فراتر از پایداری
معماری برای مردم

تحریریه ی هنر معماری

مقدمه
اخیراً آلخاندرو آراونا (Alejandro Aravena)‌، معمار اهل کشور شیلی، جایزه ی پریتسکر(Pritzker Prize) سال 2016 را به دست آورد. آراونا این جایزه ی پرافتخار را نه برای ساخت ویلاهای مجلل و نه برای ابراز ایده های غیرواقعی و خیالی، بلکه برای توجه به مسائل فرهنگ عمومی و طبقات پایین دست جامعه کسب کرد. در واقع او مزد «شنا در جهت عکس مسیر رودخانه» را به نیکی دریافت کرد. مراسم اهدای جایزه‌ی او با خوش سلیقگی مسئولین برگزارکننده، در مقر اصلی سازمان ملل متحد در نیویورک برگزار گردید و وی در سالن کنفرانس سازمان، جایی که اغلب دیپلمات های کشورها یکدیگر را به عدم توجه به دموکراسی متهم می کنند، کنفرانسی خبری برگزار کرد. از همین ایام بود که آراونا مورد توجه جامعه ی معماران ایرانی قرار گرفت. همانطور که می دانیم، آراونا همان کسی است که با همکاری دفتر معماری ویرایش الگوی واسط (واو)، برنده ی مسابقه ی طراحی ساختمان مرکزی بورس اوراق بهادار تهران شده است؛ ساختمانی که در برابر دیگر آثار شرکت‌کننده در مسابقه، تنها به دلیل «نزدیک بودن به واقعیت» توانست موفق شود. آلخاندرو آراونا در همان کنفرانس خبری سازمان ملل متحد اعلام کرد که معماری دچار روندی افزایشی در هزینه ها شده است و این امر باعث گردیده تا عموم مردم، حتی در تهیه ی مسکن خود دچار مشکل باشند. او با راه اندازی نمایشی از قدرت اعلام کرد که اسناد چهار عدد از پروژه های مسکن عمومی اش که شامل تمامی نقشه ها، اطلاعات و تصاویر است، در وب‌سایت خود به صورت رایگان قرار داده، به این امید که عموم مردم، معماران و مسئولین متوجه شوند که مشکل از نگاه آنهاست و نه معماری. حرکت انتحاری آراونا و ضربات پیاپی او به سازمان اندیشه ی معماری جهان، در فاصله ی زمانی اعلام برنده شدن او در پریتسکر 2016 و انتخابش به عنوان رئیس بخش معماری بینال ونیز تا روز اعطای جایزه، اثرات مثبت زیادی بر معماری جهان گذاشت. هرچند او، خود نیز همچنان در بند مدرنیته قرار دارد و بناهای او محصول تولیدات صنعتی عصر مدرن است ـ‌ایده ی او مبنی بر «نصف یک خانه ی خوب»، ضمن طعنه زدن به معمارانی که معماری کلیشه ای را برای مردم مستضعف مناسب می شمارند، همچنان در قالب مدرنیسم مطرح شده است‌ـ اما آراونا تنها و نخستین معماری نیست که دست در دستان مردم فقیر می گذارد. از حسن فتحی تا نادر خلیلی و پویا خزائلی پارسای ایرانی و صدها معمار دیگر در جهان، می توان رد این اندیشه را پی گرفت. ایشان نه تنها برای حل مسائل کلان معماری در جهان تلاش می کنند، حتی به‌زعم ما گامی فراتر نیز نهاده‌اند. این نوشتار به چند پروژه از این دست نگاهی انداخته تا مُهر تأییدی بر فرضیه ی خود بزند.
اهمیت بررسی
اهمیت توجه به این نوع معماری از چند بُعد قابل بررسی است: نخست، وضعیت کالبدی‌ـ‌اقتصادی ایران است که تلاش می کند خود را کشوری مدرن و صنعتی نشان دهد‌ ‌اما به نظر می رسد این هدف چندان هم شفاف و معقول نباشد، یا حداقل در همه ی ابعاد اینگونه نباشد. شاید اکنون وقت آن رسیده که از ساخت نوشهرهای مدرن برای مردم طبقات پایین جامعه، دست بکشیم و به فکر راه حل های بومی برای آنان باشیم. اقتصاد ایران نیز کشش ساخت بناهای پرطمطراق را برای عموم مردم ندارد. با اینکه در پایتخت میلیاردها تومان برای ساخت خانه‌های مجلل صرف می‌شود، اما این نگاه، نباید و نمی‌تواند قابل تعمیم به تمام مملکت باشد. آنچه که اقتصاد ما در توان دارد، مخارج معقول برای احداث بناهای منطقی و کارآمد، حتی برای فضاهای فرهنگی است.
