معماری خود ساخته (Self-produced)
گفت‌وگو‌یی با کورش حاجی زاده و امیرحسین حاجی زاده
تحریریه ی هنر معماری (19/10/1394)

کورش حاجی‌زاده مقاطع مختلفی از زندگی را طی کرده است. کار در دفتر میرمیران، در روزهایی که میرمیران بیشتر از هر زمان دیگری مورد توجه بود، استقلال کاری و روزهای سخت جا افتادن، رخداد مهم کسب جایزه معمار خاورمیانه، مسابقه‌ی شمس و کورش این روزها ــ کسی که دوست دارد فردی بیش از یک معمار مسابقه‌ای و فراملی باشد. امیرحسین حاجی‌زاده، یار جدید دفتر حاجی‌زاده و همکاران نیز کم از کورش ندارد. او نیز تلاش می‌کند در همین ابتدای کار معماری، بیان خاص خود را پیدا کند. هرچند با دو مانع بزرگِ جوان بودن و دور ندادن در رقابت‌ها مواجه است؛ اهداف او، راه سختی را پیش پایش خواهند گذاشت.
در تاریخ معماری معاصر ایران، تا بدانجا که ما فکر کردیم و پژوهش نمودیم، هرگز دو برادر، مانند کورش و امیرحسین نداشته‌ایم. ما مطمئن هستیم این دو برادر هرگز در یک دوره، همراه یکدیگر شاگرد اول مدرسه نشده‌اند، بعید می‌دانیم پنج سال پیش کسی فکرش را هم کرده باشد که این دو بتوانند قهرمانی مشترکی کسب کنند، اما احتمال زیادی است که این دو با یکدیگر بتوانند جوایز زیادی را برای معماری ایران به دست آوردند. این گفت‌و‌گو، میزگردی تعاملی برای بررسی فرایند طراحی در دفتر حاجی‌زاده و همکاران است. در حالتی که بخاطر تاخیر وحشتناک ما، سکوت شهر را گرفته بود!
این فرمت مصاحبه هم خودش چالشیه…کوروش چند سالته؟ اهل کجایی؟ نقاشی از کجا یاد گرفتی؟ دفترت جای راه رفتن نداره دیگه! عین موزه شده اینجا!
کورش حاجی زاده: من در نهم تیر 1354 در تهران به دنیا اومدم. آره اینجا خیلی شلوغه، اخه میدونی از دوران کودکیم پدرم سعی می کرد خیلی دوستانه به من نقاشی را یاد بده. بزرگتر که شدم و به مدرسه رفتم، برام کلاس نقاشی گذاشتن. در اون زمان، به خاطر شغل پدر به تبریز نقل مکان کردیم. خب، به هر حال من نقاشی می کردم و در مدرسه هم فعال بودم. دو سال هم در دبیرستان سعدی تبریز درس خواندم. خیلی مسابقات طراحی و نقاشی آنجا برگزار می شد و من برنده می شدم، اما مجدداً به تهران برگشتیم. سوم دبیرستان با یکی از دوستانم آشنا شدم که شاید بشناسید: کیارش کیایی. کیارش از دوستان و شرکای سیروس مهر اندیش در آژند بنا بود و در دانشگاه تهران مرکز، معماری میخوند. منم گاهی خونه ی اونها رفت و آمد داشتم و با ماکت هاش آشنا شدم. خیلی دوست داشتم و تصمیم گرفتم معماری بخونم. تا سال 1371، کنکور معماری دو مرحله ای بود؛ هم کنکور عادی داشت و هم کنکور معماری. اسکیس، تاریخ هنر و … داشت. سال 1371 به آتلیه‌ی کنکور در خیابان انقلاب رفتم که اولین معلم معماری من، استاد ابراهیم جعفری، هنرمند معاصر آنجا بود. من کلاس های ایشون را بیشتر از دبیرستان دوست داشتم چون هیجان خاصی داشت. آقای حسین پازوکیِ شهید بهشتی هم آنجا بود ــ اینها پایه های معماری مرا ساختند. درست در سال 1372، کنکور تخصصی معماری رو برداشتن و من با تمام بقیه‌ی بچه ها وارد کنکوری واحد شده و همان سال، دانشگاه آزاد تبریز قبول شدم. امیر بانی مسعود، آن زمان، سال بالایی من بود. آن زمان اساتید خوبی داشتیم که اولین آنها ضیاء الدین جاوید بود. همچنین فرامرز پارسی، زین الدین، صارمی، دانشمیر، شهرام گل امینی، بهروز منصوری، خراسانی زاده، لطیف ابوالقاسمی، فلامکی، جودت و … . عذرخواهی می کنم که اسامی رو بدون آقای دکتر، مهندس ادا کردم.
