال روستایی کمک گرفتیم. پلان خانه شامل 5 اتاق با سرویس بهداشتی و حمام مخصوص به خود است که آشپزخانه‌ی مشترک دارند. به جز آشپزخانه، دو تراس مشترک نیز جایی برای آشنایی و گپ و گفت‌های دوستانه فرهم می‌آورد.

در این بین مبحث پایداری و محیط زیست چیزی نبود که از خاطر ما رفته باشد؛ آب‌ها توسط سیستم سپتیک واقع در زیرزمین تصویه و برای کشاورزی مورد استفاده قرار می‌گیرد. این موضوع همچنین مانع آلوده شدن سفره‌های آب زیرزمینی می‌شود. در نورپردازی نیز سعی شد تا با تعدیل نور شب خللی در فتوسنتز گیاهان به وجود نیاید و اکوسیستم محیط پایدار بماند.

در نهایت با کمک علم معماران سنتی و دانش امروزی توانستیم به هدف خود برسیم؛ خانه‌ای بومی که تجربه‌ی زیست پیشینیان منطقه را به کاربران خود هدیه می‌دهد.

بخش زمین محدود

مردم کاشان به رسم دیرین، هر یک برای خویش خانه ای می سازند و تا پایان عمر در بنایی که به همت خود برپا کرده اند زندگی می کنند. علیرغم قدمت و اصالت معماری کاشان، شگردهای نهفته در مصادیق بارز معماری مسکونی این شهر در جریان نوشدن و بروز شدن مهجور مانده و از یاد مردم رفته است. بطوریکه، سیمای شهر به یکباره از آنچه که برازندۀ آنست دور گشته و خانه های این شهر از روند پیوسته معماری اصیل کاشان گسسته اند.

در طراحی خانۀ کاشان، تلاش شده تا با تکیه بر الگوی اصیل خانۀ کاشانی و بکارگیری راهکارهایی که طی سالیان تکامل یافته، خانه ای امروزی اما با صبغه ای از کویر و کاشان ارائه گردد. به این منظور، از حکمت نهفته در ایده های حیاط مرکزی، عرصه بندی های اندرونی و بیرونی، پیوند فضاهای باز و بسته، و راهکارهای مواجهه با آفتاب سوزان و بهره گیری از نسیم محلی بکار آمده است. همچنین، از مصالحی سازگار با بوم و یادآور هویت این شهر استفاده شده است. این خانه از پیوند ره آورد معماری اصیل کاشان با ایده هایی چون سیالیت فضایی و ترکیب های حجمی شکل گرفته است.

خانۀ کاشان برای یک خانوادۀ هسته ای طراحی شده که خواستار خانه ای با هویت کاشانی، با سیما و نمایی آرام و بی تکلف، تفکیک عرصه های عمومی و خصوصی، تأمین محرمیت در عرصۀ خانه، و بهره گیری تمام فضاها از نور طبیعی و دید مناسب بوده اند.

ضمن پیروی از ضابطۀ ساخت در 60 درصد زمین، این خانه در سه سطح شکل گرفته است. طبقه همکف که عرصه های عمومی و فضاهای جمعی خانه را در خود گرفته، طبقه اول که شامل عرصۀ خصوصی و فضاهای خواب می شود، و طبقه زیرزمین که به خواست کارفرما سالنی باز برای استفاده های خاص می باشد.

زمین این خانه در حوالی فین کاشان است. در تودۀ بنا شکافی سراسری ایجاد شده تا از یکسو نسیم محلی کوه به دشت را در خود گیرد و در پیچ و تاب حیاط های سه گانۀ خانه تهویه طبیعی را ممکن سازد، و از سوی دیگر مسیر ورودی خانه را شکل داده و ورودی ساختمان را به میانۀ آن انتقال دهد.

خانه شامل سه حیاط جنوبی، میانی، و شمالی است که با فضاهای بستۀ داخلی ترکیب شده است. بگونه ای که تمام فضاهای خانه با فضای باز و حیاط پیوند یافته، از نور طبیعی مناسب بهره مند است، و در هر گوشه از خانه دیدهای مکرّر به بیرون و مواجهه با قابی از آسمان میسر می باشد.