دوم، رصد دقیق تر معماری جهان است؛ معماری ای که در همه جای دنیا ‌ـ‌و نه فقط در ایران‌ـ سه گونه معمار را به خود می بیند. نخست «معماران پیروِ بازار» ،به تعبیر سیروس باور‌، که بیشترین جمعیت آماری و کمترین بازدهی حقیقی معماری را دارند. دوم معماران «سوپراستار» که با ابداع معماری های لوکس و گران‌قیمت، توجه معماران جوان و هر حکومت، تفکر و سیستمی را که بخواهد خود را ثروتمند و توانمند نشان دهد، به سوی خود جلب می کند. این معماران اغلب با ساخت موزه های عظیم، مراکز فرهنگی، سالن های کنسرت، و حتی دانشگاه هایی با فرم های عجیب و غریب، به تریبون بیان اندیشه های کارفرمای خود تبدیل می‌شوند. افرادی مانند زاها حدید (Zaha Hadid) و فرانک گِری (Frank Gehry)، از جمله ی این معماران هستند که علی‌رغم محبوبیتشان در بین جوانان دانشجوی معمار، همیشه در معرض حملات کوبنده ی منتقدین بودند و البته هرگز پاسخی قانع کننده نیز نداشتند! گونه ی سوم، معمارانی هستند که به فرمول خود برای معماری رسیده اند. هریک در گوشه ای از جهان مشغول به کار معماری هستند و اخیراً پریتسکر نیز نشان داده که علاقه مند به شکار نه سوپراستارها، بلکه ایشان است. روندی که به ادعای ما از سال 2009، با انتخاب پیتر زومتور(Peter Zumthor) آغاز شد و با انتخاب های دیگرش در سال های بعدی نشان داد که داوران و برگزارکنندگان جایزه، به چیزی بیش از ادعاهای رسانه های دیجیتال فضای وب اعتقاد دارند. گویی ایشان می خواهند جریانات جدید معماری جهان را این بار با تمرکز بر معماران گمنام بسازند. به جرأت می توان اذعان داشت که از سال 2009 به بعد، پریتسکر نه تنها به عنوان یک جایزه ی صرف، که حتی به عنوان یک نوع تفکر مطرح شده است. اغلب معماران منتخب، پس از معرفی به جهان، توانسته اند اندیشه ای نو را در سپهر مبانی نظری جهان بنشانند و با نشان دادن آن به ما، افقی نو را پیش رویمان قرار دهند.
مسئله‌ی سوم، اوضاع اجتماعی ایران و بافت فکری روشنفکران ایرانی است. برای کارفرمای ایرانی هنوز هم ایده به معنای پلی ارتباطی بین منطق و سودمندی‌ست و گفتن از آینده و فنا وری برای وی به نوعی منفت‌طلبی محسوب می گردد. این وضعیت قابل انتقاد است و باید قبول نماییم که امروز فناوری ــ ‌علی‌رغم تمام تهدیداتش ــ فرصت های زیادی برای ما خلق کرده است. در این وضعیت تلاش برای اصلاح این اندیشه و آشنایی مخاطب ایرانی با مزایای فناوری ها ضرورت دارد، اما باید دقت نماییم که مزاحمتی ایجاد نکند؛ یعنی اگر فلسفه ی وجودی فناوری اعطای آرامش به ما است، پس نباید برای نیل و استفاده از آن با مشکل مواجه شویم. شاید مفهومی که در این بین جلوه نماید «فناوری های بومی» باشد ــ موضوعی که بررسی آثار این نوشتار، جلوه ای از آنها است.
در نهایت اینکه معماری بومی ایران در عین توجه به روزآمد بودن، تلاش داشت تا با واقعیات خود کنار بیاید و به تعبیری زیبایی معماری ایرانی، «زیبایی روش حل مسئله ها» بوده است. این معماری هیچگاه روی یک پایه استوار نبوده است و تلاش داشته با انجام یک کار، چندین مشکل را از جلوی راه خود بردارد. معماریان اعتقاد دارد:
«معماری همیشه و همه جا هنری وابسته به زندگی بوده و در ایران ما بیش از هر جای دیگر […] اگر گنبدی از تیزه تا پاکار با کاشی پوشیده می شده، تنها برای زیبایی نبوده است. آنها[نیاکان معمار ما] نیک آزموده بودند که پوششی بهتر و سودمندتر از کاشی در آب وهوای کشور ما یافت نمی شود. […] امروزه درباره ی برخی ویژگی‌های ارزشمند معماری سنتی ما، بدفهمی هایی رخ داده که ما گمان می بریم بعضی از آنها عمدی بوده باشند. یکی درباره ی آرایه های این معماری است. هنرمندان گذشته ی ما هرگز با سرمایه و زندگی مردم شوخی نمی کردند و آن را هدر نمی دادند. […] آن دانشمند فرانسوی که چند سال پیش به ایران آمده بود، در یک سخنرانی در یونسکو گفته بود که نخستین بار در مسجد اصفهان، ایرانی ها نشان دادند که در گلستانی پر از گل هم می شود نماز خواند. او گمان کرده بود که در و دیوارهای مسجد را برای زیبایی کاشی کرده اند؛ ولی کاشی (همزمان) همچون عایق گرمایی[نیز] بوده است.»