جالبه خیلی از استادانت اصلاً مدرس دانشگاه نبودند و بیشتر معمار بودند تا مدرس. کدوم استاد بیشترین تأثیر را گذاشت؟
به نظرم این تأثیر در دو مرحله اتفاق افتاد؛ در مرحله ی اول فرامرز پارسی. اصلاً او منو عاشق معماری ایرانی کرد. آن زمان عاشق این معماری بودم و حتی به شیوه ی معماری گذشته، معماری می کردم. در مرحله ی دوم، رضا دانشمیر. نگاه ویژه ی ایشون به موضوع هنر خیلی رو من تأثیر گذاشت.
از راهی که آمدید راضی هستید؟
خیلی، صد در صد! الان که فکر می کنم، می بینم هیچی
بجز معماری نمی تونستم بخوانم.
رضا دانشمیر یک نسل معمار قدرتمند تربیت کرده بدون اینکه هیئت علمی باشه. کوروش شما پروژه ی اجرا شده هم دارید؟
بله! ولی چه پروژه ای؟ من اصلاً نمیتونم بگم اینها پروژه های من هستن. کارفرما، طرحو هرطور که خواسته اجرا کرده، بعد دستِ منِ معمار به هیچ جا بند نیست! فاز یکو از من گرفته و بقیه رو به جای دیگری داده است. من بجز یکی دو مورد، فرایند طراحی و نظارت را کامل در دستم نداشتم، که آنها هم نامزد جوایزی شده و برنده هم شدن. بقیه ی پروژه های ساخته شده ام به دلایلی که گفتم از نظر من شکست خورده ان و اون‌ها رو منصوب به خودم نمی‌دونم.
چرا روند طراحی شما به ماکت و دیاگرام و اینها خیلی معطوفه؟
من از زمان دانشجویی کار می کردم. ابتدا در شعبه ی عرصه در تبریز، اواخر تحصیلم در دفتر عمارت خورشید، مدتی در دفتر بهرام شیردل و بعد از اون در نقش جهان پارس فعالیت داشتم. خب، اونجاها ماکت خیلی مهم بود. من در دفتر بهرام شیردل، در پروژه ی سفارت ایران در برزیل شرکت داشتم. بعد از اینها 5 سال در دفتر مرحوم میرمیران کار کردم. میرمیران به نظر من عالی بود و خیلی رو من تأثیر گذاشت. ایشون بیشتر از بقیه ماکت می‌ساخت و آلترناتیوهای زیادی به کارفرما ارائه می کرد.
البته من به آلترناتیو اعتقادی ندارم, یعنی فکر می کنم یک معمار باید در نهایت یک گزینه ارائه بده و بس. آلترناتیو ارائه دادن یک معمار، دلیل بر شک داشتنشه. وقتی معمار آلترناتیو می ده، یعنی قصد داره تجربه ای رو تست کنه.
ببین، ما هم کلی آلترناتیو می‌سازیم اما اینها موازی نیستن، سری هستن و در فرایند طراحی شکل می گیرن. طرح هم مدام توسعه پیدا کرده و دچار تغییر میشه. نمیشه یک طرح سیاه داشت و یک طرح سفید. پروسه ی دیزاین برای ما بسیار با اهمیته و خیلی علاقمندیم ایده های خودمون رو روی یک طرح پیش ببریم. بنابراین، در اینجا آلترناتیو را به اون معنای متداولش نداریم. پروسه ای داریم که دیاگرام و ماکت هم در این پروسه هستن. نرم افزار هم در مواقع لازم و البته به موازات بقیه‌ی موارد استفاده میشه.