عرصه بندی درونی و بیرونی به یاری حیاط میانی و با استفاده از لایه بندی های فضایی رخ داده است. به این ترتیب که، حیاط عمومی و عرصۀ بیرونی در لایه های ابتدایی قرار دارند و لایه های بعدی، حیاط های خصوصی و عرصۀ درونی را در خود گرفته اند. و به این ترتیب، فضاهای خصوصی تر در لایه های عقب تر بنا جای گرفته اند و محرمیت شان تأمین شده است.

اما شایان ذکر است که، لایه های فضایی به گونه ای سازمان یافته که ضمن تفکیک عرصه های بیرونی و درونی و حفظ محرمیت فضاهای خصوصی، ارتباط عرصۀ درونی با عرصۀ بیرونی فراهم گردد. حیاط میانی، بازیهای حجمی، و فضاهای پر و خالی، سیالیت بسیاری را در خانه موجب شده و امکان رؤیت کل خانه از عرصۀ درونی را فراهم کرده است. آشپزخانه که حریم خانم خانه است و در خصوصی ترین و عقب ترین لایه شکل گرفته، بر دو سوی خانه مسلط است؛ امکان دید به نشیمن، حیاط میانی، پذیرایی، و حیاط جنوبی، و مسیر ورودی را از یکسو و امکان دید به حیاط شمالی را از سوی دیگر دارد. یا اتاق خواب والدین که در خصوصی ترین و عقب ترین لایه از طبقه اول قرار دارد، بر نشیمن، مسیر ورودی و عرصۀ بیرونی از سویی و بر حیاط شمالی در سوی دیگر تسلط دارد.

ورودی ساختمان، از میانۀ فضای باز است. حیاط میانی نقش ورودی را ایفا کرده و فضاهای خانه را در همان لحظۀ ورود به دو عرصۀ بیرونی و درونی تقسیم می کند. در عین حال، ارتباط بصری نیمه-شفافی را میان آنها موجب می شود. از اینرو، ضمن تفکیک عرصه ها، واسطه ای می شود تا لایه های گوناگون فضایی و توالی فضاهای باز و بسته ادراک و احساس شوند. سازماندهی فضایی خانه، بگونه ای است که در هر گوشه از خانه سکانس های فضایی یا به بیانی، سکانس های زندگی قابل درک است.

حیاط میانی امکان بهره مندی از فضای باز را در حریم خلوت خانه و در مقیاسی صمیمانه مهیا می کند. در حقیقت، با قرارگیری در میانۀ خانه بخشی از عرصۀ روزمرۀ زندگی گشته که زیستن زیر پهنۀ آسمان را میسر می کند و لذت از رقص نور و سایه بر دیوارها و در انعکاس آب را به لحظۀ لحظۀ زندگی می آورد.

در خانۀ کاشان، طول زمین و حرکت میان فضاهای مختلف به تنوعی از فضاهای باز و بسته، تاریک و روشن، بلند و کوتاه، تنگ و گشاد، و بالا و پایین آمیخته است. تا به کالبد امروزین، روحی از زندگی کاشانی دهد.

خانه ای برای سکونت دو خانواده در اقلیم گرم و مرطوب؛ ساخته شده از دیوارهای باربر در بافت شهری جدید دزفول، که یادآور محیط و زمینه اش باشد.

طرح با بررسی نیازهای کارفرما، و چالش های ناشی از شرایط سایت، و بستری که زمین در آن واقع شده، آغاز شد. موضوع پروژه، ساخت خانه ای نو به جای خانه قدیمی(محل سکونت خانواده شعبانی) است، که زمین آن در دهه های پیشین در یکی از قطعات 235 مترمربعی(10 در 23.5 متر ) در بافت توسعه یافته شهر، قواره بندی شده اند.

کارفرما تقاضای ساخت خانه ای دو طبقه برای زندگی پدر و مادر در طبقه همکف، به همراه خانواده یکی از فرزاندان در طبقه اول، و با پیش بینی و احتمال توسعه و ساخت یک طبقه دیگر در آینده را داشت.

از بدو رجوع پروژه به تیم طراحی، یکی از اهداف اصلی، ایجاد معماری متعلق به مکان و یادآور زمینه(که همان بافت قدیمی شهر دزفول است) بود.