بنابــراین ما اگر بــخواهیــم حقیــقتاً «معمــاری ای ایرانی‌ـ‌اسلامی» را به منصه ی ظهور برسانیم، باید نخست به موضوعات روزآمد پایبند باشیم و دوم سعی کنیم اصل «کاربرد همزمان» را مدنظر داشته باشیم.
مسئله ی کیفیت
مسئله ی معماری معاصر، مسئله ی «کیفیت» است. کیفیت محصول معماری ای متفکرانه است. قطعاً در معماری بدون فکر، هیچ کیفیت قابل دفاعی وجود ندارد. افزایش کیفیت در واقع کلید افزایش فعالیت های انسانی و رشد سریع‌تر اندیشه است. اهدای معماری بدون اندیشه به مستضعفین ممکن است قابل تقدیر باشد، اما شایسته نیست. محدودیت ها هرگز نباید اجازه دهند که اصل کیفیت معماری زیر سؤال برود. اگر در منطقه ای محدودیتی وجود دارد، این نباید دلیلی برای حذف کیفیت در آن پروژه گردد. معمار باید بتواند با ارائه‌ی راه حل های بدیع این مشکل را حل نماید و مسیر صعودی فرایند طراحی خود را ادامه دهد.
در این باب، فاکُنتی و پی آردی (Faconti & Piardi) در کتاب کیفیت محیطی ساختمان نوشته اند:
«در نوشته های قدیمی کیفیت به عنوان یک نیاز و به شکل روشنفکر‌مآبانه بیان می شده است […]حرفه های مهندسی و معماری براساس ضابطه ای تحت عنوان “Ecoles des pontes et chausses Perronet” در سال 1747 از یکدیگر جدا شدند و این رخداد تا جایی توسعه یافت که طراحی پروژه ها به طور فنی محو شدند و هیچ‌گونه توجهی به رضایت و راحتی مردم صورت نمی گرفت. در مقابل، طرح های معماری به نوعی مملو از سمبل های جامعه و فرهنگی می شد، به طوری که هیچ نسبت و رابطه ای را با واقعیت به نمایش نمی گذاشتند.[…] به این ترتیب، معماری نه به صورت یک فرهنگ جامعه شناسی از جغرافیای انسان بومی به جریان می افتد، بلکه فرهنگی را به نمایش می گذارد که مربوط به کسی است که آن را تولید می کند.[…] از طریق جاری شدن عملکردگرایی ناشی از جنبش مدرن و تأکید فرهنگ صنعتی[بود] که حتی رشد اختلاف طبقاتی در سطح جامعه به راه افتاد[…] سبک بین المللی مطلب[کیفیت] را به نوعی مطرح می کند که قرارگیری ساختمان ها نسبت به هندسه و سمت تابش خورشید محدود می شود و حتی قابلیت تکمیل با محیط پیرامون ساخته شده با یک حداقل تغییر در همان بنا نیز مورد توجه واقع نمی شود.»
این دو مؤلف ایتالیایی، در ادامه می نویسند: «تشخیص مفیدترین عنصر “سیستم محیط” همیشه پیچیده تر [از قبل] شده است و این مطلب به علت توسعه  ی تکنولوژی های جدید بوده است. […] این بدان معنا نیست که فناوری، طراحی معماری را عقب زده است، بلکه امروزه، هر دو به طور تنگاتنگ با یکدیگر پیوند داشته و می توانند با مدیریت صحیح از طریق ابزارها و همچنین فرهنگ های متنوع و انواع ابتکارات به هدف مورد نظر دست یابند.» ایشان در نهایت هدف خود از نگارش کتاب مذکور را نهادینه کردن یک «فرهنگ کیفیتی» می دانند؛ فرهنگی که در توانایی ساختمان در حل تضادهای درونی اش با سیستم محیطی اش نهفته است. «تبدیل کیفیت ها و حالت های محیطی به کیفیت ها و حالت های فنی [و بالعکس]» می تواند به عنوان یک راهبرد در این نظریه ی معماری مطرح باشد. جالب آنکه والتر گروپیوس (Walter Gropius) نیز به عنوان یکی از پیشروان و پدر معنوی معماری مدرن، همواره بر این ماهیت فنی معماری که به کیفیت منجر می گردد تأکید داشته است:
«جداسازی طراحی و اجرای ساختمان ها، کاملاً یک امر مصنوعی به نظر می رسد، به‌طوری که امروزه به همین منوال عمل می شود ـ‌[البته] اگر بخواهیم آن را با سیستم ساخت وساز دوران گذشته مقایسه کنیم. به این ترتیب از روش و عمل طبیعی و اصل هنر ساختمانی خیلی دور افتاده ایم، در صورتی که مفهوم و اجرای یک ساختمان، یک فرایند واحد و غیرقابل تفکیک است؛ این در شرایطی اتفاق می افتد که معمار و سازنده تنها یک فرد واحد بود. به نظر می رسد که معماران در آینده تحت فشار قرار خواهند گرفت، در صورتی که می خواهند به دوران طلایی گذشته و اجرای ساختمان باز گردند.»