از نظر من، ماکت مشق فضاست. خیلی از این ماکت هایی که می بینید را خودم ساختم. البته ماکت سازی، خودش یه حرفه بوده و صرفاً ساختن تعدادی قطعه نیست. ماکت باید طراحی بشه. ما اینجا همه ی کارها رو خودمون انجام میدیم و چیزی را به بیرون دفتر نمی سپاریم.
من می‌خواهم به شروع طراحی برسم، اما قبلش دوست دارم امیرحسین هم خودش را معرفی کنه.
امیر حسین حاجی زاده: من 12 مرداد سال 1369 به دنیا آمدم. کورش معماری می خوند و من هم آشنا شده بودم. گاهی وقتا نقاشی انتزاعی می داد بکشم.
توفیق اجباری دیگه؟ (خنده ی جمع!)
کورش حاجی زاده: نه بابا واقعیت اش من موسیقی زیاد گوش می کردم و امیر را مجبور می کردم برای آنها جلد دیزاین کند، از رو کتاب‌های گرافیکی کپی کند و کار دیگری از آنها در بیاورد. البته خودش نمی دونست چه کاری می کنه؛ اون داشت چیزی خلق می کرد.
امیر حسین حاجی زاده: بعداً که به دبیرستان اومدم دیدم معماری خوبه و چه بهتر به راهی که کورش رفته برم. در دانشگاه سوره معماری داخلی خوندم و برای ارشد به علوم تحقیقات رفتم. واقعاً تنها استاد من خود کورش بود. هیچ استاد دیگه‌ای بجز اون رو من تأثیر نذاشت. البته هنوز کارهای دیگه‌ای می کنم. هنرهای جانبی معمارها مهم تر از خود معماری اونهاست و جنبه های کاربردی مهمی دارن.
کورش حاجی زاده: کارهای هنری خوبی داره که خیلی بین اونها و این طرف پل می زنه و این خوبه.
ما خوب اتهام می زنیم و خوب تخریب می کنیم. مثلاً همیشه می گن کورش حاجی زاده کار اجرایی ندارد و فقط در مسابقات برنده می شود. اما وقتی واقع بینانه نگاه می کنیم، می‌بینم که تقصیری نداره، چرا که کارفرما به طرح برنده وفادار نیست. اگر بود و یک سازمان بر اون نظارت داشت و به تعهد و پایبندی وادارش می کرد، الان کورش بهترین معمار ایران بود چون همه ی ما می دانیم طرحی که از مسابقه بیرون می یاد ارزش بالایی داره. با این ذهنیت، پس از این همه مبارزه و با کلی طرح اجرا شده و نشده، دوست دارم بدونم از نظر شما معماری چیه؟
کورش حاجی زاده: من سال ها راجع به معماری فکر کردم، اما هیچ وقت جوابی نداشتم. با افراد زیادی هم صحبت کردم؛ مثل بهرام شیردل و میرمیران و … اما تازه فهمیدم معماری چیه ــ البته به تعبیر خودم! من سال ها در دانشگاه تدریس کرده‌ام و عضو هیئت علمی هستم. در دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران (البته نه قطب و جهاد دانشگاهی)، علم و صنعت، تهران مرکز و قزوین هم به عنوان استاد مدعو فعالیت دارم، اما وقتی بچه ها می پرسیدن، واقعاً نمی دانستم چی بگم و اغلب تعاریف روتین رو ارائه می دادم. اما الان به یک تعریف رسیدم. البته شاید بعداً این تفکرم هم تغییر کنه.
