نقد و تحلیل مجتمع مسکونی زالتسبورگ، اثر دفتر حریری و حریری

زمینه گرایی در معماری

(تحریریه ی هنر معماری)

مدخل
فرهنــگ به عنوان سازه ا ی منسجــم از فراینــدهـای زیست ـ انسانی که در اجتماع نهادینه شده ‌است، محور اصلی تعاملات میان انسان ها قلمداد می شود. رویکردها و نظریات مختلفی بر پایه ی تبیین تعامل معماری و فرهنگ بنا شده اند که از آن میان می توان به زمینه گرایی اشاره نمود. در واقع، طراحی در درون زمینه لزوماً به معنی یکنواختی نیست، بلکه زمینه گرایی در تلاش است تا آینده را به گذشته پیوندی عمیق، فرهنگی و واقع‌بینانه زند که اغلب این اتفاق به‌ واسطه‌ی طراحی رخ می دهد. طراحی معماری کوششی برای ابداع راه حل ها قبل از اجرای آنهاست. طراحی، اغلب فرایندی تحلیلی ست؛ در حالی که به تجزیه و تحلیل، ارزیابی و گزینش نیز نیاز دارد. از همین منظر بستر طرح، مواد اولیه ی طراحی را برای تجزیه و تحلیل و ارزیابی به معمار می دهد. بنابراین، ارزیابیِ کیفیت زمینه، یکی از موضوعات اساسی در زمینه گرایی ست که لازم است به آن پرداخته شود که این امر موجب پیش آمدن بحث هویت در معماری نیز می گردد. هویت‌بخشی به مکان، تشکیل دهنده ی هسته ی معماری به شمار می رود و معماری در زمینه نه کم توجهی و نه‌ نوآوری افراطی ا‌ست، بلکه یک ارتباط بصری شیوا و قوی با محیط، بستر، زمینه یا هر عنوان دیگری به‌شمار می‌آید که به این مقوله نسبت داده می شود. هدف از این امر هویت بخشی ا‌ست و این اتفاق در طراحی معماری می بایست از مرحله ی ابتدایی کار لحاظ گردد. در این نوشتار، دفتر هنر معماری به سراغ یکی از آثار تازه ساخته شده دفتر بین‌المللی گیسو حریری و مژگان حریری (Hariri and Hariri Architecture) رفته است که یک سال پیش در شهر زالتسبورگ اتریش به اتمام رسید. این نمونه ضمن برخورداری از ارزش های بین المللی در حوزه ی دانش معماری، به ارزش ها و بافت بستر خود نیز متعهد بوده و از همین منظر این بنا به لحاظ روش شناسی نیز ارزشمند می باشد.
روش های توجه به زمینه در معماری
هر اثر معماری دارای محیط ویژه ی مربوط به خود است به بیانی ساده تر، پیرامون این محیط ویژه را می توان بستر ساختمان نامید و ارتباط بین معماری و بستر آن ارتباطی نقش گرفته از یک تأثیرپذیری متقابل است. می توان گفت که این بستر و معماریِ آن در تماس دو جانبه و همیشگی با یکدیگر هستند، حتی اگر معمار به بستر بی توجه بوده باشد. این مهم که از دوران مدرنیسم به علت کج فهمی ها به وجود آمد باعث شده ‌است که معماری معاصر اغلب در چالش با بستر خود باشد.
معماری، زبان فیزیکی و ساختاری شهر است و شهر، یک ارگانیسم زنده با فرهنگ و گذشته منحصر به فرد می‌باشد که «زمینه ی تاریخی» نامیده می شود. حال اگر این زمینه ی تاریخی را انکار کنیم، آنگاه دو راه حل پیش روی مان قرار می گیرد: نخست اسیر شدن در تار عنکبوت کنونی و تن دادن به طراحی های بازاری صرف و دیگری، طراحی با توجه به آینده که اساساً جز در موارد فنی و مکانیکی معماری (بعد مکانی معماری در برابر بعد فضایی معماری) قابل طرح نمی باشد.
کشورهای بسیاری، با توجه به مطالب مذکور و مسائلی خارج از معماری، دغدغه ی هویت دارند و تصمیماتی در این چارچوب نیز گرفته‌اند. اساتید نیز در تحقیقات مختلـف بدین موضوع پرداختــه اند و در پژوهشـی در ایران، که بی‌ارتباط با مبحث ما نیست، برخی از روش‌های بهره برداری از بستر در طراحی معماری و زمینه گرایی اینگونه معرفی شده‌ است (جدول 1).