بنابراین اگر بخواهیم واقع بینانه به مسئله ی کیفیت نگاه کنیم، باید آن را در محوری با قطب های فناوری، مردم، فرهنگ و خلاقیت فردی جستجو نماییم.
مهم ترین گزارشی که می شود برای این وضعیت معماری جهان ارائه داد، گزارش «تغییر نگاه» است. تغییر نگاه به فناوری، معماری، فرایند ساخت، تعریف ما از عموم و عمومی و در نهایت تغییر نگاه به مردم. ضرورت استفاده از فناوری و ارتقای کیفیت از یک سو و رفع محدودیت ها از سویی دیگر، معمار را در تنگنا قرار می دهد که یا به سمت ایده پردازی های خیالی فرار نماید یا با ایستادگی و مقاومت، مسئله را واقع بینانه حل کند.
مردم به عنوان بخشی از فرایند طراحی و اجرا
در معماری معاصر جهان، قطعاً آرمانی که آراونا از آن سخن بر زبان می راند ارزشمند است، اما به زعم ما حتی می توان فراتر از این نیز گام نهاد. قطعاً مطرح شدن ایده ی پایداری اقلیمی و در ادامه پایداری های اجتماعی و اقتصادی، موجب تحرک معماری جهان شده است، پس قطعاً ایده ی معماری آراونا نیز بر شتاب معماری جهان خواهد افزود، اما این نقد همچنان وارد است که این معماری به کارخانه و خط تولید وابسته است، به برق نیاز دارد و اگر انرژی آن تأمین نشود، ممکن است از کار بایستد. بررسی دو نمونه از میان صدها پروژه ی گمنام در جهان که در ادامه آمده است، می‌خواهد نشان دهد که می توان به چیزی بیش از پایداری در معماری اندیشید که اعتقاد داریم این نگاه برای ایران ضروری است.
دبستان ابتدایی ایلیما
دفتر طراحی مَس
کُنگو، آفریقا، 2015
بیش از نیمی از جمعیت بیست‌و‌دو کشور جهان بی سواد هستند که 68 درصد از آنها در قاره ی آفریقا حضور دارند. جمعیت این قاره در سال 2015 قریب به 440.000.000 نفر بوده است و پیش بینی می شود که تا سال 2050، جمعیت این قاره به 1.280.000.000 نفر برسد. تعداد کل طراحان و معماران قاره ی آفریقا تنها 35.000 نفر است، این رقم را می‌توان با جمعیت معماران کشور ایتالیا مقایسه نمود که رقم 153.000 نفر را نشان می دهد.
از سال 2013، سازمان ملل متحد با جدیت بیشتری به این قاره پرداخته است. این سازمان «توسعه ی آفریقا» را به عنوان یکی از هشت وظیفه ی بنیادین خود تعریف نموده است و تصمیم گرفته تا تحت برنامه ای پنجاه ساله، یعنی تا سال 2063، آفریقا را به قاره ای سالم، متحد و قدرتمند تبدیل نماید. جمعیتی دیگر در تلاش هستند که تا سال 2025، با ساخت 3 مرکز طراحی آفریقایی (Africans Design Centers) در مراکز استراتژیک به توسعه ی آموزش در این قاره بپردازند. در این مراکز برنامه های آموزشی همراه با تمرین اجرا می شوند تا نسل جدید معماران برای شهرسازی آفریقا تربیت شوند و بعضی از کشورهای این قاره در نبود مراکز آموزشی اقدام به ارسال دانشجو به چین برای تعلیم و تربیت نموده اند.
جمهوری کُنگو (The Republic Of Congo) نیز یکی از کشورهای آفریقایی است که از مشکلات متعددی رنج می برد. پایتخت کنگو، شهر کینشاسا (Kinshasa) است که مردم آن هنوز هم از آب لوله کشی و برق بی بهره‌اند. غذا در سطح کشور محدود است و مردم باید توانایی مدیریت خلاقیت داشته باشند تا بتوانند به زندگی خود ادامه دهند.