الان اگر بخوام تعریف کنم می گم: معماری چیزی نیست جز رابطه‌ی مردم با یکدیگر … نه انسان‌ها با یکدیگر ــ مردم، اجتماع هستند و انسان ها، انسان. وقتی اجتماع باشن یک رابطه شکل می گیره و همین رابطه برای ما مهم است.
حالا چه گفت و گو ی ما در این اتاق، چه روابط در یک شهرک و یا حتی به وسعت یک شهر. پس ما باید کاری کنیم تا ارتباطی بین مردم، معماری و شهر شکل بگیره. این، بینش پروژه های منه. مقاله ای می‌خوندم که در اون نوشته بود: «خیلی از آرشیتکت ها دوست ندارند در آثارشان از پرسوناژ استفاده کنند، چون فکر می کنند معماریشان را خراب می کند.» ولی من عاشق پرسوناژ در پروژه هایم هستم.
دیبا هم همین‌طور…
پرسوناژ باید باشه چون پرسوناژ رابطه ها رو می سازه.ارتباط در متن (context) خیلی مهمه. ما خیلی به متن نگاه می کنیم و نمی تونیم یک نسخه ی واحد بنویسیم. برخلاف برداشت سطحی ای که از معماری مدرن می شه، معماریِ هرجا منحصر به همان بوم و محیطه. به نظر من، طراحی باید برای یه فردِ مشخص انجام بشه و به معماری به صورت مجتمع اعتقادی ندارم چون باید با طرف مقابل و خواسته هاش آشنا باشیم.
امیر حسین شما چطور؟
من معماری را در سه کلمه خلاصه کرده ام که به ترتیب میشه: جو (یا همان اتمسفر)، مردم و رویداد. این تعریف منه، بالاخره هر جایی اتمسفری وجود دارد. مردم نیز یک رویداد را می سازند. ما به حضور مردم در دل کار خیلی توجه می کنیم و یکی از سناریوهایی که همیشه در حین طراحی می نویسیم، همین حضور مردمه ــ نه برای زیبایی، بلکه برای اتفاقات که اینها سلسله‌مراتبی هم دارند.
اکنون برسیم به دیاگرام.
امیر حسین حاجی زاده: ببینید تفکر معاصر هنر باعث به‌وجود اومدن دیاگرام می شه.
معاصر یعنی از چه زمانی؟
کورش حاجی زاده: یعنی از اکسپرسیونیسم انتزاعی به بعد. از 120 سال پیش تا امروز. ما یه اشکال داریم: من اگر مسئول بودم حتماً 20 واحد هنر می ذاشتم، چون تاریخ معماری به تنهایی کافی نیست. باید همزمان هنر معاصر رو هم مطالعه کرد تا ادبیات، علوم اجتماعی و سیاست اون دوره درک بشه. اون زمان می شه فهمید که چرا حدید، امروزه حدید شده! بر‌اساس چه تفکراتی این شده؟ دانشجویان الان تقریباً هیچ یک از هنرمندان معاصر را نمی شناسند و برای شناخت اونا وقت نمی ذارن.
از نظر من کلاً هنر را نمی شناسن!
کورش حاجی زاده: بله، شاید هنر را هم خیلی نمی شناسن ــ نمی شناسن که یکباره نما ی رومی بالا میره! به‌ هر حال اتفاقاتی که در تفکر معاصر ما می افته باعث «دیجیتالی شدن» و «کامپیوتری شدن» شده و حتی کامپیوتر به هنر ما که به ماکت علاقمندیم هم تحمیل می شه.
حالا دیاگرام از نظر من، نه‌تنها نموداری برای ساده گویی، بلکه وسیله ای برای بیان پیچیدگیه، چون نمایش دهنده ی چیزیه که نمی‌تونیم ببینیم. دیاگرام بُعد زمان را از بین می‌بره و باعث میشه در یک زمان، چند چیز را با هم ببینیم؛ اما در تفکر کلاسیک این اتفاق نمیفته. اگر گائودی این کار را انجام می داده پس خیلی امروزی بوده!