ساختار کلی پروژه با هندسه ای ساده توسط دیوارهای باربر آجری شکل می­گیرد. تداوم استفاده از آجر به عنوان نماد معماری شهر دزفول در این پروژه، بارزترین نمود ارجاع به زمینه را دارد.

اولین چالش پیش رو، چگونگی برخورد با تیپ رایج ساخته شده در قواره ها(تقسیم شمالی-جنوبی توده و حیاط) در حداکثر سطح اشتغال مورد نیاز در زمین(75 درصد سطح اشغال طبق ضوابط منطقه) بود؛ چرا که تمام خانه های ساخته شده وضع موجود، از شدت گرما و وجود گرد و غبار فصلی، حیاط های خود را پوشانده اند و عملا استفاده از فضاهای باز و نیمه باز را بی معنی می­کرد.

بنابراین ایجاد سایه در حیاط ها، هم برای استفاده از فضای باز و هم به جهت پارک خودرو ها، الزامی بود.

توده ساختمان به مثابه یک ظرف کلی در نظر گرفته شد، که مفاهیم بررسی شده پروژه به روش کاستن(subtraction) بُروز میکند. بدین منظور فضاهای باز و نیمه باز، در توده کلی توزیع میگردد. به صورتی که: در داخل خانه بین مناطق عمومی(فضاهای روزمره و نشیمن) و فضاهای خصوصی(اتاق خواب ها)، فضای باز(پاسیو) به مثابه فضای حدفاصل عمل میکند.

این پاسیو ها شبیه به یک حیاط مرکزی رفتار میکنند که موجب مکِش و برودت هوا از حیاط جلو به داخل فضای زندگی میشوند و هم امکان ارتباط داخلی بین دو طبقه را فراهم می­آورد. با توجه به کریدور دسترسی به اتاق های خواب، دو پاسیوی شرقی-غربی ایجاد شده؛ یکی جهت نگهداری گیاهان، و دیگری در جوار و خدمت آشپزخانه(با توجه به نیاز کارفرما به فضایی باز برای پختن غذا و نذری در سِرمونی­ها).

برای پارک ماشین ها و نیاز به فضای باز متناسب و مطلوب، وجود حیاط بزرگ جلویی، اجتناب ناپذیر بود.

در واحد بالا، توده ای به منظور خلق فضایی باز(تراس طبقه اول) کاسته شد، و از طریق این فضای حدفاصل(فضای باز تراس) یک اتاق مهمانخانه روی حیاط جلو بصورت نیم طبقه، قرار گرفت که روی نیمی از حیاط جلو سایه می­اندازد. در نتیجه یک سری فضاهای باز متوالی و مطبق، ما بین حیاط، تراس و حیاط سومی روی مهمان خانه، ایجاد شد.

در بدو ورود، پله های اکسپوز بتنی(که یادآور پله های نمایان و سنتی دزفول است) می­تواند بصورت مستقل به فضای مهمانخانه(اتاق خواب مهمان) منتهی ­شود.

حیاط سوم ایجاد شده روی فضای مهمانخانه، توسط یک دیوار کاذب در نما پوشانده شد، تا هم تناسبات فرم کلی پروژه را توسعه دهد و هم یک حیاط دنج و خلوت ایجاد کند. همچین می­تواند حیاطی باشد برای واحد سوم احتمالی در آتی.


داستان یک تولد …

ریتم مبهم ضربان قلب ، اولین نشانه ملموس از حضور شخص دیگری را در زندگی ما اعلام کرد … بوم … بوم … صدایی که انگار خود زندگی ست ،کوچکترین ذرهِ زیست  ، لحظه ای سکوت میان دو صدا ، لحظه ای میان بود و نبود ، هست و نیست … و تصاویری مبهم در مانیتور دستگاه سونوگرافی ، که از حضور خفتهِ ی انسانی دیگر، در خانهِ شکم مادر حکایت می کرد  … باور پذیر نبود که تنها لایه ای به ضخامت چند بند انگشت ،گوشت و پوست و چربی ، مامنی امن و آرامشی فارغ از هیاهویِ دنیایِ دیوانهِ بیرون برای او فراهم کرده باشد .