معرفی زالتسبورگ
زالتسبورگ (Salzburg) شهری در مرکز اتریش می باشد. این شهر از 24 منطقه تشکیل شده که با جمعیت قریب 146 هزار نفر، چهارمین شهر بزرگ اتریش می باشد و به قدری در فرهنگ و هنر (خصوصاً موسیقی) مؤثر بوده ‌است که امروزه نیز به‌عنوان یکی از مراکز مهم فستیوال ها و مسابقات موسیقی در جهان شناخته شده ‌است. ریشه ی این امر را باید در تولد و رشد یکی از نوابغ موسیقی جهان، یعنی ولفگانگ آمـادئـوس موتـسارت (Wolfgang Amadeus Mozart) در این شهر دانست (تصویر 1). بخش مرکزی شهر، در واقع بخش تاریخی و قلعه ی قدیمی شهر است که جزء یکی از مهم ترین پروژه های میراث جهانی یونسکو (UNESCO World Heritage Site) می باشد. خانه ها در این بخش به‌صورت چند طبقه، با سقف شیروانی و نماهای رنگارنگ بنا شده‌اند (تصویر 2 و 3).
این شهر که در شیب تند کوهستان های آلپ قرار گرفته و مرکز استان زالتسبورگ نیز می باشد، با استفاده از فرهنگ و هنر خود، جهشی برای رشد و توسعه و جذب توریست برداشته است؛ به نحوی که تاکنون دو بار درخواست میزبانی بازی های المپیک زمستانی را داده است. این شهر به جواهر دوران باروک نیز معروف است.
معرفی پروژه
پروژه ی خواهران حریری در چنین بستر فرهنگی قدرتمندی شکل گرفته است. سایت پروژه، زمینی در نزدیکی مرکز شهر با بافت قدیم می باشد. فاصله ی این دو به قدری نزدیک است که می توان با پای پیاده از سایت تا مرکز شهر را پیمود. این نخستین بار است که چنین تیم معماری ای با رده ی بیـن المللی (پـس از موفقیـت در مسابــقه) برای طراحی و اجرای پروژه  وارد شهر شده ‌است و تیم خواهران حریری نیز در نوع خود جالب می باشد. برای این پروژه مستر پلان و معمـاری (Master plan & Architecture) را مژگـان حریــری، تولیــد خلاقیــت و ایــده  ی اصلـی (Principal Creative Director) را گیـسو حریـری و مدیریـت پروژه (Project Manager) را مارکوس راندلر (Markus Randler) بر عهده داشته اند. علاوه بر این افراد چهار نفر به‌عنوان تیم طراحی (Design Team)، حداقل سه شرکت به‌عنوان کمک معماران از کشور اتریش و آشنا به بافت منطقه، مهندسین مختلف عمران، سازه و تأسیسات و نهایتاً چهار مشاور در حوزه‌های منظر، آکوستیک، نورپردازی و سرویس های ساختمانی، به معماران مشاوره می دادند. البته پیمانکاران و عکاس ویژه ی پروژه را نیز باید به لیست این افراد اضافه نمود.
برنامه ی پروژه شامل ساخت 6 بلوک مسکونی جدید به انضمام بازسازی و احیای یک بلوک قدیمی می باشد. مجموعاً 80 الی 100 واحد مسکونی در این مجموعه باید سازمان می یافت.