دیاگرام یک ترسیم برای نمایش تفکرمون هست. تفکر، باید اول از همه، برای خود طراح دیده بشه. دیاگرام لایه لایه مفاهیم رو روی هم میذاره و نمایش میده.
شما در همین دیاگرام ها می تونید با مردم بازی کنید و رابطه را شکل بدید.
امیر حسین حاجی زاده: بله، دقیقاً! ولی این رابطه خیلی هم فیزیکی و عملکردی نیست ــ در واقع نوعی معنویته.
کورش حاجی زاده: صد  در صد. دیاگرام یک تفکره و شاید اصلاً پروژه نشه.
امیر حسین حاجی زاده: من فکر می کنم بعد از تفکر مدرن که نگاهی ساده داشت و البته مینیمال نبود، یک سری تفکرات پیچیده اومد. تازه اون زمان ماهیت «مینیمال» معلوم شد. معاصر هم از نظر من یعنی الان! همین الان! در دورانی که ابتدا ساده و بعد پیچیده بوده، الان به نقطه ای رسیدیم که تفکرات پیچیده‌اند و از پیچیدگی به سادگی رسیده‌اند. مثلاً یک مکعب ساده‌ست، اما در پس اینکه چرا مکعب شده، کلی حرف پیچیده وجود دارد و این روح زمان ماست، «روح معاصر». لزومی هم ندارد مردم دیاگرام را متوجه بشن. شاید بعضی بفهمن؛ یعنی ما جوری می کشیم که بفهمن. شاید هم طوری دیاگرام بکشیم که نفهمن. مثلاً، مردم در ناخودآگاه خود باغ ایرانی را می فهمن، حتی اگر آن را درک نکنن. دیاگرام به خودی خود، نمایش واقعیت نیست، بلکه نوعی روابط و سازماندهی برای نشان دادن رویداد ها‌ست.
این خیلی مهمه که نقطه‌ی شروعی برای این تز و آنتی‌تز و سنتزی که نام بردید قائل هستید. این جهانیه یا شخصی؟ آیا احساس می کنید به یک جریان جهانی نزدیک شدید؟
کورش حاجی زاده: ما داریم به یک بیان یونیک می رسیم. قبل از جوایز، به من می گفتن کارات خیلی مدرن هستن، ولی در مسابقات بین المللی، چون بیان و لهجه ی پروژهایم کاملاً ایرانی بوده، برنده شده ام!
امیر حسین حاجی زاده: بله، من فکر می کنم ما به زبان جهانی حرف می‌زنیم، اما مختص خودمونه. خصوصاً در پروژه های آخرمون، تلاش می کنیم مانیفست بدیم، اما نمیگم به اون رسیدیم، چرا که ادعای بزرگیه.
نمی‌تونیم حرفی از دیاگرام بزنیم و از کانسپت چیزی نگیم …
کورش حاجی زاده:به نظر من ایو کلین (Yves Klein) فرانسوی جزو اولین کسانی‌ست که بحث کانسپت رو در دنیا مطرح می کنه. اون ایده های جالبی می دهه که حتی فهمشون برای خود هنرمندا هم سخته. کلین، کنار رود سِن می رفت و می گفت ابری که می یاد کانسپت منه. من می‌فروشمش. چه کسی می خره؟ باور کنید می خریدن! حتی از این جلوتر هم می روه. هنرمند دیگه‌ای، پیرو مانزونی (Piero Manzoni)، می گفت که یک هنرمند هر‌کاری انجام بده هنره و بادکنکی رو باد می کرد و عقیده داشت چون نفسش درون بادکنکه، اون اثر هنری میشه. یا مارسل دوشان هم همین‌طور ــ البته اینها رو بر‌ اساس ترتیب زمانی نگفتم، بیشتر بر‌اساس موضوعشون مطرح کردم.