  • مبارکه ، بچه تون دختره …

در عصرِ شلوغ خیابان آمادگاه ، از سونوگرافی خارج شدیم ، هر دو ساکت وغرق در رویاهای رنگارنگ و دغدغه ها و نگرانی های هفت رنگ ، از سمت چهارباغ عازم آپارتمان شدیم ، ناگهان  صدای ممتد بوق ماشین و فحش چارواداری راننده ، که با عجله می رفت تا خود را برای بازی ایران و آرژانتین گرم کند ، خیلی زود ما را از آرامش ، سکوت و شیرینیِ رویایی که انگار از رحمِ مادر به جای مانده بود ، به دنیای پر هیاهو ، سریع و رنگارنگِ امروز پرتاب کرد  … تا چه حد میتوان به این ریتم بالای زندگی و شتابزدگی دنیای معاصر عادت کرد ؟

همان شب تصمیم گرفتیم ، که آپارتمان 130 متری خود را بفروشیم و خانه ای در گوشه ی این شهر برای خود دست و پا کنیم . حال که دنیای ما پر شده از اتفاقات ریز و درشتِ پیرامون و خبرهای بد و بدتر  ، حال که سرعت زندگی چنان بالا رفته که گاه احساس می کنیم ، اگر لحظه ای مکث کنیم از خودمان عقب میافتیم ، چاره ی کار در کجاست ؟ اگر می پذیریم ، که زندگی همچون صدای ضربان قلب ، لحظه ای میان  اضداد است ، پس نقطه مقابل این شتابزدگی کجاست ؟ کجاست سکون ، سکوت و آهستگی بیشتر ؟ آیا معماری بایستی خود را با این جریان همسو سازد ، یا که شاید بتواند مرهمی بر این درد گردد؟ حال که چاره ای نیست جز اینکه ریتم قدمها را با ریتم این دنیای جدید  هماهنگ کنیم، شاید بتوان فضایی ساخت تا در آن بخشی از آرامش و سکونِ از دست رفته خود را باز یابیم . چه بسا بهترین هدیه ای که میتوان برای کودک در راه خود داشته باشیم ،این است که نگذاریم او ، در جعبه ای ، با پنجره هایی رو به دیوارِ خانه همسایه  بزرگ شود ، بدون آنکه ، از لذت آب بازی ، خاک بازی و … بی بهره بماند وحیات بی حیاط را تجربه کند، شاید بتوان فضایی مهیا کرد تا زندگی در آن لذت بیشتر و آرامش بیشتری عایدمان کند .

دو ماه از آن شب گذشته و حالا در راهیم تا بنگاه دار ، زمینی که در پسِ گنبد فیروزه ای مسجد جامع عباسی جای دارد را نشانمان دهد . از کنج جنوب شرقی میدان نقش جهان ، این تهی کم نظیر ، پا به درون بافت هزارتوی پیرامونش می گذاریم . بافتی که براستی پسرِ خلفِ اصفهان است ، گذری باریک ، پیچ در پیچ ، که در پس هر پیچ تصویری غیر قابل پیش بینی به رویمان باز می کند . در حرکتیم میان مجموعه ای از تضادها ، نور و سایه ، پر و خالی ، تنگی و گشادی ، و همگی در تداوم و تجانس با همدیگر و بقول مولانا ” روز و شب ظاهر دو ضد و دشمنند ، ليک هر دو يک حقيقت مي تنند” ، اینجا هم انگار تمثیل دیگری از ضربان قلب در جریان است ، بود و نبود ما را به حرکت  وا می داشت . محله نا آشنایی نبود ، در این مسیر به یاد چند سال پیش می افتم که قرار بود با طرح اندازی و برنامه ریزی شهری ، راه حلی برای ساماندهی و باز زنده سازی این بافت بیابیم ، که صد البته بی سرانجام بود ، حالا بخشهایی از خانه های آن متروکه و یا به انبار و کارگاه های پشتیبان بازار بدل شده اند ، بخشی را شهرداری تملک و تخریب کرده ، و چند تایی از خانه ها ، پیامد تحولات اخیر ، با پررنگ شدن مفهوم توریسم ، به فضاهای اقامتی و گردشگری مبدل شده اند . ولی آنچه که جای آن خالی است ، حضور انسانِ ساکن در آن و اثرات زیست روزمره او در این محله است .آیا حضور و سکون انسانِ معاصر ، انسانی وابسته و برآمده از تمامی مفاهیم زندگی امروز و بازگشت او صرفا جهت سکونت و زندگی دائم ، تنها راه حل واقعیِ احیا و باززنده سازی این گونه بافت ها نیست ؟