پارکینگ مجموعه نیز به دلیل محدودیت ابعاد زمین در زیرزمین، می بایست طراحی می‌شد و علاوه بر واحدهای مسکونی، یک گالری هنری، یک خانه ی معمار، رستوران و بهره برداری از چشمه ی آب گرم در برنامه ی نهایی پروژه گنجانده شده‌ بود. این پروژه که بین سال های 2006 تا 2012 طراحی گردیده است، به لحاظ فرمی به بنای برجسته ی خانه ی استخر ویلتون (Wilton Pool-House)، اثر همین معماران، شباهت دارد (تصویر 4). البته این کانسپت نخستین بار در کافه ی خوئان والدز (Juan Valdez) تجربه شده است (تصویر 5). این فرم در کانسپت به عنوان یک قاب مدرن تعریف شده، یک سلسله مراتب فضایی را از باز، نیمه باز تا بسته تعریف می کند و از معماری ایران ریشه گرفته است. این الگو در هسته ی اولیه ی خود به‌صورت یک پوشش برای خانه-استخر و صورت پیشرفته ی آن در این پروژه بکارگرفته شده‌است. این موضوع را ما رشد ایده و تلاش معمار برای بررسی توانایی های یک فرم می خوانیم. فرایندی که در دفاتر زاهـا حدید و دیگر معماران نیز تحت عناوینی چون پتانسیل سنجی فرم ها، استعداد سنجی فرم ها، آزمایشگاه فرم یابی و … ، بارها شاهد نتایج آن بوده ایم. موضوع این است که اگر این فرم ها در جهت حل مشکلات اقلیمی و نزدیکی به زمینه بکار بروند، معمار کار درستی کرده و فرایندی منطقی را پیموده است، اما گاهی شاهد زیرکی معماران می باشیم و فرم ها، اصطلاحاً، مثل ساندویچ های سرد از قبل برای پخت فوری حاضر می گردند و در اینجاست که فرمالیسم به بدترین شکل خود بروز می کند و به هیچ عنوان با زمینه ی خود تطابق ندارد، مگر در بافته های ذهن معمار و نوشته های پیرامون پروژه. اتفاقی که خوشبختانه در این پروژه رخ نداده است و معماران به خوبی فرایند انتقال فرم (Form Transformation) خود را به نقطه ی مطلوب رسانده اند. این فرایند از جایی نمره ی قبولی خود را می گیرد که به نظر می رسد بنا، در مرحله ی گذار خود یک نیم نگاهی نیز به بناهای قدیمی کرم رنگ اطراف خود داشته است. گویی این بنا، فرم امروزی شده ی همان بناهای همسایه ی روبرویی خود می‌باشد (تصویر 6).
زمینه‌گرایی در پروژه
سایت بنا که به قولی تحت تأثیر رودخانه ی زالتساخ (Salzach) نیز می باشد در میان دو کوه و در دره ای واقع شده ‌است.
در شرح مبانی شکل گیری اثر، معماران اذعان داشته‌اند که بنا همچون سدی ا‌ست که آب باران و برف را برای زندگی بهتر جمع آوری می نماید. از این حیث در این مخزن آبی، مسیری پیاده طراحی شده که امتداد آن، ما را به مرکز تاریخی شهر می رساند. این وسعت آبی همچنین برای نمایش مجسمه‌هایی که در آب ایستاده‌اند، مناسب می‌باشد.
معماران با طراحی بسیار هوشمند عقبه ی پشتی بنا را به استخر روباز و محل ورزش های آبی اختصاص داده اند که این امر خصوصاً در فصول گرم سال مفید خواهد بود.
طراحان، شش بلوک را با سازمانی ترکیبی و نامنتظم در طول سایت چیده اند و سازماندهی بلوک‌ها همچون صخره‌هایی‌ است که از کوه جدا شده، سقوط کرده‌ و به اجزای کوچک‌تری خرد شده‌اند. فرم بناها در کل شبیه کوه‌های اطراف می‌باشد و لبه‌های تیز آنها اشاره به خردشوندگی مذکور دارد. بنا، در کل به لحاظ مفهومی و حسی، خود را جدا از زمینه‌ی طبیعی خود نمی‌داند و سنگ به کار رفته در نما، سنگی‌ است که از معدن موجود در نزدیکی سایت برداشت شده ‌است؛ بنابراین کوه به‌عنوان دست آویزی برای ایده پردازی دیده شده‌ است (تصویر 7).
ارتفاع هیچکدام از بلوک‌ها علی رغم اجازه‌ی افزایش تراکم و ارتفاع گیری بناها به پیشنهاد معماران، از خانه‌های بومی اطراف بلندتر نشده‌اند که در همین تعداد طبقات مجاز نیز طبقات با کمی چرخش بر روی یکدیگر سعی کرده‌اند اشاره‌ای به لایه‌های شکل دهنده‌ی کوه‌ها طی هزاران سال داشته باشند. فرم بنا، در عین نوآوری، به بافت خود نیز تعلق خاطر دارد. عقب رفتگی فرم و تو نشستن آن نسبت به لبه ی خیابان حتی در طبقات بالایی باعث شده که بنا به نوعی ارتباط مؤدبانه و با وقار نسبت به بناهای قدیمیِ همسایه‌‌ی خود دست یابد. لازم به تأکید است که معماران، به طور کلی، با هوشیاری در طراحی فرم ها قدم برداشته اند و با دقت در جزئیاتی دیگر، می‌توان متوجه این موضوع شد.