دفتر طراحی مَس (MASS Design Studio) در شهر بوستونِ آمریکا، مستقر است. این دفتر اغلب پروژه های درمانی و آموزشی را طراحی و اجرا می نماید. آنچه که این دفتر را از دیگر دفاتر متمایز می کند، پروژه های اجرای شده ی آنها در قاره ی آفریقا است که منجر به راه‌اندازی جنبش بومی‌سازی شد و به «لوفاب» (LoFab) معروف است. دفتر مس در سال 2011، نخستین بار اقدام به ساخت بیمارستان محلی بوراتو (Burato) در شمال کشور رواندا (Rwanda) کرد و این جنبش، مولود همین پروژه است. قطعاً ریشه های این جنبش را باید در اندیشه های دو معمار جوان مؤسس این دفتر جست‌و‌جو نمود. در اندیشه ی این معماران، لوفاب به همراه تفکر «چه کسی می سازد؟» (?Who Builds) از جایگاه ویژه ای برخوردار است. در این دفتر شعار «معماری و طراحی ارزشمند در هر مکانی ممکن است» حاکم می‌باشد و هدف اصلی آن، «احیای سنت های بومی» است.
لوفاب (LoFab) کلمه ای ابداعی، حاصل تلخیص و مشتق سازی دو کلمه ی «Local»، به معنای محلی و «Fabrication»، به معنای ساختن است که به گفته ی معماران دفتر مس، «لوفاب رویکرد کلی دفتر “مس” در فرایند طراحی و ساخت می‌باشد‌. در هر پروژه ما ایده ها و ابدعات محلی را برجسته و مشخصاً مورد بهره برداری قرار می دهیم. در این چارچوب، ما کارگران محلی را به کار می گیریم و با بنایان، استادکاران سنتی و مصالح بومی کار را به پیش می بریم. در دفتر مس، هسته ی طراحی، تمرین رشد این مفاهیم است.
این رویکرد، ایده ها را در محدوده های سیستماتیک بازتعریف می کند و فرایند طراحی و ساخت را به روشی برای اعطای کرامت انسان ها تبدیل می نماید.»
دفتر مس در سال 2014، به پیشنهاد بنیاد زندگی بومیان آفریقایی (African Wildlife Foundation)، اقدام به طراحی یک مدرسه ی ابتدایی شش کلاسه  نمود. یکی از مهم‌ترین معضلات تیم طراحان در این پروژه، محیط در نظر گرفته شده برای این مدرسه بود، زیرا آنان برای رسیدن به کارگاه ساخت، هر بار 3 پرواز انجام می دادند و در نهایت 6 ساعت از فرودگاه با دوچرخه و یا موتور به سمت سایت حرکت می کردند. استفاده از دوچرخه و موتور به دلایل گردشگری انجام نمی‌شد، بلکه تمام مسیر دسترسی به سایت پروژه، مسیری باریک از شن و ماسه بود که آنها را مجبور به استفاده از این وسایل می‌نمود. افراد باید در طول مسافتی از راه، دوچرخه و موتورهای خود را بلند می‌کردند و از روی پل ها و معابر عبور می‌دادند و در مقاطعی نیز این مسیر به دلیل طغیان رودخانه ها و بالا آمدن سطح آب در فصول مختلف، کاملاً به زیر آب می رفت. این وضعیت در بعضی از فصول به‌گونه‌ای بود که اساساً ارتباط سایت پروژه با دیگر نقاط کشور قطع می شد که در این صورت، پیمودن این مسیر برای طراحان در هر بار، 3 روز به طول می انجامید. دیدن وضعیت مردم کنگو در عقاید و اندیشه های طراحان تأثیر بسیاری داشته و ایشان را بیش از پیش به عقاید انسان دوستانه یشان در معماری نزدیک نمود. طراحان اذعان می کنند اثر روانی این پروژه بر آنان بیش از دیگر فاکتورها اثرگذار بوده است.
مدرسه ی ابتدایی ایلیما (Ilima Primary school) پروژه ای است با مساحت 109.672 مترمربع که در مارچ سال 2015 با بودجه‌ی 488.000 دلار به سرانجام رسید. این مدرسه با جذب 300 دانش آموز کار خود را آغاز نموده است و از نوع مدارس فرصت‌ساز (Opportunity Schools) می‌باشد؛ مدارسی که در آنها علاوه بر آموزش عادی به دانش‌آموزان، به آنها فرصتی برای حفاظت از محیط‌زیست می‌دهند. در این مدارس هدف تنها آموزش علوم نیست، بلکه مهارت های حفظ و ارتقای طبیعت نیز آموزش داده می شود. این آموزش ها دانش آموزان را به حافظان جوان محیط زیست تبدیل می نماید. این مدرسه نیز همچون دیگر مدارس فرصت‌ساز، رسالت حفظ و ارتقای بستر طبیعی خود را دارد. بستر مدرسه ی ایلیما هزاران هکتار از جنگل های بارانی است. لازم به ذکر است که تخمین معماران از وجود تقریبی 243000 هکتار جنگل بارانی در اطراف مدرسه حکایت داشت.