بگذریم …. از کنار خانه های خالی قاجاری گذشتیم ، خانه هایی سر به درون ،که جز اندک مواردی ، هیچ روزنی به داخل نداشت ، از “کوچه تاریکی ” گذشتیم ، ساباتی با سقف های کوتاه و بلند ، که گاه بسته و گاهی با گشایشی ، حجمی از نور را مهمانمان می کرد . گذشتیم ، از کنار خانه های دو سه طبقهِ ی سی چهل ساله ؛ خانه هایی که بوی تند پیاز داغ و گپ و گفت ساکنانش ، مرز میان خانه و محله را از میان برده بود ، گذشتیم و انگار که گذشتن از آن صد سال طول کشید !!! و چه بسیار آموختیم از این گذر.  آیا میتوان میان این دوگانهِ درون گرایی و برون گرایی ، به گونه ای جدید دست یافت ، گونه ای جهت حضور منِ انسان معاصر ، گونه ای که همچون خود ما ، هم این است و هم آن و نه این است نه آن ؟

صدای بنگاه دار که رسیدنمان را خبر می داد ، ما را از این هزار توی افکار بیرون کشید ، از جنوب پلاک وارد شدیم ، زمینی بود 250 متری ، با سی متر طول ؛ عرض آن در جنوب هفت و نیم متر ، که با شکستهایی که داشت ، در شمال به ده متر می رسید . شکل زمین تکراری بود از بافت ارگانیک پیرامونش ، بی شکل و چند وجهی ، که هرچه به سمت شمال می رفتیم هم عرضِ بیشتر ، هم سکوت بیشتری عایدمان می کرد . در انتها ، کمی مایل به غرب ، همسایه بی حیا و خوش اندامِ چهارصد ساله ، ما را به نظاره نشسته بود ، این گنبد آبی ، اولینی بود ، که حضورمان را در این مکان خوش آمد گفت .

کار انتقال سند انجام شده و حالا مالک زمینی در همسایگی مسجد شاهیم . از اون زمان  ، دائم در حال شخم زدنیم ، زندگی مون ، زندگی مشترک هفت ساله مون ، لذت هامون ، تنهایی هامون ، روابط جمعی مون ، خاطراتمون ، خاطراتِ خونه مون ،خاطرات خونه هایی که درشون بزرگ شدیم ،  همه را زیرورو کردیم ، رابطه بین زیست ما و خونه کجاست ؟ زندگی ما چی از این خونه انتظار داره و خونه چی قراره به این زندگی اضافه کنه ؟