در حوزه ی نورگیری بنا، جبهه ی اصلی، نورگیر سطحی تمام شیشه دارد. لبه ی سقف ها، هم باد پنجره ها کار شده اند و نهایتاً، بنا به خوبی از آفتاب بهره می برد گرچه در جبهـه ی دیگر، پیـش آمدگی ها موجب سایـه اندازی بر روی پنجره ها شده‌اند. در واقع، اتخاذ تدابیری از این دست باعث می شود نماهای مجموعه به عنصری مفهومی، هم برای نورپردازی و هم برای دید و منظر به بیرون تبدیل گردند. با این حال، گرچه دو جبهه ی دیگر اساساً به این شدت مورد طراحی معماران نبوده اند، اما بی کلام هم نبوده اند و ایجاد بازشوهایی در قالب بالکن و یا برشی از پنجره ها از جمله اقدامات معماران بوده ‌است (تصویر 8).
نتیجه گیری: بیگانه با بافت، محشور با طبیعت!
باری، کمال مطلق رؤیایی بیش نیست! و هیچ طرح معمارانه ای خالی از اشکال نیست. طراحی معماری، اساساً به دلیل چند بعدی بودن، قابلیت پوشش همه ی جوانب را به‌طور همزمان ندارد و حقیقت این است که مجموعه‌ی مسکونی زالتسبورگ، اثر خواهران حریری، بیشتر تحت تأثیر عناصر طبیعی شهر و نه رنگ ها و فرم های باروک ساختمان های قدیمی بوده اند و همچنین فرهنگ و موسیقی موتسارت را در کار خود به عنوان یک یادگاری تشبیه نموده اند که همیشه در خاطر می ماند. ایشان بافت قدیمی را در اصول، ابعاد و ارتفاع ساختمان ها به پروژه ی خود منتقل نموده و از لحاظ شهری از ایده ی حیاط و فضاهای اندرونی و قاب هایی استفاده کرده اند که اجازه می دهند عابران از وسط و درون ساختمان ها تردد نمایند و از یک طرف شهر به یک طرف دیگر بروند. اساساً توجه به اصل و ریشه است، نه ظاهر و رنگ و فرم شیروانی، که یک شهر را تاریخی می نمایاند. گذشته را نمی توان تکرار کرد، اما با پاسداشت و یادگیری از آن باید به پیش رفت.
در واقع، بدنه‌ی تاریخی زالتسبورگ غرق در رنگ و موسیقی‌ است، اما گویی اثر چشمگیری از این زیبایی‌ها در طرح نمایان نیست و در این مجتمع مسکونی شعری خوانده نمی‌شود و رنگی جز بازی برگ درختان در طی فصول مختلف چشم را نوازش نمی‌کند. به‌طور خلاصه، این مجموعه با طبیعت خود محشور شده  تا با بافت تاریخی زالتسبورگ و در جوار شهری که علی رغم برف‌های سنگین و سرمای گزنده اش، معماران بومی و سنتی‌اش به رنگ اهمیت می دادند و سعی در گرم کردن فضای زندگی مردم داشته‌اند، بی رنگی این بنا را می‌توان مورد انتقاد قرار داد. علاوه براین، می‌توان به حذف سقف شیروانی بناهای بافت تاریخی در اثر خواهران حریری اشاره کرد. سقفی که با فناوری های امروزی شاید ضروری نباشد، اما بخشی از زندگی زالتسبورگ را در خود گنجانده است. به نظر می‌رسد طرح خانه‌های بومی، سردی هوای زالتسبورگ را جبران می‌کند و مأمنی گرم برای زندگی می‌گردد، اما طرح خواهران حریری به نوعی سرما، یخ زدگی و سکوت را برای کاربرانش تشدید می‌نماید!
و در خاتمه باید گفت، این بنا را جواهرات زالتسبورگ خوانده‌اند و به نظر اسمی شایسته می‌آید! جواهری درخشان، تراش خورده، سرد و البته گرانبها (تصویر 9). این بنا، قطعاً، نفسی جدید در کالبد منطقه خواهد دمید و به‌عنوان یادگاری از معماری قرن بیست و یکم توسط معماران ایرانی بر تاریخ اتریش خواهد درخشید.

____________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

منابع:
• حریری، گیسو و دیگران (1394). پروژه ی زالتسبورگ. مرکز اسناد و روابط بین الملل فصلنامه ی هنر معماری.
• شایان، حمیدرضا و دیگران. مفاهیم طراحی در زمینه ی بیگانه. نشریه ی هنرهای زیبا، شماره ی 38، تابستان 1388، ص 49-60.
• گروه مؤلفین (1394). روش های نقد و تحلیل بنا. تهران: هنر معماری قرن.
• مهدوی نژاد؛ محمد جواد و دیگران. فرایند طراحی زمینه گرا-تجربه ی معماری 1388 تا 1389. نشریه ی نقش جهان، شماره ی 1، زمستان و پاییز 1390.