از این موضوع می خواهیم به چه چیزی برسیم؟ این درسته یا غلط؟
من قصد قضاوت ندارم و فقط سعی دارم تاریخچه ی کانسپتو روایت کنم. اینها در کانسپت پیشرو بودند! من می گم لزومی نداره کانسپت و دیاگرام را همه بفهمند؛ مانند آثار یوزف بویس (Joseph Beuys) که بیشتر کارهاش هنر نمایش (Performance art) بود. برای مثال، اثری با عنوان چگونگی شرح تصاویری بـرای یـک خـرگـوش مـرده (How to Explain Pictures to a Dead Hare) درحالی‌که صورتش به عسل و یک روغن مخصوص آغشته ا‌ست و تعدادی از آثارش در اطرافش قرار دارن، خرگوشی مرده را در آغوش گرفته، براش موعظه می‌کنه و از کارهاش میگه. آخرش هم میگه: «در دنیای امروز، ارتباط برقرار کردن با خرگوش، آن  هم مرده، برای من راحت تر از ارتباط برقرار کردن با آدم ها است»؛ حالا اگر کسی موضوع را درک نکنه، برایش خیلی مضحکه. اما کسی که می خواد بفهمه، با پیگیری قطعاً متوجه ماجرا می شه. باید به عقب برگردیم. بویس، خلبان ارتش آلمان بود. در یکی از پروازهایش مورد اصابت گلوله‌های ارتش شوروی قرار گرفت و از اقبال خوبش در روستایی سقوط می کنه که اهالی آن مخالف دولت شوروی بودن. اونا بویس را داخل یک نمد، با عسل و روغن خاصی می‌پوشونن تا تیمار شه. ما تا اینو ندونیم نمی فهمیم نمد در آثارش به چه معناست. اون یک پیانو را با نمد بسته بندی کرده و می گوید مگر موسیقی شفابخش نیست؟ من پیانو رو ــ که نمادی از موسیقی‌ست ــ با نمد می بندم تا تیمارش کنم. ما این موضوع را با پیگیری باید بفهمیم.
بعضی‌ها فکر می کنن با دیدن یک اثر هنری باید کاملاً آن را بفهمن. نمی شه! باید اون رو خواند و درموردش فکر کرد. مثل اشعار حافظ که باید تفسیرشون کرد و البته باز هم در مورد اونها اختلاف عقیده وجود دارد، این هم یک اثر هنریه.
آیا شما می خواهید در آثار خودتون ــ در قالب دیاگرام، پروسه و کانسپت ــ همین حرف رو بزنید؟
کورش حاجی زاده: بله، دقیقاً!
پس بالاخره به یک ماتریس از مفاهیم مشترک رسیدیم!
کورش حاجی زاده: این دیاگرام‌ها خیلی ساده‌اند. وقتی به آیزنمن میگن «این مکعب‌هایی که کشیدی چی هستن؟ تو مکعب رو خراب کردی!» او پاسخ میده «نه، من مکعب ها را جراحی کردم و آلودگی  رو از آنها می گیرم تا شما حقیقت قدرت مکعب رو ببینید».
امیر حسین حاجی زاده: این روند رفت و برگشت داره. دیاگرام روندی‌ست که طراح طی میکنه تا از خود دیاگرام درس بگیره؛ نمایش نیست. البته برای عده ای، دیاگرام ها نمایش هستن، به همین دلیل گاهی دیاگرامی ارائه میدن که در عین سادگی، خیلی هم پیچیده و عمیق و هنریه ــ کاری که به نظرم در 10 سال اخیر زیاد شده و سبک جهانی هم همین شده. ولی ما سعی می کنیم زبان و بیان خودمون رو درست کنیم. مثل رم کولهاس (Rem Koolhaas)، بیارکه انگلس (Bjarke Ingels)، اِم‌وی‌آر (MVR)، دی‌وی (DV) و …
ما دیاگرام هامون رو دسته بندی می کنیم؛ گاهی کالبدی و نزدیک به واقعیت هستن و گاهی خیلی مفهومی که هیچ ارتباطی هم به پروژه ندارن، فقط قصد داریم مفهوم را از ذهنمان استخراج کنیم.