مدتی هست که بیداریم ، ولی هنوز از رختخواب کنده نشدیم ، تو این زندگی دونفره ، هنوز میشه با خیال راحت بین لحظه بیدار شدن و شروع بدوبدوهای روزمره ، در این بینابینی بی نظیر ، غرق در خیال شد ، هر دو زل زدیم به سفیدی سقف و تو گوشه کنار خاطره و رویا پرسه میزنیم ، خیالِ خانه ، خیالِ کودکِ در راه ، خیال زندگی پیشِ رو …  بار اولی نیست که  یه پروژه شروع می کنیم ، ولی این بار از همیشه سختر و لذت بخش تره ! همیشه این ما نیستیم که شروع می کنیم ، بلکه کارفــرمایی هست ، که مدتها قبل از ما ، توی تختـــخوابش به رویایی فکر کرده و ما در ادامه بهش می پیوندیم تا شاید اون رویا محقق بشه  . اما حالا این ما هستیم که قراره رویایی را شروع کنیم ، رویایی که امروز بهش فکر می کنیم ، فردا درش زندگی خواهیم کرد ، رویایی که چه بسا جدی تر از تمامی اصول تربیتی کودک ، کودکِ در راه ما را پرورش خواهد داد ، رویایی که قراره یه خونه باشه … خونه ای که قرار نیست ، خوابگاه باشه ، خونه ای که قراره مامن و ماوا باشه ،  خونه ای که قرار نیست حیاطش ، فقط پارکینگ باشه ، بلکه قراره تو هر گوشه کنارش، حیاط هایی داشته باشه ، که بشه هرجای خونه که هستی ، با چند قدم ، پا توش بذاری ، گوشه اش لم بدی ، به آسمون خیره بشی ، حیاط هایی که با تموم فضاهای خونه عجین باشه ، نبودی باشه کنارِ بود  ، حیاطی که حیات بخش باشه …خونه ای که قرار نیست سالن اش ، فقط برای پذیرایی باشه ، بلکه جایی باشه که آدما از دور هم بودن لذت ببرن یا اونجایی که دوست داریم خلوتِ در حضور جمع داشته باشیم ، بخزیم بریم گوشه شاهنشین و با تنهایی و سکون فراموش شده مون عشقبازی کنیم  . خونه ای که قرارنیست ، اتاقش ، فقط اتاقِ خواب باشه ، بلکه قراره اتاق زندگی باشه ، اتاق بچه ، اتاق ما ، اتاق مهمان ، تنها فضاهایی هستند در این خونه ، که اسمی از ما یدک می کشند و ما را به فردیتِ معاصرمون ارتباط میدند ، چی رابطه بین اونا را تعریف میکنه ؟   مگه جز اینه که ارتباط بین اتاق ما و اتاق بچه ، ما به ازای عینی رابطه میان ماست ؟ خونه ای که آشپزخونه اش ، فقط جای آشپزِ خونه نیست ، بلکه جایی که هم بشه درش پخت و شست وخورد و نوشید  و هم اینکه از ساعتها گپ زدن در کنار هم لذت برد … غلتی به پهلو زدم و غلتی زدیم در افکار، به این می اندیشیم که خونه باید نقطهِ سکونِ هیاهویِ روزمره باشه، ولی درعین حال سرشار از پویایی و حرکت ، پر از اتفاق ، پر از تجربه های جدید ،  جایی که بشه هم گم شد و هم خود و ناخودمون را پیدا کنیم ، باید مسکَن و مُسکِن باشه، خونه ای که بچه همین شهر باشه و خون همین محله توی رگ هاش جاری باشه …

-تکون نمیخوره !

-چی تکون نمیخوره؟

-آبان ،آبان تکون نمیخوره ، پاشو سریع بریم بیمارستان …

یادم رفت بگم ، کودکی که قرار ِدر پس این گنبد آبی زندگی کند ، آبان نام گرفت ، و خانه ای که ساختیم ، شد  خانه آبان .

هیجده آبان ، همزمان با جاری شدن مجدد آب دربستر خشک زاینده رود ، آبان به دنیا اومد…

تابستان 97

بخش آپارتمان

ایده طراحی:

این پروژه با دو چالش بیرونی و درونی مواجه بود. چالش بیرونی قرارگیری یک ساختمان 10‌طبقه در کنار همسایه  5‌طبقه بود. برای هماهنگ کردن این هم‌نشینی با ایجاد حفره‌های بزرگ در نمای غربی و شمالی، تا حد ممکن حجم سبک شد و همچنین با تمهیدی در مصالح روند ارتفاع گرفتن ساختمان پلکانی شد.

چالش درونی پروژه ایجاد فضاهای باز با ارتفاع 6 متر (خارج از تراکم) بود. سوال این بود که چگونه می‌شود این فضاها را برای همه واحدها بدون دوبلکس کردن خانه‌ها و بدون دید مزاحم ایجاد کرد به گونه‌ای که این فضاها از حاشیه جدا شود و به عنوان فضای اصلی خانه و همچنین ورودی اصلی خانه و به عنوان یک حیاط خصوصی ایفای نقش کند.

حفره‌های نما فضاهای سبز نسبتا بزرگی شد که خانه‌ها را از خیابان نسبتا شلوغ اصلی جدا می‌کند و چهره سبزی به نما می‌دهد.