ایده پردازی و مراحل شکل دهی کانسپت این پروژه از بررسی و مطالعات پروژه آغاز می گردد. تشویق بومیان به رعایت قاعده مندی زندگی روستایی خود و ارتقای کشاورزی پایدار به همراه آموزش آداب حرفه ای شکار سودمند بین طبیعت و انسان ها، از نخستین مفاهیم ارزشی این پروژه بوده است. عدم دسترسی به نیروی کارگر ماهر و مصالح مدرن ساختمان سازی معماران را بر آن داشت تا به رسم دفتر خود در این پروژه نیز نیم نگاهی به معماری فراپایداری داشته باشند. بنابراین استفاده از درختان منطقه، تحت نظارت سازمان های متولی محیط زیست در دستور کار قرار گرفت و کارگران بومی درخت ها را به شکل خرپا های چوبی آماده کردند. فونداسیون بنا از خاک تهیه شد. مبلمان و اجزای معماری بنا نیز از درخت و نخ های طبیعی و توسط مردم بومی ساخته شدند. حتی پوشش نهایی سقف از پوست درختان تهیه شد که این سقف شیبدار برای باران های سنگین منطقه مناسب می‌باشد. شیوه‌ی طراحی این سقف، به همراه ایوان، ارتفاع داخلی بنا و طراحی خاص دیوارها به تهویه ی طبیعی بنا کمک می کند. این دیوارها که با چوب و بافتی از نخ ساخته شده اند، تا دو سوم از ارتفاع بنا کشیده شده‌اند و یک سوم بالایی آزاد گذاشته شده است و بدین ترتیب هوا در پروژه جریان پیدا می کند. دیوارهای سازه ای نیز از آجر خشت زده هستند که با دو لایه از رس و شن مخلوط شده و در نهایت با رس محلی سفید پوشش داده شده اند. در خاتمه دو لایه روغن نخل پخته شده ی محلی روی دیوارها کشیده شده است که باعث جلای خشت ها می شود؛ این مورد رسمی سنتی بود که به دوام دیوار نیز کمک می کرد.
طراحان، نقشه ها را به صورت گرافیکی به کارگران نمایش می دادند تا کارگران بومی آنها را بفهمند. مردم بومی در ابتدا بنا را همچون سازه های مدرن، مثلاً با سقفی فلزی می خواستند، اما طراحان با علم به اینکه این سقف به زودی زیرباران های منطقه زنگ می زند و تعویض آن بسیار سخت و گران خواهد بود، از این مصالح استفاده کردند. در طی این پروژه، دفتر مس دو معمار جوان آفریقایی را نیز تربیت کرد که اکنون به اصول معماری پایدار آشنایی کامل دارند.
طرح مدرسه از دو فرم قوسی به شکل افقی شکل گرفته است. قوس نخست و جنوبی از 3 کلاس و کتابخانه و قوس دوم و شمالی نیز از 3 کلاس دیگر و بخش اداری تشکیل شده است. این مدرسه به دلیل کیفیت بالای معماری و توانایی ای که در تبیین و احیای سنت های بومی منطقه دارد، مورد استقبال معلمان حرفه ای قرار گرفته است و در تلاش است که با اعطای بورس تحصیلی به دانشجویان خود، آنان را برای ساخت آفریقایی زیباتر یاری رساند.
مرکز فرصت‌سازی برای زنان
معماری از شارون دِیویس
رواندا، آفریقا، 2013
مـــرکــز فـرصت‌ســازی بـــرای زنــان در روانـــدا (Women’s Opportunity center in Rwanda) به سال 2013، توسط گروه طراحی شارون دیویس (Sharon Davis Design) احداث شده است. رواندا کشوری کوچک در قاره ی آفریقا است که از مسائل متعدد اقتصادی و اجتماعی رنج می برد. این کشور به نسبت وضعیت اقتصادی خود جمعیت زیادی دارد و در سال 1994، به علت یک نسل کشی قریب یک میلیون از جمعیت آن کشته شدند. با این حال، کشور اکنون عاری از فساد اداری است و مسئولین تلاش می کنند تا هرچه سریع‌تر مشکلات ملی خود را رفع نمایند. این پروژه نیز در قالب طرح همکاری های بین المللی دولتی مطرح شد و زمین دو هکتاری آن در اختیار سازمان مردم‌نهاد اِن.جی.اُ (NGO) «زنان برای زنان» (Women For Women) قرار گرفت. زنان برای زنان سازمانی بین المللی است که توسط یکی از پناهنده های عراقی از دوران دیکتاتوری صدام حسین بنیان نهاده شده و از بوسنی تا کنگو پروژه هایی را تعریف و اجرا نموده است. سازمان در این پروژه نیز تلاش کرد تا ضمن مذاکره با مسئولین، بهترین گزینه ها و کارآمدترین راه حل ها را پیش پای آنان بگذارند. در این چارچوب، ساخت مجموعه ای آموزشی در زمین دو هکتاری برای آموزش زنان رواندایی در دستور کار قرار گرفت.