کورش حاجی زاده: سال 2013 که من در مسابقه  ی Middle East Architect Awards به‌عنوان «معمار سال خاورمیانه» انتخاب شدم، هیئت داوران در بیانیه نوشتند ارتباط گرافیکی نیرومندی که ایده‌های کورش حاجی زاده با مخاطب برقرار میکنه، در کنار میل او برای برداشتن گامی فراتر به سوی خلق طرحی خاص، از دید داوران، مورد توجه و تحسین قرار گرفت.
بسیار عالی شد که در اولین سال حضور در اونجا، بهترین جایزه را بردیم! الان دیگه برگزار کننده ها هوشیار شدند و بعید است دیگه ما اینگونه موفق بشویم…بگذریم… الان چجوری کار می کنید؟
کورش حاجی زاده: الان شیوه ی کار ما اینه که پروژه رو تا یک مرحله ای پیش می بریم و بعد در ادامه، پروژه، خودش، خودش رو می سازه. نمود اون در پروژه ی مرکز موسیقی توکیو، موزه ی مردم شناسی بوداپست و سردر دانشگاه گیلان بود. واقعاً طرح خودش جلو رفت. ما یک تفکر رو وارد سیستم می کنیم که بعد خودش جلو میره ــ البته منظورم معماری پارامتریک نیست. در اون شیوه ی معماری، پروژه به  واسطه ی ارائه ی یک سیستم پیش میره. این سیستم وسیله ای برای تولید با آن الگو میشه. ولی پروژه های ما اصولاً پارامتریک نیستن. این موضوع جدید و جالبیه. البته وقتی میگیم جدید، نه به این معنا که کسی قبل از ما به اون نرسیده، بلکه برای ما جدید است!
این نوع معماری در دنیا خیلی مرسوم نیست ــ معماری ای که خود ساخته (Self-product) باشه. پس ما فقط پروژه را هدایت می‌کنیم، نه کنترل.
یعنی طبیعت و نیروهاش به اون شکل میدن؟
شاید. ما فقط فونداسیون رو می ذاریم. بقیه ی کار رو طرح جلو می بره و اینجا دیاگرام خیلی اهمیت پیدا میکنه. مطالعات اولیه خیلی مهم‌اند و محصول برای ما مهم نیست ــ مخصوصاً در دو سال اخیر.
آیا فرایند‌محور شده اید؟
خب میدونی… بله، آخرین پروژه ی ما سردری بود که گفتیم عیبی نداره اگر ببازیم، اما فرایند آن باید درست پیش بره و اجازه بدید خودش، خودش را بسازد، چون برای ما فرایند خیلی مهم بود. کل طرح براساس نیروهای محیطی و دسترسی ها شکل گرفت.
ماتریس دیاگرام‌هاتون چگونه‌اند؟
ما در پروژه های اخیر، از طرح ها، یک ماتریس می سازیم. دیگر دیاگرام ها یک تک‌ دیاگرام نیستن. ما از لایه های دیاگرام نموداری می‌سازیم که در اون، زمان رو حذف می کنیم.
دارید یک ماشینِ طراحی می سازید؟
شاید. ایده رو در ماشین می ذاریم و طرح شکل می گیره.
فکر می کنم هر دفتری باید در  نهایت به ماشین طراحی خودش برسه.
البته، ما تلاش می کنیم که هیچ وقت مقاومت نکنیم. خیلی منعطف هستیم و اجازه میدیم طرح پیش بره. تعصبی رو چیزی، حتی همین ماتریس ها یا به قول شما «ماشین ها» نداریم. کانسپت‌محور نیستیم و می خوایم پروژه ها رو خود ساخته ببینیم. در واقع، کانسپت، خودش رو به طرح تحمیل نمی کنه.
از اونجایی که این مباحث مطرح شده مفهومی‌اند، برای نشون دادن کاربردشون در پروژه‌هاتون به دانشجویان لطفاً یک مثال کاربردی بزنید. به نظرم پروژه ی توکیو مورد خوبی است.
کورش حاجی زاده: بله من موضوع توکیو رو عیناً در اینجا نقل می کنم.