زمین پروژه 1150 متر مربع است که باقیمانده بعد از اصلاحی 800 متر می‌شود و سطح زیربنا 45% از زمین است. حیاط جلوی ساختمان به صورت فضای سبز و بدون حصار کشی در اختیار شهر قرار گرفته‌است.

ایده و توسعه طراحی

موضوع پروژه طراحی یک واحد مسکونی به متراژ حدودی ۳۰۰ مترمربع برای پدر و مادر یک خانواده و چهار واحد به متراژ ۱۵۰ مترمربع برای فرزندان و مازاد ممکن در پروانه ساخت در زمینی به مساحت ۵۱۰ مترمربع جهت فروش بود.

تفکیک مناسب طبقات دو واحدی از یکدیگر و حذف فیلتر آسانسور مشترک بدون آسیب‌رساندن به طبقات تک‌واحدی به عنوان چالش اصلی طراحی مدنظر قرارگرفت. از این‌رو الگوی آشنای آپارتمان‌های مسکونی دهه پنجاه و شصت مدرنیسم بومی تهران که در مشهد با عنوان طرح خورجینی شناخته می‌شود به عنوان شاکله و ساختار پروژه در نظر ‌گرفته شد. بعد از آن، برای آنکه این اختلاف سطح در طبقات تک‌واحدی کاهش یابد، کم و زیاد کردن ارتفاع طبقات به ایجاد یک واحد دوبلکس در میانه ساختمان با هشتاد مترمربع فضای قابل‌فروش مازاد منجر شد که کسر متراژ وید میانی در نمای حیاط و افزایش متراژ غیرقابل‌فروش در فیلترهای آسانسور را جبران نمود. پس از آن با تزریق سایر شاخصه‌های الگوی آپارتمان‌های مدرن متاخر مثل ایجاد فضاهای نیمه‌باز در طبقات و همچنین فضاهای مثبت و منفی در نماهای ساختمان و تفکیک فضاهای خصوصی و عمومی در پلان بعضی طبقات و … تلاش برای بازآفرینی این الگو بر اساس نیازهای جدید صورت پذیرفت.

ایده طراحی:

زمین این مجتمع باغ تقریبا خشک شده ای بو د مربوط به کدخدای ده ونک. حد مجاز ساخت 45 درصد مساحت زمین در 5 طبقه مسکونی بود . ایده اصلی بر اساس باز آفرینی قالب خانه- باغ شکل گرفت.  تصمیم گرفتیم تعدادی از درختهای قدیمی باغ و حتی بعضی از درختان خشک شده باغ را حفظ کنیم و خانه ها را دور این درختان و حول یک حیاط مرکزی بچینیم . خانه ها از هم جدا شدند، بطوری که هر کدام از سه یا چهار وجه خود امکان نورگیری و تهویه دارند. این تمهیدات در کنار تنوع فضا، نقشه و مساحت خانه ها ( از 60 تا 200 متر مربع) همگی با ایجاد یک محله کوچک بکار گرفته شدند. با ایجاد سه سازه مجزا با داربست چوبی در جلوی نمای هر خانه یک حیاط معلق شکل گرفت که جایی است برای پرورش گیاهان و پرندگان و مجسمه های کبوتر، که نگهداری از آنها در محله قدیمی ده ونک بسیار مرسوم بوده. این عناصر را برای زنده کردن خاطره ها در کنار سرشاخه های درختان خشک باغ قدیمی و گیاهان بالا رونده بومی منطقه بکارگرفتیم.سطح این حیاط ها به جای مصالح بنایی، با صفحات فلزی سوراخ دار پر از سنگریزه ساخته شده اند تا از نظر ضوابط شهرداری جزو تراکم محسوب نشوند. بخشی از درختان خشک زمین پس از فراوری با مواد نگهدارنده به مجتمع بازگردانده و از آنها در حیاط میانی و حتی در داخل خانه ها استفاده شد.

نمای ساختمان درهر هشت وجه (چهار وجه داخلی و چهار وجه خارجی) جلوه بیرونی فضاهای داخلی، باغچه ها و حیاط هاست و نه صرفاً پوششی منفک از فضاهای داخلی.

هیئت داوران براساس حروف الفبا

  • سید محمد بهشتی شیرازی

  • محمدرضا قانعی

  • محمدرضا نیکبخت