معمار بنا، خانم شارون دِیویس (Sharon Davis) از نیویورک است. او در باب طرح این مجموعه می گوید: «می خواستم از مصالح در دسترس محلی استفاده کنم و از سنت های بومی الهام بگیرم.» این معمار پیش از این نیز سابقه ی مطالعه و کار در زمینه های آب شناسی، معماری منظر و مهندسی معماری را داشته است. وی تلاش کرده تا در طرح خود به خلق مزایای اقتصادی و زیر‌ساخت‌های اجتماعی دست بزند. طرح وی با اینکه در زمینی به فاصله ی یک ساعت رانندگی از پایتخت رواندا قرار دارد، تعلق خاطری به مدرنیسم بین المللی ندارد. طرح کلی بنا و سازه‌ی آن، با الهام از روستاهای رواندا و سازه‌های خانه‌های آنان بوده است و ایده‌ی سازماندهی فضایی آن، برگرفته از کاخ مرمت‌شده ی حکومتی رواندا می‌باشد. البته آنان در کار خود از چوب بهره برده اند، اما معمار به دلیل پایداری سازه ای بنا و مقاومت آن در برابر زلزله، با سازه ای فولادین کار کرده است. با توجه به اینکه جریان مدرنیسم، بسیاری از سنت های رواندا را نابود یا در شرف نابودی قرار داده بود، این بنا می تواند نشانی برای آیندگان نیز باشد.
این بنا با 450.000 تا 500.000 آجر دست ساز توسط زنان ساخته شده است و معماران و صنعت گران محلی نیز در این بین همراه تیم بوده‌اند. البته آنان در ابتدا از حُسن همکاری و اطمینان به سازه ی مهندسی شده‌ی معمار امتناع می ورزیدند، ولی به مرور زمان با فرهنگ‌سازی مشکلات حل شد. در کنار این آجرهای دست ساز، استفاده از بیوگاز، انرژی خورشیدی و راهکارهای غیرفعال نیز مدنظر بوده است. طرح سقف ها آفتاب گیر و ضد بارش باران هستند. این سقف ها آب باران را جمع آوری کرده و برای مصارف کشاورزی استفاده می کنند. همچنین، سیستمی طراحی شده است تا از زباله ها و فضولات انسانی کود تهیه شود و در زمین های کشاورزی مجموعه استفاده گردد. این مجموعه بجز زمین های کشاورزی دارای کلاس های دوار آموزشی برای تعداد 300 زن، اقامتگاه مهمانان، فروشگاه، فضای برگزاری رویدادهای فرهنگی‌ـ‌آموزشی و چند فروشگاه می‌باشد. زنان پس از طی دوره می توانند به عنوان معلم به دیگر روستاهای کشور رفته و خدمات آموزشی را ارائه نمایند. ارسال معلم، فروش محصولات کشاورزی زمین های پروژه، اجاره ی فروشگاه ها، اجاره ی فضای برگزاری رویدادها و حتی فروش آب جمع آوری شده از جمله راه های تأمین 800.000 پوند هزینه ی ساخت بنا و ضمانت سرپا ماندن آن برای سال‌های آینده هستند.
این پروژه با هدف رفع بحران های اجتماعی‌ـ‌اقتصادی مردم تعریف شده است و راهکار این موضوع را در معماری می دیده است. معماری ای که از بالا به پایین و توسط فرهیختگان دیکته نمی‌شود، بلکه توسط مردم به هنرمندان آموزش داده می شود.
در این پروژه در عین رعایت مهندسی روز دنیا، بوم گرایی و توجه به زمینه نیز مهم بوده است و از همین منظر است که «مرکز فرصت ساز برای زنان» ارزشمند می‌باشد.
نتیجه
• دغدغه های جهان معماری معاصر همیشه رنگ و بویی شبیه به دغدغه های معماری بومی ما ایرانیان دارد و متعاقباً موجب افسوس و درنگ ما می شود؛ در این موضوع نیز به نظر این‌گونه است. جهان در حال بازسازی خود با کمک اندیشه های بین المللی است. حتی اگر ما در بدبینانه ترین حالت، بخش «بین المللی» راهکار را پاک نماییم، هنوز امر بازسازی خودی پا برجا باقی می ماند. بخش های کثیری از کشور ما درگیر مشکلات مشابه آثار معرفی شده در این نوشتار هستند. در اقصی نقاط کشور ما، مدارس، درمانگاه ها، حسینیه ها و صدها کاربری دیگر باید ساخته شوند و تأمین بتن و تیرآهن و مهندس معمار بزرگترین مانع بر سر راه آبادانی آنهاست. چرا ما نباید در کشور خود همچون دو تجربه ی ذکر شده در این نوشتار اقدام نماییم؟
• بزرگ‌ترین انتقاد به دستاوردهای این معماری، تثبیت مردم در وضعیت فعلی آنهاست! پس چه زمانی باید این مردمان پیشرفت نمایند؟ آیا این حق است که آنها همچون نیاکان خود زندگی کنند؟ آیا این یک مرحله ی گذار از انسان سنتی به انسان مدرن است؛ یا باتلاقی است که این افراد در آن برای همیشه گرفتار شده اند؟
• اگر تفکر روح فرهنگ ایرانی را موجودیتی صلح طلب و دوست دار بشر فرض نماییم، این وضعیت در بین ما معماران با انجام همین گونه اقدامات متبلور می‌گردد. ما فکر می کنیم نیازی نیست که معماران عزیز کشور سندیکا و جوامع اعتراضی و… تشکیل دهند و در مسائلی ورود نمایند که خارج از حیطه‌ی تخصصشان است؛ کافی است هرکس به تخصص خود عمل نماید. مشکلات باید حل بشوند، اما نه با بحران سازی.
واقعیت این است که جوامع و سندیکاهای معماری در ایران بسیار، کمتر از همنوعان خود در جهان فعالیت می‌کنند. این مجامع بیشتر شبیه به انجمن‌های ادبی روشنفکر‌مآب هستند تا کانون‌های فعالیت مضاعف و انسجام‌بخشی گروهی. گویی اینها تشکیل شده‌اند تا فقط عنوانی درج شده باشد. به همین جهت، اشکالات زیادی بر این مجامع وارد است. اولاً، هنگامی که به لیست این جوامع و مؤسسات نگاه می‌کنیم، نام‌های مشابه زیادی را می‌بینیم. مگر یک نفر چه میزان زمان دارد؟ آیا این افراد در همه‌ی زمینه‌ها متفکر هستند؟ دستاورد آنها چیست؟ گاهی شاید یک فرد، چندین مؤسسه را ثبت و بستر را برای فعالیت جوانان مهیا می‌کند. این وضعیت با کسی که در همه‌ی جوامع و نهادها حاضر است، تفاوت دارد. به‌هر‌حال، آیا نباید در این زمینه شاهد گستردگی نیروی انسانی تازه نفس و با انگیزه باشیم تا اندیشه‌های مختلف فرصت ظهور یابند؟ حال ممکن است فردی تنها تئوری‌پرداز و بنیانگذار مجموعه مجامعی باشد، که البته این وضعیت جدا از بحث ماست. در اینجا فرد نقش راهبر را دارد و تنها بستر را برای فعالیت جوانان حاضر می‌نماید.
دیگر آنکه، دستاورد این انجمن‌ها و جوامع چیست؟ شاید تعداد انگشت‌شماری انجمن و مؤسسه، جامعه و فرد باشند که حقیقتاً در حال کار صنفی هستند، دست‌ها را به یکدیگر می‌رسانند، جلسات هفتگی برگزار می‌کنند و از حقوق رأی‌دهندگان خود دفاع می‌کنند و به معنای واقعی کلمه «فرهنگ‌ـ‌محور» در حال خدمت‌رسانی هستند. بنابراین توقع داریم که اعضای این مؤسسات بتوانند در میدان عمل، کاری انجام دهند و منتظر قرارداد دولتی و درآمد نباشند. امیدواریم در آینده شاهد آن باشیم که هر فرد یا گروه معماری، قسمتی از زمان خود را به فرهنگ‌سازی و خدمت به مردم و دولت این مرز‌و‌بوم اختصاص دهد. همان‌گونه که در این مقاله خواندیم، این انجمن‌ها به دولت‌ها کمک می‌نمایند و خارج از چارچوب رنگ، نژاد و اقلیم، کارهای بین‌المللی را به سرانجام می‌رسانند.
• در ایران سازمان های مردم نهاد از پس اقدامات خود به مجامعی تبدیل شده اند که گاهی تجمع می کنند و شعار اعتراضی سر می دهند. ما فکر می کنیم بررسی همین دو اثر به خوبی نشان داده اند که این سازمان ها می توانند با توجه به روابط خود و توانایی فنی اعضای خود نیز اقدام نمایند. رد حضور شدید و عملی سازمان های مردم‌نهاد در این آثار، ما را به بازبینی و وارسی دوباره ی سازمان های درون کشوری و جوامع وادار می‌نماید.

__________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

منابع:
باور، سیروس (1388). نگاهی به پیدایی معماری نو در ایران. تهران: انتشارات فضا.
فاکنتی، دانیلا و همکاران (1394). کیفیت محیطی ساختمان ها، ترجمه‌ی سعید تیزقلم زنوزی. تهران: انتشارات فضا.
معماریان، غلامحسین (1390). معماری ایرانی. چاپ سوم، تهران: انتشارات سروش دانش.
Architecture Review. Buildings. Retrieved April 12, 2016. From http://www.architecture-review.com
Elemental. Proyectos. Retrieved April 12, 2016. From http://www.elementalchile.cl
United Nations. Development of Africa. Retrieved April 12, 2016. From http://www.un.org